به گزارش خبرنگار نگین حاشیه،
متهم که مردی جوان است پنج سال بعد از فرار به ترکیه خود را تسلیم پلیس کرد و اعتراف کرد که حین سرقت یک نفر را کشته است.
اواسط سال ۱۳۹۹ گزارش درگیری خونینی در تهران به پلیس اعلام شد. پس از حضور ماموران و بررسیهای اولیه مشخص شد مرد جوانی به نام شهروز هدف حمله سلاح سرد دو پسر جوان قرار گرفته و دو متهم هم بلافاصله از محل متواری شدهاند.
شهروز که از ناحیه سفیدران زخمی شده بود به ماموران گفت دو نفر قصد سرقت یک خودرو را داشتند که او با آنها درگیر و با قمه مجروح شده است، اما چند ساعت بعد شهروز در بیمارستان جان باخت.
بدین ترتیب ماموران تحقیقات خود را برای شناسایی دو متهم متواری آغاز کردند. در نخستین گام از تحقیقات به بازبینی دوربینهای مداربسته محل جنایت پرداختند. تصاویر نشان میداد دو متهم دقایقی قبل از درگیری به سراغ یک خودرو «امویام» پارکشده کنار خیابان رفتند و درست زمانی که قصد داشتند خودرو را سرقت کنند، مقتول سراغشان رفته و درگیری بین آنها آغاز شده بود.
در بررسیهای بعد معلوم شد سارقان با هم پسردایی و پسرعمه هستند، اما ماموران نتوانستند ردی از آنها پیدا کنند.
در حالی که پنج سال از ماجرا گذشته بود، پلیس مرزبانی خبر داد یکی از متهمان در مرز ایران و ترکیه خودش را تسلیم کرده و بازداشت شده است. به این ترتیب با انتقال متهم به تهران، او تحت بازجویی قرار گرفت و مدعی شد در دفاع از خودش مرتکب قتل شده است.
با تکمیل تحقیقات، پرونده برای رسیدگی به دادگاه کیفری یک استان تهران فرستاده شد.
در ابتدای جلسه دو خواهر مقتول درخواست قصاص کردند. سپس شهرام به جایگاه رفت و گفت: من و پسرداییام سارق بودیم، اما قاتل نبودیم. ما با هم کار میکردیم تا اینکه روز حادثه در حال سرقت یک خودرو بودیم که بهیکباره شهروز با قمه به ما حمله کرد و حتی یک ضربه هم به من زد و مرا زخمی کرد. او دستبردار نبود و میخواست ضربه دوم را بزند که من با قمه ضربهای به پای او زدم تا هم خودم را نجات دهم و هم بتوانیم از محل فرار کنیم که او روی زمین افتاد و ما از ترس فرار کردیم.
او افزود: چند ساعت بعد هم متوجه شدیم که او در بیمارستان فوت کرده و من و اشکان از ترسمان از هم جدا شدیم و من به صورت غیرقانونی به ترکیه رفتم و پنج سال در آنجا زندگی کردم.
قاضی پرسید: چرا بعد از پنج سال برگشتی؟
متهم جواب داد: چون به صورت غیرقانونی در آنجا زندگی میکردم و شرایط خیلی بدی داشتم؛ مدام تحقیر میشدم و از من بیگاری میکشیدند و نمیتوانستم اعتراض کنم. من پنج سال از عمرم را با بدبختی سپری کردم و در نهایت تصمیم گرفتم به ایران برگردم و مسئولیت کاری را که انجام دادم بپذیرم و تاوان آن را بپردازم.
متهم در پایان گفت: قصدم کشتن شهروز نبود. او نه مالک خودرو بود و نه از اهالی آن محل. نمیدانم چرا در این موضوع دخالت کرد. باور کنید من فقط قصدم دفاع از جانم بود.
با پایان جلسه، قضات برای صدور رأی وارد شور شدند و متهم را به قصاص محکوم کردند. رأی صادره مورد اعتراض قرار گرفت و برای بررسی مجدد به دیوان عالی کشور فرستاده شد و در نهایت قضات دیوان عالی کشور رأی صادره را تایید کردند.