واقعیت آن است که صنایع فولادی در سالهای اخیر، پیش از جنگ نیز بهای سنگینی بابت ناترازی انرژی پرداختهاند. تنها فولاد خوزستان طی چند سال گذشته به دلیل محدودیتهای برق و گاز، بیش از ۳.۲ میلیون تن از تولید خود را از دست داده و برآوردها از بیش از ۷۰ هزار میلیارد تومان سود از دسترفته حکایت دارد. این ارقام صرفاً زیان یک شرکت نیست؛ هر تن فولاد تولیدنشده، به معنای کاهش خوراک صنایع پاییندستی، کاهش صادرات، از دست رفتن درآمد ارزی، کاهش مالیات، افت تولید ناخالص داخلی و محدود شدن فرصتهای شغلی است. بنابراین، محدودیت انرژی در صنایع راهبردی، هزینهای است که در نهایت اقتصاد ملی آن را پرداخت میکند.
اکنون، با آغاز فصل اوج مصرف برق، نگرانی جدی آن است که همان الگوی سالهای گذشته دوباره تکرار شود و سادهترین راهحل، یعنی محدود کردن برق صنایع، بار دیگر در دستور کار قرار گیرد. اما شرایط امروز با گذشته تفاوت دارد. کشور در مرحلهای قرار دارد که باید آثار جنگ را جبران کند و ظرفیتهای اقتصادی خود را با سرعت احیا نماید. در چنین مقطعی، افزایش محدودیتهای انرژی برای صنایع فولادی، عملاً به معنای تکمیل همان هدفی خواهد بود که دشمن با حمله به زیرساختهای اقتصادی دنبال میکرد؛ یعنی کاهش تولید و تضعیف اقتصاد ملی.
امروز زمان آن رسیده است که وزارت نیرو نیز سهم خود را در بازسازی اقتصاد کشور ایفا کند. حمایت از صنایع فولادی، بهویژه فولاد خوزستان، صرفاً حمایت از یک شرکت نیست؛ حمایت از زنجیرهای از تولید، اشتغال، صادرات و ارزآوری است که بخش مهمی از اقتصاد ایران بر آن استوار است. مدیریت ناترازی انرژی ضرورتی اجتنابناپذیر است، اما مدیریت هوشمند آن ایجاب میکند که صنایع راهبردی، بهویژه در استان خوزستان، با نگاهی متفاوت دیده شوند. خسارت جنگ را دشمن تحمیل کرد؛ اما خسارت ناشی از سیاستگذاری، خسارتی است که میتوان و باید از آن جلوگیری کرد. امروز، جلوگیری از «خسارت دوم»، یکی از مهمترین الزامات حمایت از تولید ملی است.