۰۱:۳۱

۱۴۰۵/۰۶/۲۸

سایت آماده خبری

۰۱:۳۱

۱۴۰۵/۰۶/۲۸

پایگاه خبری آوای پورسینا

زندگی فرامرزی شاهنامه فردوسی در گرجستان/ چگونه اثر هنری حماسهٔ ایران در زبانی غیرپارسی نیز جایگیر شد؟/ هنگامی که گرجی‌ها هواخواه رستم شدند؛ شاهنامه و ۶۱ نگاره در آن سوی رود ارس/ تصاویر

به گزارش خبرنگار نگین حاشیه،

حمیدرضا رضازاده* در مطلبی با عنوان  «رُستومیانی؛ گزارش شاهنامه در ادب و نگارگری گرجستان» به   زندگی فرامرزی شاهنامه فردوسی در فرهنگ گرجی پرداخته که در مقاله زیر می خوانید:

این نوشته گزارشی از جستار زیر است:

«دستنویس‌های گرجی سده‌های میانه از برگردانهای شاهنامه، همراه با نگاره‌ها، در مرکز ملّی نسخه‌های خطّی گرجستان: رستومیانی»، نوشتهٔ هلن گیوناشویلی از بنیاد خاورشناسی گئورگی تسره‌تلی و دانشگاه ایلیا، چاپ شدهٔ ۲۱ فوریهٔ ۲۰۲۵ در «دیجیتال اورینتالیست»

نویسنده سخن را از پیشینهٔ دیرسال فرهنگ دستنویس گرجی آغاز می‌کند. تَراداد (:سنّت) نسخه‌پردازی و کتاب‌آرایی در گرجستان نزدیک به شانزده سده پیشینه دارد و کهنترین یادگارهای دستنویس گرجی به سده‌های پنجم و ششم میلادی می‌رسد. این فرهنگ نوشتاری در گذر زمان تنها از دگرگونی‌های دینی کارپذیر نبوده است، بلکه سیاست، زندگی مردمان، آموزش، اندیشهٔ هنری و فرهنگی نیز بر ساخت آن کارگر بوده‌اند. گرجستان سده‌های میانه، به‌ویژه در روزگار فرمانروایی نیرومند و دربارهای توانگر، در چهارراه دو پهنهٔ بزرگ فرهنگی جای گرفته بود: از یک سو جهان ترسایی یونانی و بیزانسی و از سوی دیگر ایران. از همین رو ادب گرجی، با آنکه ریشه‌ای ترسایی (مسیحی) داشت، درهای خود را بر ادب فارسی و تازی نیز بسته نگاه نداشت.

   از سدهٔ یازدهم میلادی بدان‌سو، پیوندهای ادبی و فرهنگی ایران و گرجستان چنان فزونی گرفت که حتی کشاکشهای سیاسی و ناسازگاریهای دینی نیز نتوانست راه بده‌بستان داستانها و اندیشه‌ها را بند آورد. سروده‌ها و داستانهای ادب پارسی نه تنها به گرجی برگردانده می‌شد، که اندک‌اندک در درون ادب گرجی هم جایگیر شد و بخشی از دستگاه پندار و گفتار و بازگفت آن گشت.

   بانو گیوناشویلی برآنست که این پذیرش از سویی برآمده از ارزش هنری بالای ادب پارسی و از سوی دیگر کارپذیر از همانندی برخی درونمایه‌ها و آرمانها در دو فرهنگ است. از نمونه‌های درخشان این دادوستد، «ویس و رامین» فخرالدّین اسعد گرگانی است که بازگردان گرجی آن، «ویسرامیانی»، با وفاداری بسیار به داستان پارسی پدید آمد و خود در شمار کارهای برجستهٔ ادب گرجی جای گرفت. نسخهٔ S-۳۷۰۲ این «ویس و رامین»، نوشته‌شده در سال ۱۷۲۹ در مرکز ملّی نسخه‌های خطی گرجستان نگاهداری می‌شود و نگاره‌هایی دارد که پیروی آشکار از شیوهٔ کتاب‌آرایی و نگارگری ایرانی را نشان می‌دهد.

   شاهنامهٔ فردوسی، بنا بر نوشتهٔ بانو گیوناشویلی، بسیار زود به جهان فرهنگی گرجستان راه یافته بود. نشانه‌هایی در دست است که آشنایی گرجیان با پهلوانان و افسانه‌های ایرانی حتّی به سده‌های یازدهم و دوازدهم ترسایی (نزدیک به یک سده و یا کمتر پس از فردوسی) می‌رسد. در دانشنامه ایرانیکا نیز بیان شده که نامهایی چون رستم، تهمینه، سام و زال در نوشته‌های گرجی آن روزگار دیده می‌شوند و حتّی نامهایی برگرفته از لایه‌های کهنتر حماسهٔ ایرانی، همچون فریدون و گشتاسپ، در ادب گرجی هم بکار رفته است. از همین رو پژوهشگران برآنند که شاید در سدهٔ دوازدهم برگردانی کهن از شاهنامه به گرجی انجام گرفته باشد؛ هرچند آن برگردان به روزگار ما نرسیده است. آنچه امروز در دست است، گردآیه‌ای از بازگردانها و بازآفرینیهای شاهنامه است که بیشتر میان سده‌های پانزدهم تا هجدهم پدید آمده‌اند و برخی به سروده و برخی ناسروده‌اند.

   چکاد این گرایش را نویسنده در سده‌های شانزدهم و هفدهم و در دوره‌ای می‌بیند که از آن با نام «نوزایی گرجی» یاد می‌کند. در این هنگام، گرجیان به بازشناسی فرهنگِ بازمانده ازگذشتگان خود روی آوردند، آموزش و ادب و هنر گرجی جانی تازه گرفت و همزمان پیوندهایش هم با خاور و هم با باخترزمین گسترش یافت. برگردان یکی از ابزارهای بنیادی این نوزایی فرهنگی بود. در چنین سپهری، شاهنامه دیگر تنها شاهکاری از همسایگان نبود که باید به زبان گرجی برگردانده شود؛ پهلوانان آزاده، سرگذشتهای رزمی، دلاوریها و داستانهای دلدادگان آن با پسند ادبی و آرمانهای بزرگزادگان و داستانهای پهلوانی گرجستان همخوان بود. از همین رو تَرزبانان (:مترجمان) گرجی شاهنامه را به درون تراداد خویش کشیدند، نه آنکه تنها واژگان فارسی را به  گرجی در بیاورند.

   در دانشنامهٔ ایرانیکا این نکته روشنتر بیان شده است: برگردانهای گرجی شاهنامه افزون بر پاسخگویی به نیاز ادبی و زیبایی‌شناختی، برای پرورش خوی و خیم پهلوانی و میهن‌دوستی در بین جوانان گرجی نیز به کار می‌رفت. ترزبانان (:مترجمان) گاه جهانبینی، آیینها و ارزشهای گرجی را نیز در برگردان خود می‌آوردند و برآیند این برگردانهای گرجی از شاهنامه چنان در فرهنگ میزبان ریشه دواند که گرجیان آنها را نه تنها برگردانهایی از شاهکاری ایرانی، که بخشی از ادب ملّی خویش می‌دانستند. داستانهایی همچون رستم و سهراب و بیژن و منیژه حتّی به فرهنگ تودهٔ مردم و بازگفتهای داستانی مردمی گرجستان راه یافت.

  در میان این بازآفرینی‌ها، «رُستومیانی» جایگاهی ویژه دارد. نام آن را می‌توان به معنای «رستم‌نامه» یا «سرگذشت رستم» دانست. در «رستومیانی» بخشهایی از جهان شاهنامه را که در پیوند با رستم و خاندان و رویدادهای وی است، هستهٔ بنیادی داستان است. گزینش رستم نیز بَختَکی نیست: همان پهلوانی که در یاد ایرانی سیمای برتر نیروی تن، وفاداری، رزم‌آوری و نگهبانی از ایران است، در سپهر گرجی نیز با آرمان پهلوانی و ادب درباری آن سرزمین پیوند گرفت.

    بانو گیوناشویلی در این جستار، «رستومیانی» را برجسته‌ترین نمونهٔ پیوند شعر پارسی با تراداد (:سنّت) شعری گرجستان برمی‌شمارد.

   کار بر روی رستومیانی را سخنسرای گرجی، سراپیون ساباشویلی، در نیمهٔ نخست سدهٔ شانزدهم آغازید. او نزدیک به چهار هزار بیت را به گرجی بازگرداند و داستان را، بنا بر این گزارش، از آغاز تا روزگار پادشاهی گشتاسپ پیش برد. شیوهٔ وی از دو سرچشمه نیرو می‌گرفت: یک هنر داستانپردازی و سخن دلاویز پارسی و دو دیگر دبستان هنرورزی سروده‌های گرجی، به‌ویژه آنچه یادگار شوتا روستاولی، سرایندهٔ بزرگ سدهٔ ۱۲  گرجی بود.

 شاهکارهای بزرگ ادبی تنها با ماندن در زبان نخستین خود زنده نمی‌مانند. گاه توان راستین آنها هنگامی آشکارتر می‌شود که فرهنگی دیگر آنها را می‌گیرد، از نو می‌خواند، به زبان خویش درمی‌آورد و بی‌آنکه سرچشمه را فراموش کند، از آن کارستانی تازه می‌سازد

   ساباشویلی به جای بازسازی وزن و ساختمان سخن فردوسی، نامهٔ رستم از شاهنامه را در کالبد سرود و سرواد «شایری» ریخت که با شیوهٔ  روستاولی پیوند داشت. بدین‌سان خودِ کالبد سروده نیز گرجی شد، ولی استخوان‌بندی داستان و پهلوانان آن همچنان از جهان حماسهٔ ایران می‌آمدند. در نیمهٔ دوم سدهٔ شانزدهم، «خسرو تورمانیدزه» راه ساباشویلی را پی گرفت و سرودهٔ رستومیانی را به پایان رساند.

   این نکته برای شناخت سرشت «رستومیانی» بنیادی است. با نوشتاری روبه‌رو نیستیم که بتوان آن را تنها با ترازوی «وفاداری واژه به واژه به فردوسی» سنجید. رستومیانی فرآوردهٔ ترابرد فرهنگی است: داستان ایرانی است، اما زبان گرجی. پهلوانان از شاهنامه‌اند، اما آهنگ سروده از روستاولی. آرمانهای حماسی خاستگاهی ایرانی دارند، اما برای خواننده‌ای بازپرداخته می‌شوند که آنها را در چارچوب تجربهٔ تاریخی و فرهنگی خود درمی‌یابد. از همین رو، رستومیانی نمونه‌ای روشن از آن چیزی است که در تاریخ ادب گاه «بومی‌سازی» کار هنرین بیگانه نامیده می‌شود، هرچند در اینجا این بومی‌شدن برابر با زدودن سرچشمهٔ ایرانی نیست، بلکه آمیختن دو تَراداد (:سنّت) فرهنگی است.

   این پیوند فرهنگی در نگاره‌های دست‌نویس رستومیانی دیدنی‌تر از نوشتار آن می‌شود. بانو گیوناشویلی بیش از همه به دست‌نویس S-۱۵۸۰ در مرکز ملّی نسخه‌های خطی گرجستان در تفلیس می‌پردازد. این نسخه از سدهٔ هفدهم است و دارای شصت‌ویک نگاره می‌باشد؛ شمار بالای نگاره‌ها نشان می‌دهد که نگارگری در این کتاب آرایه‌ای افزوده بر نوشتار و کم‌ارج نبوده، بلکه بخش بزرگی از شیوهٔ دریافت داستان به شمار می‌آمده است.

  برای دریافت این نگاره‌ها، بانو گیوناشویلی نخست جایگاه نگارگری ناآیینی گرجستان را بازمی‌نماید. نگارگری نسخه‌های ناآیینی در گرجستان اندک‌اندک از سدهٔ شانزدهم بدان‌سو بالا گرفت. این هنر از یک سو بر نگارگری کلیسایی، کتابهای دینی و دیوارنگاره‌های دیرها بنیان نهاده شده بود و از سوی دیگر کارپذیر از نگارگری نسخه‌های ایرانی بود. در کنار این دو سرچشمه، هنر مردمی و شیوه‌های بومی نیز بر آن کارگر شده بود. از این رو نگارگری گرجی این دوران را نمی‌توان تنها دنباله‌ای از نگارگری ایرانی یا تنها بازمانده‌ای از هنر مسیحی قفقاز دانست، میدان برخورد چندین دبستان هنرورزی بود.

  در این جستار، بانو گیوناشویلی دو گرایش بنیادی را برای نگاره‌های گرجی سده‌های شانزدهم تا هجدهم برمی‌شمارد. یک گرایش آن بوده که، هنرمند کم‌وبیش یکسره در شیوهٔ ایرانی و خاوری کار می‌کرده است: بیرنگ‌گری (:طرّاحی) سنجیده‌تر، رنگ‌آمیزی نازکانه‌تر و فنّ نگارگری پرداخت‌خورده‌تر است و ساختار نگاره به کتاب‌آرایی ایرانی نزدیک می‌شود. در گروه دوم، بنیانهای بومی و مردمی آشکارترند و وابستگی به الگوی ایرانی کاهش می‌یابد. در بین این دو، دسته‌ای میانه نیز پدید آمده است که پژوهشگران آن را کارهای «ایرانیگرا» می‌خوانند: نگاره‌هایی که واژگان دیداری خود را بسیار از ایران گرفته‌اند، اما هنرمند گرجی در همان چهارچوب می‌کوشد چهره و زبان ناوابستهٔ خود را پدید آورد. نگاره‌های رستومیانی S-۱۵۸۰ درست در همین گروه میانی جای می‌گیرند.

  در این دستنویس، پیکره‌بندی بنیادی نگاره‌ها همچنان ایرانی است، اما ناهمسانیها اندک و ناچیز نیستند. رنگها نرمتر شده‌ و بیرنگ‌گری کم‌وبیش آزادانه‌تر است. نگارگر بیش از نازکانگی ناب آرایه‌ای، بر هستهٔ معنایی رویداد پای می‌فشارد. برخی ریزه‌کاری‌های شمایل‌شناختی ویژهٔ تراداد گرجی پدیدار می‌شوند و چهره‌های مردمانه نیز از الگوی نگارگری ایرانی دور می‌شوند. از دید بانو گیوناشویلی، این نشانه‌ها گواه کوششی آگاهانه برای یافتن سیمای ملّی در دل زبانی هنری وام‌گرفته‌است . بدین معنا، هنرمند گرجی شیوهٔ ایرانی ر ابر نمی‌ستیزد و کنار نمی‌گذارد، آن را فرا می‌گیرد، به کار می‌برد و سپس آرام‌آرام به زبان خود دگر می‌کند.

   همین شیوه در ادب نیز دیده می‌شود. چنانکه نگاره‌های ایرانی در رستومیانی به نگاره‌های گرجی درمی‌آیند، داستان فردوسی نیز با گذر از زبان و وزن و جهان اندیشهٔ گرجیان به هنری گرجی دگر می‌شود. بنابراین نوشتار و نگاره دو روی یک فرآیندند. در نوشتار، وزن و سبک روستاولی با داستانهای شاهنامه درمی‌آمیزد و در نگارگری، تراداد نگارگری ایرانی با رنگ و چهره و پسند بومی گرجستان درهم می‌آمیزد. ویژگی برین رستومیانی درست در همین «میان‌بودگی» است: هنرکاریست نه یکسره ایرانی و نه گسسته از ایران، نه روگرفتی ساده و نه آفرینشی بی‌ریشه.

   بانو گیوناشویلی نوشتار خود را با چند برگ از نسخهٔ S-۱۵۸۰، از جمله برگهای ۷۸ پشت و ۷۹ رو، ۸۳ رو، ۸۹ رو، ۱۲۹ پشت و ۱۴۰ پشت، به پایان برده است.

  از چشم‌اندازی فراختر، رستومیانی تنها گواهی بر «کارگری ادبی ایران» در گرجستان نیست. چنین برداشتی یک‌سویه‌ای بخش ارجمندتر داستان را پنهان می‌کند. آنچه از نوشتار بانو گیوناشویلی برمی‌آید، رفت‌وآمد و دگرگونی فرهنگ است. گرجیان شاهنامه را دریافتند، گزینش کردند، برخی بخش‌هایش را برجسته ساختند، آن را در کالبد سرود و سرواد خویش آمیختند، در خدمت پسند و ارزشهای هازمان(:جامعهٔ) خود درآوردند و سرانجام با نگاره‌هایی آراستند که خود آمیزه‌ای از ایران و گرجستان بودند. فرجام این آمدوشد فرهنگی آن بود که داستانهایی با خاستگاه ایرانی پس از چند سده دیگر در گرجستان «بیگانه» به شمار نیایند و بخشی از یادمان ادبی و فرهنگ مردمی آن سرزمین شوند. در دانشنامهٔ ایرانیکا نیز بر این نکته پای فشرده شده که برگردانهای شاهنامه در گرجستان چنان ریشه گرفتند که خود  ادب ملّی گرجی شدند.

   ارزش کار بانو گیوناشویلی در این است که رستومیانی را در سه تاریخ همزمان جای می‌دهد: تاریخ شاهنامه و گسترش آن بیرون از مرزهای زبان فارسی؛ تاریخ پیوندهای دیرپای ایران و گرجستان؛ و تاریخ آفرینش هنر و ادب ناآیینی گرجی. دستنویس S-۱۵۸۰ نقطه‌ای است که این سه رود تاریخی به یکدیگر می‌رسند. نوشتار یادگار فردوسی است، وزنش یادآور روستاولی، و نگاره‌هایش گواه گفت‌وگوی دیرپای نگارگری ایران و گرجستان.

  از این دید، رستومیانی را می‌توان یکی از روشن‌ترین نشانه‌های زندگی فرامرزی شاهنامه دانست. شاهنامه هنگامی که از زبان فارسی بیرون رفت، کیستی خود را از دست نداد، که در هر سرزمین زندگی تازه‌ای یافت. در گرجستان، این زندگی تازه چنان ژرف بود که رستم افزون بر جهان‌پهلوانی ایران، یلی نامور در اندیشهٔ گرجی شد. شاید ماندگارترین دریافت نیز همین باشد: شاهکارهای بزرگ ادبی تنها با ماندن در زبان نخستین خود زنده نمی‌مانند. گاه توان راستین آنها هنگامی آشکارتر می‌شود که فرهنگی دیگر آنها را می‌گیرد، از نو می‌خواند، به زبان خویش درمی‌آورد و بی‌آنکه سرچشمه را فراموش کند، از آن کارستانی تازه می‌سازد.

نگاره‌ها

دربارهٔ  بانو هلن گیوناشویلی نویسنده گزارش:

بانو هلن گیوناشویلی (Helen Giunashvili) ایرانشناس و زبانشناس گرجی و از پژوهشگران پیوندهای تاریخی، زبانی و فرهنگی ایران و گرجستان است. کار وی در مرز میان زبانشناسی تاریخی، پژوهشهای ایرانی، نسخه‌شناسی و تاریخ فرهنگی جای دارد. بخش بزرگ کارهای گیوناشویلی دربارهٔ پیوندهای فرهنگی و زبانی ایران و گرجستان است. در پژوهشهای گسترده‌تر او، جستارهایی چون دستور تاریخی زبانهای ایرانی میانهٔ باختری، واژگان پارتی و پارسی میانه در زبان گرجی کهن، نامهای ایرانی در آبشخورهای گرجی، پیوند ساختاری پارسی میانه و گرجی کهن، سنگ‌نبشته‌های آرامی گرجستان و سندهای تاریخی فارسی و گرجی ـ فارسی است. یکی از کارهای ارزندهٔ بانو گیوناشویلی در سال‌های ۲۰۲۳ و ۲۰۲۴ همکاری وی در رایانشی کردن سندهای تاریخی فارسی و گرجی ـ فارسی دورهٔ افشاریه، سالهای ۱۷۳۶ تا ۱۷۹۶، در مرکز ملّی نسخه‌های خطّی گرجستان بود. این کار در چهارچوب برنامهٔ Endangered Archives Programme کتابخانهٔ بریتانیا و با شناسهٔ EAP ۱۵۲۶ انجام شد.

*. حمیدرضا رضازاده، مترجم و پژوهشگر زبان و ادب فارسی

تصویر خبرنگار: مهدی چراغی سردبیرارشد
خبرنگار: مهدی چراغی سردبیرارشد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جستجو