به گزارش خبرنگار نگین حاشیه،
به گزارش خبرفوری، نمایشنامهای پر از «قهرمانان پوشالی» که در کافههای لسآنجلس، استودیوهای لندن و هتلهای پنجستاره واشنگتن، بر سر تقسیم غنایم نظامی که هنوز محکم و استوار پابرجاست، به جان یکدیگر میافتند. این جریان که همواره ادعای رهبری و نجات یک ملت را در سر پرورانده، در واقعیت چیزی جز یک «کودکستان سیاسی» با خودپندارههای بهشدت متورم نیست؛ جایی که توهمِ آلترناتیو بودن، در مرداب اختلافات شخصی، حسادتهای کودکانه و کیش شخصیت غرق شده است.
ریزش در خیمهشببازی پهلوی؛ لگد علی کریمی به تاج مقوایی
تازهترین پرده از نمایش سقوط اردوگاه سلطنتطلبان چند روز پیش با انفجار در روابط میان رضا پهلوی و چهره پر سروصدای سالهای اخیرشان، یعنی علی کریمی رقم خورد. (اینجا بخوانید) کریمی، کاپیتان سابق تیم پرسپولیس که روزگاری در نقش بوقچی تبلیغاتی پهلوی ظاهر شده بود، اینبار با لحنی گزنده به انتقاد از «حلقه مشاوران درباری» و برگزاری کارناوالها و کنسرتهای تفریحی پهلوی در میانه به ظاهر بحران پرداخت. کار به جایی رسید که او پهلوی را علنا «ذینفع جمهوری اسلامی یا عامل ایجاد آن» نامید.
پاسخ دستگاه تبلیغاتی پهلوی و افرادی چون سعید قاسمینژاد، گسیل کردن ارتش سایبری برای ترور شخصیت، فحاشیهای رکیک و برچسبزنی پروژه «اعتبارزدایی» به کریمی بود. این جدال اینستاگرامی خیلی زود به جنگ روانی تمامعیار در شبکههای اجتماعی بدل شد و نشان داد حتی نزدیکترین مهرههای سلبریتیمحور این جریان نیز تاریخ مصرفی کوتاهمدت دارند.
نشست جورجتاون؛ مضحکه همبستگی و حبابهایی که زود ترکیدند
برای درک عمق ابتذال در ساختار اپوزیسیون، نیازی نیست خیلی به عقب برگردیم؛ نمایش «منشور همبستگی» یا همان ائتلاف جورجتاون در ماههای پس از اعتراضات پاییز ۱۴۰۱، ویترینی کامل از عیار واقعی این افراد بود. جمعی نامتجانس از یک شاهزاده متوهم، یک روزنامهنگار تشنه دیده شدن، یک دندانپزشک، یک بازیگر هالیوودی و چند چهره دیگر، دور هم جمع شدند تا مثلا موتور محرک تغییر باشند.
اما نتیجه چه شد؟ این «ائتلاف نجاتبخش» حتی نتوانست به اندازه عمر یک فصل از یک سریال تلویزیونی دوام بیاورد. اختلافات بر سر اینکه نام چه کسی در بیانیهها بالاتر باشد، چه کسی در توئیتر بیشتر لایک میخورد و چه کسی به رهبران غربی نزدیکتر است، خیلی زود این حباب توخالی را منفجر کرد. حامد اسماعیلیون با قهر و بیانیه خارج شد، رضا پهلوی به تورهای اروپاییاش بازگشت تا در میان تشویقهای سلطنتطلبان افراطی غوطهور شود و مسیح علینژاد نیز به تولید محتوای احساسی برای فالوئرهایش ادامه داد و به اصطلاح با فاند جیب هایش را پرپولتر کرد. ائتلافی که قرار بود «صدای مردم» باشد، در کمتر از چند ماه به صحنه افشاگریهای حقیرانه علیه یکدیگر تبدیل شد.
چهل سال درجا زدن در باتلاق خودشیفتگی
این فروپاشی سریع، استثنا نبود؛ بلکه قاعده تاریخی اپوزیسیون ایران است. از همان سالهای ابتدایی دهه شصت، وقتی ابوالحسن بنیصدر و مسعود رجوی در پاریس «شورای ملی مقاومت» را تشکیل دادند، بذر این خودویرانگری کاشته شد. آن شورا خیلی زود با انحصارطلبی و تبدیل شدن منافقین به یک فرقه تروریستیِ ایزوله، فرو پاشید.
در دهههای بعد، دهها «شورا»، «جبهه»، «کنگره» و «دولت در تبعید» روی کاغذ و در سالنهای کنفرانس اروپایی متولد شدند و پیش از آنکه حتی کسی در داخل ایران نامشان را بشنود، بر سر سهمخواهیهای حقیرانه به گورستان تاریخ پیوستند. چهرههای این اپوزیسیون، به جای آنکه یک استراتژی منسجم در برابر جمهوری اسلامی داشته باشند، تمام انرژی خود را صرف خنثی کردن یکدیگر، پروندهسازی برای رقبا و اثبات «خلوص مبارزاتی» خود کردهاند.
جنگ سرد و مبتذلِ سلطنتطلبان و جمهوریخواهان
یکی از مضحکترین وجوه این دعوای بیپایان، جنگ فرسایشی و ایدئولوژیک میان طیفهای مختلف اپوزیسیون است. در یک سو، سلطنتطلبانی قرار دارند که گویی در ماشین زمان گیر افتادهاند؛ تقویم سیاسی آنها در سال ۱۳۵۷ متوقف شده و با ادبیاتی لمپنی و حذفی، هر کسی را که حاضر به تعظیم در برابر «شاهزاده» نباشد، خائن، چپول، یا نفوذیِ حکومت میخوانند. برای این طیف، دموکراسی تنها تا جایی معنا دارد که به تاج و تخت ختم شود.
در سوی دیگر به ظاهر جمهوریخواهانی قرار دارند که پایگاه اجتماعیشان از تعداد اعضای گروههای تلگرامیشان فراتر نمیرود. آنها با ترسِ بیمارگونه از بازگشت دیکتاتوری پهلوی، حاضرند هر ائتلافی را پیش از شکلگیری به بنبست بکشانند. در این میان، گروههای تجزیهطلب و مارکسیستهای منزوی نیز هر از گاهی از حاشیه وارد میشوند تا با طرح مطالبات رادیکال، همان تهمانده توافقات پوشالی را هم به آتش بکشند. این تقابلها نه یک بحث نظریِ سازنده، بلکه یک نزاع خیابانی در فضای مجازی است که با رکیکترین الفاظ همراه میشود.
انقلاب توئیتری و لشکرکشیهای سایبری
شاید تراژیکترین بخش ماجرا، تقلیل یافتن مفهوم «مبارزه سیاسی» به «لشکرکشی سایبری» باشد. امروز، میدان نبرد اپوزیسیون نه کف خیابانها، بلکه اتاقهای کلابهاوس و تایملاین شبکههای اجتماعی (ایکس/توییتر) است. رهبران و اکتیویستهای این جریان، وزن سیاسی خود را با تعداد ریتوییتها و فالوئرهای فیک میسنجند.
آنها به جای سازماندهی، ارتشهای سایبریِ کوچک و هتاکی تشکیل دادهاند که مأموریت اصلیشان، حمله به چهرههای رقیب، هک کردن اعتبار یکدیگر و راهاندازی کمپینهای بایکوت و «کنسل کردن» در خارج از کشور است. وقتی یک فعال سیاسیِ به اصطلاح برجسته، بزرگترین دستاورد هفتهاش بلاک کردن رقیبش در توییتر و نوشتن یک رشتهتوئیت کینهتوزانه است، به وضوح میتوان فهمید که چرا هیچگاه اپوزیسیون کمترین نخواهد داشت.
پادشاهانِ پوشالی
اپوزیسیون خارج از کشور ایران، امروز به نماد کامل «ورشکستگی سیاسی» تبدیل شده است. جریانی که چهل سال است در توهم سرنگونی به سر میبرد، اما حتی توانایی اداره یک جلسه دو ساعته بدون فحاشی و قهر را ندارد. آنها مانند بازماندگان یک کشتیِ غرقشده هستند که روی یک تکه چوب شناور روی آب، به جای تلاش برای زنده ماندن، بر سر اینکه چه کسی ناخدای این تکه چوب باشد با هم میجنگند.