به گزارش خبرنگار نگین حاشیه،
به گزارش خبرفوری، در سالهای اخیر، اقتصاد ایران تحت شدیدترین فشارهای تحریمی و محدودیتهای ارزی قرار داشته، اما درست در همین عرصه دشوار، سنگری به نام «تولید ملی» توانست نهتنها شریان خروج ارز را مهار کند، بلکه قابلیتهای پنهان صنعتگران ایرانی را به عرصه ظهور برساند.
جهش کیفیت در صنعت لوازم خانگی
یکی از روشنترین و ملموسترین نمونههای موفقیت استراتژی حمایت از تولید داخل، در عرصه «صنعت لوازم خانگی» رخ داد. زمانی که برندهای کرهای و غربی تحت فشار تحریمها، یکشبه بازار ایران را ترک کردند و مصرفکننده ایرانی را در برابر لوازمی بیپشتیبان و فاقد خدمات پس از فروش رها ساختند، این برندهای داخلی بودند که مسئولیت را بر دوش کشیدند.
در آغاز این مسیر، نقدها و گلههایی نسبت به کیفیت و تنوع وجود داشت، اما تمرکز بر توان داخلی و حمایتهای انجامشده، ورق را برگرداند. امروز دیگر لوازم خانگی ایرانی یک کالایی نیست که «به ناچارا انتخابشده»، بلکه به محرم خانههای ایرانی تبدیل شده است. رشد کیفی خیرهکننده، ارتقای استانداردهای فنی، هوشمندسازی محصولات، طراحیهای مدرن و مهمتر از همه، ارائه خدمات پس از فروش پاسخگو و واقعی، نشان داد که اگر فرصت و اعتماد به کارآفرین و مهندس ایرانی داده شود، محصولی میسازد که نه تنها دستکمی از نمونههای مشابه خارجی ندارد، بلکه با شرایط بومی و توان مالی خانواده ایرانی نیز سازگارتر است.
این تجربه موفق ثابت کرد که اتکا به توان بومی، نهتنها یک شعار انتزاعی نیست، بلکه مدلی عملیاتی برای خلق اشتغال، حفظ نخبگان و جلوگیری از خروج ارز محسوب میشود. اما سوال اساسی اینجاست: چرا با وجود چنین دستاوردهای روشنی، هنوز برخی رفتارهای مصرفی در جامعه، ساز مخالف با منافع ملی مینوازند؟
تضاد تلخ «سبک زندگی لاکچری» با واقعیت اقتصادی
در شرایطی که بخش عمدهای از جامعه زیر فشار گرانی و تورم ناشی از تحریمهای ظالمانه دستوپنجه نرم میکند، ظهور و ترویج «سبک زندگی لاکچری» و ولع خرید برندهای غربی، شوک عمیقی به فرهنگ و اقتصاد کشور وارد میسازد. پدیده شومی که در آن برخی افراد، هویتی کاذب برای خود تعریف کردهاند؛ هویتی که تنها با نمایش یخچال، تلویزیون یا لباسهای مارکدار غربی تکمیل میشود!
این پرچمداری برندهای خارجی در برخی خانههای ایرانی، آن هم در اوج فشار اقتصادی، نهتنها یک خطای ساختاری در سبد هزینهای خانوادههاست، بلکه ضربهای مستقیم به پیکر اشتغال جوانان همین مرز و بوم است. هر دلاری که صرف خرید کالای لوکس و تجملاتی غربی (که اغلب از مسیرهای غیررسمی و قاچاق وارد کشور میشود) میگردد، در واقع خشتی است که از دیوار کارخانههای داخلی و سفره کارگران ایرانی برداشته میشود.
پیامدهای مخرب وابستگی خانهها به محصولات غربی
تداوم این نگاه تجملگرایانه و وابستگیآفرین، پیامدهای اجتماعی و اقتصادی نگرانکنندهای به همراه دارد.
مهمترینش شکاف طبقاتی و تعمیق احساس محرومیت است. هنگامی که شبکههای اجتماعی و رسانهها پر میشود از تبلیغ سبک زندگی پرزرقوبرق متکی بر کالاهای خارجی، حس نارضایتی و محرومیت کاذب در میان طبقات متوسط و کمدرآمد جامعه تقویت میشود.
پیامد دیگر تعطیلی فرصتهای شغلی است. تمایل به برندهای غربی یعنی اعطای شغل به کارگر خارجی و بیکار کردن جوان ایرانی. این تناقض آشکار میان «مطالبه اشتغال» و «رفتار مصرفی غربی» است.
همچنین اینکه خانه ایرانی باید تجلی فرهنگ، هنر و دسترنج ایرانی باشد. وابستگی مطلق به نمادهای زیستی غربی، خودباوری ملی را خدشهدار کرده و نسل جدید را دچار بحران هویت میکند.
پایاندادن به پوزهای تجملاتی
امروز زمان آن رسیده است که مسئولان و جامعه، تعارفات را کنار بگذارند.
از یک سو، مطالبه این است که مسیر مبارزه با قاچاق کالاهای تجملاتی و لوازم خانگی لوکس خارجی را بدون هیچ مسامحهای هموار کنند و با ارتقای حمایتهای تسهیلاتی و تسهیل تامین مواد اولیه، به برندهای قدرتمند داخلی اجازه دهند خطوط تولید خود را رقابتیتر و کیفیتر از گذشته گسترش دهند.
از سوی دیگر، مطالبه جدی از فرهنگسازان و شهروندان است. پز دادن با برندهای غربی در شرایطی که کشور در جنگ اقتصادی است، نه نشاندهنده «کلاس و پرستیژ»، بلکه نشاندهنده بیمسئولیتی اجتماعی و بیتفاوتی نسبت به آینده اقتصاد کشور است.
باید افتخار به کالای ایرانی را به یک فرهنگ عمومی تبدیل کنیم. همانطور که کشورهای پیشرفته در شالودههای توسعه خود، خرید کالای ساخت داخل را یک «وظیفه میهنی» میدانستند، ما نیز باید باور کنیم که آینده کودکان این سرزمین، در کارخانهها و کارگاههای خودمان رقم میخورد، نه در سوله برندهای غربی. وقت آن است که خانه ایرانی را با افتخار، با دسترنج ایرانی تجهیز کنیم.