۲۳:۴۵

۱۴۰۵/۰۷/۲۴

سایت آماده خبری

۲۳:۴۵

۱۴۰۵/۰۷/۲۴

پایگاه خبری آوای پورسینا

پایان یک رؤیای سلطنتی؛ روزی که فوزیه از شاه ایران جدا شد

به گزارش خبرنگار نگین حاشیه،

این ازدواج قرار بود نشانه‌ای از دوستی تهران و قاهره و پیوند دو دودمان سلطنتی باشد؛ وصلت پرزرق‌وبرقی که در روزهای نخست، توجه مطبوعات ایران و مصر را به خود جلب کرد. اما کمتر از یک دهه بعد، همان پیوندی که با جشن و چراغانی آغاز شده بود، به یکی از پرحاشیه‌ترین جدایی‌های خاندان پهلوی تبدیل شد.

۲۴ مهر ۱۳۲۷، روزی که صیغه طلاق محمدرضا پهلوی و فوزیه در ایران جاری شد، پایان رسمی زندگی مشترکی بود که مدت‌ها پیش از آن، عملاً از هم گسسته بود. بااین‌حال، برای فهمیدن معنای این تاریخ باید به روزهایی بازگشت که هنوز کسی از پایان این ازدواج سخن نمی‌گفت؛ روزهایی که فوزیه از قاهره راهی تهران شد تا در سرزمینی دیگر، همسر ولیعهد و سپس ملکه ایران باشد. (تاریخ ما، «چرا فوزیه از محمدرضا پهلوی طلاق گرفت؟»؛ روزنامه شرق، روایت طلاق به نقل از خاطرات دیپلماتیک.)

عروسی دو خاندان؛ از قاهره تا تهران

اسفند ۱۳۱۷، ایران در آستانه یکی از ازدواج‌های پرسر‌وصدای تاریخ معاصر خود قرار داشت. محمدرضا پهلوی که هنوز در جایگاه ولیعهد بود، برای ازدواج با فوزیه فؤاد، دختر ملک فؤاد اول و خواهر پادشاه وقت مصر، راهی این کشور شد. مراسم عقد در کاخ عابدین قاهره برگزار شد و این وصلت از همان ابتدا فراتر از یک اتفاق خانوادگی معنا پیدا کرد.

برای رضاشاه، ازدواج ولیعهد با شاهزاده‌ای از خاندان سلطنتی مصر می‌توانست موقعیت بین‌المللی دودمان تازه‌تأسیس پهلوی را تقویت کند. در سوی دیگر، این پیوند برای خاندان سلطنتی مصر نیز اهمیت داشت؛ دو دربار می‌توانستند از طریق چنین وصلت‌هایی روابط خود را استحکام بخشند و مناسباتشان را در چارچوب دیپلماسی سلطنتی گسترش دهند.

روزنامه اطلاعات در شماره ۲۵ اسفند ۱۳۱۷، خبر ازدواج این دو را با عنوان «آئین عقد و کابین دو کوکب فروزنده شرق» منتشر کرد؛ عبارتی که به‌خوبی نشان می‌دهد مطبوعات آن روزگار چگونه می‌کوشیدند این ازدواج را در قالب رویدادی باشکوه و تاریخی به تصویر بکشند. (دیده‌بان ایران، بازنشر صفحات روزنامه اطلاعات در ۲۳ و ۲۵ اسفند ۱۳۱۷.)

پس از مراسم قاهره، فوزیه راهی ایران شد و ورود او به تهران با استقبال و تشریفات فراوان همراه بود. برای جامعه‌ای که اخبار خاندان سلطنتی را با علاقه دنبال می‌کرد، عروس مصری ولیعهد چهره‌ای متفاوت و خبرساز بود؛ شاهزاده‌ای که از سرزمینی دیگر آمده بود تا در آینده ملکه ایران شود.

اما در پس این تصویر باشکوه، یک مسئله مهم نیز وجود داشت: این ازدواج فقط به خواست و علاقه شخصی دو جوان شکل نگرفته بود. انتظارات دو خانواده، تفاوت محیط زندگی و حساسیت‌های سیاسی دربارها نیز بر زندگی آنان سایه می‌انداخت.

از ولیعهدی تا سلطنت؛ تغییر جایگاه، تغییر شرایط

۲۵ شهریور ۱۳۲۰، با کناره‌گیری رضاشاه از سلطنت، محمدرضا پهلوی به پادشاهی رسید و فوزیه نیز در جایگاه ملکه ایران قرار گرفت. اما سلطنت تازه با شرایطی دشوار آغاز شده بود. ایران در اشغال متفقین بود، رضاشاه از کشور خارج شده بود و ساختار قدرت در حال تجربه تحولی اساسی بود.

در چنین فضایی، زندگی خصوصی شاه نیز نمی‌توانست به‌سادگی از مسائل دربار جدا بماند. فوزیه در محیطی رشد کرده بود که با فضای سیاسی و اجتماعی ایران تفاوت داشت. از سوی دیگر، حضور در دربار تهران به معنای ورود به شبکه‌ای از روابط خانوادگی و رقابت‌های درونی بود که ملکه جوان باید با آن کنار می‌آمد.

حاصل این ازدواج، دختری به نام شهناز بود که در آبان ۱۳۱۹ به دنیا آمد. بااین‌حال، تولد فرزند نیز نتوانست به اختلاف‌ها و فاصله‌هایی که به‌تدریج در زندگی مشترک پدید آمده بود پایان دهد.

در روایت‌های بعدی از این ازدواج، اختلاف فوزیه با برخی اعضای خاندان پهلوی، به‌ویژه تاج‌الملوک، مادر شاه، و اشرف پهلوی، خواهر او، از عوامل تنش‌زا معرفی شده است. البته باید میان خاطرات، روایت‌های درباری و اسناد هم‌زمان تفاوت گذاشت؛ زیرا همه جزئیات این اختلاف‌ها را نمی‌توان با قطعیت تاریخی یکسان دانست.

آنچه روشن است، این‌که زندگی مشترک شاه و فوزیه به‌تدریج از تصویری که در روزهای عروسی ارائه می‌شد فاصله گرفت. سرانجام، فوزیه در خرداد ۱۳۲۴ ایران را ترک کرد و به مصر بازگشت. سفر او در ابتدا در قالب رفتن برای استراحت و بهبود وضعیت جسمانی مطرح شد، اما بازنگشتن او به تهران، ماجرا را وارد مرحله‌ای تازه کرد. (

سفری که به بازگشت ختم نشد

فوزیه وقتی به مصر رفت، دیگر مانند گذشته صرفاً شاهزاده‌ای نبود که برای دیدار خانواده به کشورش بازگشته باشد. او همسر پادشاه ایران بود و ماندن طولانی‌مدتش در قاهره به مسئله‌ای سیاسی و دیپلماتیک تبدیل می‌شد.

دربار ایران برای بازگرداندن او تلاش کرد. قاسم غنی، از چهره‌های فرهنگی و سیاسی آن روزگار که در مناسبات دیپلماتیک نیز نقش داشت، در جریان کوشش‌ها برای حل اختلاف و بازگشت فوزیه قرار گرفت. نامه‌ها و پیام‌هایی میان طرفین ردوبدل شد و حتی پیشنهادهایی برای تغییر شرایط زندگی دربار مطرح شد؛ از جمله وعده‌هایی که در روایت‌های تاریخی به تلاش شاه برای دور کردن مادر و خواهرش از محیط زندگی مشترک نسبت داده شده است.

اما این تلاش‌ها به نتیجه نرسید. فوزیه حاضر نشد به ایران بازگردد و فاصله جغرافیایی به نشانه‌ای از جدایی عاطفی و عملی زوج سلطنتی تبدیل شد. 

در این میان، مسئله فقط اختلاف زن و شوهر نبود. هر تصمیمی درباره آینده ازدواج، به‌دلیل جایگاه فوزیه و محمدرضا پهلوی، می‌توانست بر مناسبات دو دربار اثر بگذارد. پایان این ازدواج باید به‌گونه‌ای اعلام می‌شد که تا حد امکان، از تبدیل اختلاف خانوادگی به بحران آشکار سیاسی جلوگیری کند.

نامه‌ای برای پایان دادن به زندگی مشترک

در روایت‌های منتشرشده از این ماجرا، نامه فوزیه به شاه یکی از اسناد مهم برای شناخت موضع اوست. در متن منسوب به این نامه، او از نرسیدن ازدواج به سعادت مورد انتظار سخن می‌گوید و جدایی را راهی برای پایان دادن به وضعیتی معرفی می‌کند که ادامه آن را ناممکن می‌دانست.

در بخشی از نامه آمده است که این ازدواج «آن سعادتی را که حق هر دوی ماست» به همراه نداشته و طلاق می‌تواند امکان سعادت جداگانه را برای هر دو فراهم کند. فوزیه همچنین بر این نکته تأکید می‌کند که جدایی، با وجود دردناک بودن، باید در راستای مصلحت دو کشور نیز در نظر گرفته شود. 

این عبارت‌ها، اگر در کنار جایگاه سیاسی دو طرف خوانده شوند، معنایی فراتر از یک درخواست خانوادگی پیدا می‌کنند. فوزیه نمی‌توانست مانند زنی عادی تصمیم خود را اعلام کند و از زندگی مشترک بیرون بیاید؛ او عضو یک خاندان سلطنتی بود و همسر پادشاه کشوری دیگر. حتی جدایی نیز به زبان دیپلماسی و با ملاحظات سیاسی بیان می‌شد.

بااین‌حال، نباید از یک نامه به‌تنهایی نتیجه گرفت که تمام اختلاف‌ها یا انگیزه‌های جدایی روشن شده‌اند. دربارها معمولاً روایت رسمی خود را از رویدادها ارائه می‌کردند و آنچه در اطلاعیه‌های عمومی منتشر می‌شد، لزوماً همه واقعیت‌های زندگی خصوصی را در بر نمی‌گرفت.

۲۴ مهر ۱۳۲۷؛ پایان رسمی یک وصلت پرحاشیه

سرانجام در ۲۴ مهر ۱۳۲۷، برابر با ۱۶ اکتبر ۱۹۴۸، صیغه طلاق محمدرضا پهلوی و فوزیه در ایران جاری شد. این تاریخ را باید از زمان اعلام عمومی و ثبت رسمی در دو کشور جدا دانست؛ زیرا روند حقوقی و دیپلماتیک جدایی در ایران و مصر دقیقاً در یک روز به پایان نرسید.

روزنامه قیام ایران در ۱۹ مهر ۱۳۲۷، یعنی چند روز پیش از تاریخ یادشده، از تحویل گرفتن اثاث فوزیه از سوی سفارت مصر برای ارسال به قاهره خبر داده بود. این خبر نشان می‌دهد که پیش از جاری شدن صیغه طلاق نیز روند جدایی وارد مرحله اجرایی شده بود و دیگر نمی‌شد آن را صرفاً اختلافی موقت تلقی کرد. 

پس از جاری شدن صیغه طلاق، اعلام رسمی دربار نیز منتشر شد. در روایت منتشرشده از این اعلامیه، علت جدایی با وضعیت جسمانی فوزیه و ناسازگاری آب‌وهوای ایران با مزاج او توضیح داده شده بود. این همان زبانی بود که دربار برای توضیح عمومی ماجرا برگزید؛ روایتی که می‌کوشید از تبدیل طلاق به نشانه‌ای از اختلافات عمیق‌تر درون خاندان سلطنتی جلوگیری کند.

در چنین اعلام‌هایی، تأکید بر تداوم روابط دوستانه ایران و مصر اهمیت ویژه‌ای داشت. پیام روشن بود: زندگی مشترک به پایان رسیده، اما مناسبات دو کشور نباید قربانی آن شود.

طلاقی که فقط یک اتفاق خانوادگی نبود

جدایی محمدرضا پهلوی و فوزیه، برخلاف ازدواج باشکوهشان، نتوانست همان تصویر رؤیایی را حفظ کند که مطبوعات در روزهای نخست از آن ساخته بودند. وصلت دو خاندان سلطنتی قرار بود نشانه پیوند و ثبات باشد، اما پایان آن نشان داد که حتی ازدواج‌هایی با چنین پشتوانه سیاسی نیز از اختلاف‌های شخصی، تنش‌های خانوادگی و تغییر شرایط زمانه در امان نیستند.

برای محمدرضا پهلوی، این جدایی به معنای پایان نخستین ازدواج سلطنتی‌اش بود. او چند سال بعد با ثریا اسفندیاری ازدواج کرد؛ ازدواجی که آن هم سرانجام به جدایی انجامید. فوزیه نیز پس از بازگشت به مصر، زندگی خود را در آن کشور ادامه داد و دیگر به ایران بازنگشت.

با گذشت سال‌ها، ماجرای فوزیه همچنان یکی از روایت‌های قابل توجه تاریخ دربار پهلوی باقی مانده است؛ نه فقط به دلیل شهرت دو طرف، بلکه به این علت که در آن می‌توان رابطه پیچیده میان زندگی خصوصی، تشریفات سلطنتی و ملاحظات سیاسی را مشاهده کرد.

۲۴ مهر ۱۳۲۷، در ظاهر روز پایان یک ازدواج بود؛ اما در لایه‌ای عمیق‌تر، پایان رؤیای پیوندی به شمار می‌رفت که قرار بود دو خاندان سلطنتی را به هم نزدیک‌تر کند. عروسی در کاخ عابدین با شکوه و امید آغاز شده بود، اما پایان آن در میان نامه‌ها، مذاکرات دیپلماتیک و اطلاعیه‌های رسمی رقم خورد.

شاید همین فاصله میان آغاز پرزرق‌وبرق و پایان اداری و سیاسی است که داستان فوزیه را برای خواننده امروز همچنان خواندنی می‌کند: قصه زنی که از قاهره به تهران آمد تا ملکه ایران شود، اما سرانجام پس از سال‌ها دوری، جدایی را بر بازگشت ترجیح داد؛ و پادشاهی که برای حفظ پیوندی سلطنتی تلاش کرد، اما نتوانست زندگی مشترکش را به نقطه آغاز بازگرداند.

 

 

تصویر خبرنگار: مهدی چراغی سردبیرارشد
خبرنگار: مهدی چراغی سردبیرارشد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جستجو