۰۰:۴۱

۱۴۰۵/۰۷/۲۵

سایت آماده خبری

۰۰:۴۱

۱۴۰۵/۰۷/۲۵

پایگاه خبری آوای پورسینا

لفاظی خطرناک علیه ایران به نام «مادر همه بمب ها»

به گزارش خبرنگار نگین حاشیه،

سهند ایرانمهر در کانال تلگرامی خود نوشت: اول اسمش را می‌گذارند مادر بمب‌ها. اسمش طوری است که در ذهن انگار یک بمب‌مادر است با همان‌مهر مادری و تعدادی جوجه خواستنی و این مادر مهربان با  هبه کردن سخاوتمندانه مواد شدیدالانفجارش آن خاصیت زایش‌گرش را نصیب زمین و زمان می‌کند.

یکی از آن قماش واجب‌المطب در توییتر نوشته است بمبی است مخصوص «پاک‌سازی». بعد، همین اسم می‌افتد وسط خبرها، میان حرف‌های سیاستمدارها، لابه‌لای تحلیل‌های تلویزیونی؛ این‌قدر می‌چرخد و می‌چرخد تا دیگر کسی نمی‌پرسد: چرا چنین چیزی را باید روی یک مملکت ریخت؟ 

این روزها حرف استفاده احتمالی ترامپ از MOAB علیه ایران است. هنوز معلوم نیست فرمان استفاده از آن صادر شده باشد، اما خود تهدید، همین که چنین چیزی را با این آسانی پیش می‌کشند، جای تامل دارد. انگار صحبت از جابه‌جایی چند تانک است یا عوض‌کردن یک فرمانده. یک بمب بزرگ، یک هدف بزرگ، یک تصمیم نظامی؛ تمام. 

چند روز پیش‌تر، روبیو در آتن از یونان گفت و از ایران باستان؛ از آن روزگاری که سپاه خشایارشا به یونان رفت و آتن در برابرش ایستاد. جای سخنرانی هم بی‌حساب انتخاب نشده بود؛ پای آکروپولیس، جایی که سنگ‌هایش هنوز برای سیاستمدار امروز اعتبار می‌خرند. تاریخ را آوردند وسط، اما نه همه تاریخ را؛ آن تکه‌ای را که به کار امروز می‌آمد و این‌بار هم مثل ماجرای بمب‌مادر، به جز خود طرف آمریکایی که صریح حرفش را گفت کسانی بودند که می‌گفتند ربطی به ایران ندارد، زیادی گنده‌اش کردید.

حالا چه می‌شود اگر ایران امروز را بگذاریم جای ایران هخامنشی و آمریکا را وارث آتن باستان جا بزنیم؟ چه می‌شود اگر از میان هزار سال تاریخ، فقط یک جنگ را بیرون بکشیم و بگوییم ببینید، این دشمن همان دشمن است؛ فقط لباسش عوض شده؟ آن‌وقت دیگر با مردمی روبه‌رو نیستیم که در کشوری با مسائل و گرفتاری‌های امروز زندگی می‌کنند؛ با یک تهدید تاریخی طرفیم که گویا باید یک‌بار برای همیشه از میان برداشته شود.

و این‌جا است که قصه به بمب می‌رسد. اول دشمن را در یک تصویر جا می‌دهند؛ دشمنی که نه فقط با منافع تو، که با تمدن تو، با گذشته تو و با آینده تو سر جنگ دارد. بعد، هر کاری که با او بکنی، کم‌کم شکل دفاع به خود می‌گیرد. بمباران هم دیگر بمباران نیست؛ پاسخی است به یک تهدید بزرگ. و وقتی اسم سلاح را هم می‌گذارند مادر بمب‌ها، انگار خود زبان آمده است تا کار را برای وجدان آسان کند.

عجیب است؛ هرچه ابزار کشتن بزرگ‌تر می‌شود، زبان توضیح‌دادنش کوچک‌تر می‌شود. از قدرت انفجار می‌گویند، از عمق تاسیسات، از امکان نفوذ به هدف، از ضرورت عملیات. همه‌چیز هست جز سخن از سرزمینی و آدمیانی.

 زبان گاهی راه را برای چیزی باز می‌کند که هنوز انجام نشده. وقتی یک تهدید را بارها می‌شنوی، کم‌کم گوش‌ات به آن عادت می‌کند؛ چیزی که روز اول وحشت‌آور بود، روز دهم می‌شود یکی از گزینه‌ها و روز بیستم شاید بشود تصمیمی که گویا چاره‌ای جز آن نبوده است مثل همان روزها که تهران بمباران می‌شد و بعضی روی پشت‌بام هورا می‌کشیدند و بعضی‌ها هم هنوز اصرار دارند که با «مردم کاری نداشتند».

 نسل من نسلی است که بارها دیده است « عادت می‌کنیم» چه بلایی سر استدلال کردن برای «بدیهیات» آورده است چه آن زمان که باید به یک‌طرف ثابت می‌کردی که با مردمت روراست باش و چه آن زمان که باید ثابت می‌کردی این آتش، تفاوتی میان تروخشک نمی‌گذارد و برای کل مملکتت دندان می‌ساید و این همان چیزی است که باید بیشتر از اسم یک بمب نگرانمان کند، اینکه روزی برسد که از ویرانی یک کشور چنان حرف بزنیم که انگار داریم درباره یک عملیات فنی صحبت می‌کنیم؛ روزی که نام یک سلاح، از سرزمینی که ممکن است زیرش آوار شود، مهم‌تر شود.

بمب هنوز نیفتاده است. اما زبان، گاهی پیش از بمب کار خودش را کرده است؛ دشمن را ساخته، جنایت و ویرانی و خشونت را توضیح داده و پرسش را از میان برده است و این کاری است که دارند با ایران‌مان می‌کنند با تاماهاک دیروز، بمب‌مادر فردا و شاید «بمب پدر» پس‌فردا اینها روش‌شان، عادت دادن تدریجی است حتی در اسم‌هایی که انتخاب می‌کنند، مگر نه اینکه اسم بمبی که ۶ اوت روی هیروشیما انداختند را گذاشتند «پسر کوچک» (Little Boy)و اسم بمب ۹ اوت ناگاساکی را «مرد چاق» (Fat Man)؟ 

بازی زبانی را که کنار بگذاریم آنچه روی زمین اتفاق می‌افتد‌ نه ربطی به مادر دارد نه پسر و نه مرد چاق، جنایتی است که البته قبلش کلی تکرار و بازی الفاظ، تطهیرش کرده، بیراه نیست که شهاب‌الدین سهروردی می‌گفت:

«دستخوش بازی لفظ نشاید شدن زیرا در قیامت، از هر هزار تن، شاید جز یک تن، مابقی کشتهٔ لفظند!»

تصویر خبرنگار: مهدی چراغی سردبیرارشد
خبرنگار: مهدی چراغی سردبیرارشد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جستجو