دیوید ای. سنگر، روزنامهنگار باسابقه نیویورکتایمز که بیش از دو دهه تلاشهای آمریکا برای متوقف کردن برنامه هستهای ایران از طریق تحریم، خرابکاری و جنگ را دنبال کرده است، روایت خود را از جایی آغاز میکند که واشنگتن پس از یک ماجراجویی نظامی ناموفق، بار دیگر به سراغ سلاح اقتصادی رفته است.او تحلیل خود را با این مقدمه آغاز میکند که آمریکا نزدیک به دو دهه است که وعده اعمال «تحریمهای فلجکننده» علیه ایران را میدهد. اما تلاش تازه واشنگتن برای تحت فشار قرار دادن اقتصاد ایران، پس از یک چرخش مهم در سیاست ترامپ آغاز شده است؛ چرخشی که نتیجه ناکامی اقدام نظامی در تحقق اهدافی بود که رئیسجمهور آمریکا دنبال میکرد. مشروح تحلیل او را در روزنامه نیویورک تایمز در ادامه میخوانیم:
دونالد ترامپ و اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، روز دوشنبه با اعلام یک «روز D اقتصادی» علیه ایران، راهبرد تازهای را برای خروج از این وضعیت در پیش گرفتند. اما این بار واشنگتن مسیر معمول اعمال فشار بر یک رقیب را معکوس کرده است.
در حالت معمول، آمریکا برای حل مسئلهای مانند برنامه هستهای ایران ابتدا سراغ دیپلماسی میرود. اگر مذاکرات به نتیجه نرسد، تحریمهای اقتصادی بهتدریج تشدید میشوند تا فشار بیشتری بر طرف مقابل وارد شود. اقدام نظامی نیز آخرین گزینه است؛ گزینهای که تنها زمانی روی میز قرار میگیرد که رئیسجمهور آمریکا تشخیص دهد دستاورد احتمالی آن ارزش به خطر انداختن جان نیروهای آمریکایی را دارد.
اما ترامپ این مسیر را کنار گذاشت و از یک دوره کوتاه دیپلماتیک، مستقیماً به حملات هوایی روی آورد. هدف این حملات آن بود که ایران را وادار کنند ذخایر ۱۱ تنی اورانیوم غنیشده خود را کنار بگذارد؛ ذخایری که بخشی از آنها تقریباً به مرحله آمادهسازی برای ساخت بمب رسیده بود. همزمان، فروپاشی حکومت ایران نیز میتوانست یکی از نتایج مورد انتظار این حملات باشد.
اما حملات به هیچیک از این دو هدف دست نیافتند.
در مقابل، ۱۸ آمریکایی کشته شدند، شمار قربانیان ایرانی به صدها یا حتی هزاران نفر رسید و هزینه عملیات، بر اساس برآورد تحلیلگران مستقل، از ۱۰۰ میلیارد دلار فراتر رفت؛ هرچند برآورد پنتاگون پایینتر است.
حالا، پس از این تجربه، ترامپ و بسنت یک آزمایش بزرگ دیگر را آغاز کردهاند؛ طرحی که کاخ سفید آن را «عملیات طرد اقتصادی» نامیده و هدفش، به گفته دولت آمریکا، قطع آخرین شریانهای اقتصادی است که جمهوری اسلامی را سرپا نگه داشتهاند.
هدف واشنگتن؛ بستن تمام راههای درآمدی ایران
طرح جدید در ظاهر روشن است: واشنگتن میخواهد آخرین مسیرهایی را که از طریق آنها پول به ایران میرسد، یکی پس از دیگری مسدود کند؛ از تراکنشهای دیجیتالی که برای پنهان ماندن طراحی شدهاند تا انتقال نفت از یک کشتی به کشتی دیگر و جابهجایی طلا در نقاط مختلف جهان.هدف، از بین بردن تمام گزینههایی است که برای ایران باقی مانده است.
بسنت روز دوشنبه در نشست خبری وزارت خزانهداری آمریکا این طرح را یک عملیات مستمر برای از بین بردن «آخرین گزینههای باقیمانده برای ایران» توصیف کرد.
اما همینجا پرسشهای اساسی مطرح میشوند؛ پرسشهایی که کاخ سفید هنوز پاسخ روشنی برای آنها ندارد.
اگر واشنگتن میتوانست چنین شبکهای از تحریمهای فراگیر و نفوذناپذیر را علیه ایران ایجاد کند، چرا پیش از آنکه ترامپ ارتش آمریکا را وارد جنگ کند، این کار را انجام نداد؟ چرا ابتدا سراغ فشار اقتصادی گسترده نرفت و به جای آن، با ورود به یک درگیری نظامی، هم کمبود برخی مهمات کلیدی آمریکا را آشکار کرد و هم محدودیتهای قدرت نظامی این کشور را نشان داد؟
حالا که به تعبیر بسنت، ارتش آمریکا «زمینه را برای موفقیت» این طرح فراهم کرده، پرسش بزرگ دیگری مطرح است: چین چه خواهد کرد؟
چین در سال ۲۰۲۵ بیش از ۸۰ درصد نفت صادراتی ایران را خریداری کرده است. بنابراین اگر واشنگتن واقعاً بخواهد تمام شریانهای اقتصادی ایران را قطع کند، بدون همکاری پکن کار بسیار دشواری پیش رو خواهد داشت.
مسئله این است که آیا دولت ترامپ حاضر است برای رسیدن به این هدف، خطر یک رویارویی مستقیم دیگر با چین را بپذیرد؟ آن هم در شرایطی که آمریکا و چین همین حالا بر سر موضوعاتی مانند هوش مصنوعی، تایوان، گسترش سریع توان هستهای چین و مازاد عظیم تولید این کشور که اقتصاد جهانی را تهدید میکند، اختلاف دارند.
«روز D» اصلی که در سواحل نرماندی رقم خورد، نیازی به مشارکت چین نداشت. اما این «روز D اقتصادی» چنین نیست. موفقیت آن به همکاری چین نیاز دارد و تاکنون هیچ نشانهای وجود ندارد که پکن آماده چنین همکاریای باشد.
این موضوع زمانی حساستر میشود که تنها یک ماه دیگر، شی جینپینگ قرار است برای نخستین سفر رسمی خود به واشنگتن در بیش از یک دهه گذشته، راهی آمریکا شود.
چرا ترامپ چین را به نفتکشهای ایران ترجیح نداد؟
اوایل امسال، زمانی که ترامپ در حال بررسی راهی برای به زانو درآوردن ایران بود، با دو انتخاب روبهرو شد: یا فشار بسیار سنگینی بر چین وارد کند؛ اقدامی که به دلیل برنامه اقتصادی خودش در تعامل با شی جینپینگ نمیخواست انجام دهد، یا محاصره دریایی نفتکشهای ایرانی را در پیش بگیرد.
در نهایت، از نظر سیاسی برای ترامپ آسانتر بود که نفتکشهای ایرانی را محاصره کند تا اینکه به چین هشدار دهد شرکتهای بزرگ این کشور را در صورت ادامه تجارت با ایران تحریم خواهد کرد. این مسئله همچنان حساس است.
بسنت تهدید کرده کشورهایی را که به تجارت با ایران ادامه دهند، هدف «تحریمهای ثانویه» قرار خواهد داد. اما نکته قابل توجه این است که او در مقالهای که آخر هفته در فایننشالتایمز منتشر کرد و همچنین در نشست خبری روز دوشنبه، حتی یک بار هم نام «چین» را بر زبان نیاورد.
این سکوت معنادار است. واشنگتن تلاش میکند دومین اقتصاد بزرگ جهان را تحریک نکند؛ همان کشوری که ممکن است در نهایت تعیین کند راهبرد تازه کاخ سفید علیه ایران شانسی برای موفقیت دارد یا نه.
تحریم ایران؛ راهبردی با قدمت دو دهه
البته تلاش برای تبدیل ایران به یک کشور منزوی از نظر اقتصادی، موضوع تازهای نیست. نخستین تلاشهای جدی برای اعمال تحریم علیه ایران به دلیل برنامه هستهای این کشور به دولت جورج دبلیو بوش بازمیگردد. در سال ۲۰۰۹، زمانی که دولت باراک اوباما تلاش میکرد ایران را به پای میز مذاکره بکشاند، هیلاری رادهام کلینتون، وزیر خارجه وقت آمریکا، وعده «تحریمهای فلجکننده» را در صورت خودداری تهران از ورود به مذاکرات مطرح کرد.
سالها طول کشید تا این فشارها نتیجه بدهند، اما بسیاری از کارشناسان معتقدند تحریمهایی که بهتدریج تشدید شدند، در نهایت یکی از عواملی بودند که ایران را به پذیرش توافق هستهای سال ۲۰۱۵ سوق دادند؛ توافقی که در ازای محدود کردن فعالیتهای هستهای ایران، تحریمهای مالی و نفتی علیه این کشور را کاهش میداد.
اما ترامپ در سال ۲۰۱۸ از توافق خارج شد و آن را عمیقاً معیوب خواند.
پس از آن، او روند بازگرداندن تحریمها را آغاز کرد. ترامپ و مایک پمپئو، وزیر خارجه وقت آمریکا، انتظار داشتند فشار اقتصادی آنقدر سنگین شود که رهبران ایران دیگر توان تحمل آن را نداشته باشند.
پمپئو در اواخر سال ۲۰۱۸، سیاست دولت ترامپ را «کارزار فشار حداکثری» توصیف کرده بود؛ کارزاری که هدف آن قطع درآمدهایی بود که حکومت ایران، بهویژه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، برای تأمین مالی فعالیتهای خود از آنها استفاده میکرد.
در آن زمان، منطق واشنگتن این بود که میتوان بدون ورود به یک درگیری نظامی بلندمدت دیگر در خاورمیانه، رفتار ایران را تغییر داد.
اما امروز شرایط متفاوت است.
آمریکا اکنون به حضور نظامی در نزدیکی سواحل ایران متعهد شده است؛ حضوری که مدت آن مشخص نیست و دستکم تا زمانی ادامه خواهد داشت که ایران تهدیدی برای کشتیرانی در تنگه هرمز محسوب شود.
کارنامه تحریمها چندان درخشان نیست
با این حال، سابقه تحریمهای گذشته چندان امیدوارکننده نیست.
ایران با وجود تحریمها همچنان توانسته بود روزانه بین دو تا سه میلیون بشکه نفت صادر کند. این میزان اکنون تقریباً به یک جریان بسیار محدود تبدیل شده، اما کاهش شدید صادرات نفت در شرایط کنونی بیش از هر چیز نتیجه محاصره دریایی است که در حال اجراست.
در همین حال، تصاویر ماهوارهای نشان میدهد مواد هستهای ایران از زمان بمباران این مناطق توسط آمریکا در ژوئن ۲۰۲۵، همچنان از محلهای نگهداری پوشیده از آوار خارج نشدهاند.
حکومت ایران نیز همچنان پابرجاست؛ هرچند پس از کشته شدن (شهادت) آیتالله علی خامنهای در نخستین حملات جنگ در فوریه، ساختار قدرت تغییر کرده است. پسر او که چهرهای تندروتر تلقی میشود، اکنون این جایگاه را در اختیار دارد؛ هرچند تاکنون بهطور مستقیم دیده یا شنیده نشده است.
به همین دلیل، یکی از نکات قابل توجه در سخنان روز دوشنبه بسنت، بازگشت او به وعدهای بود که ترامپ نزدیک به شش ماه پیش مطرح کرده بود: ایجاد شرایط لازم برای تغییر رژیم در ایران.
آن زمان، ترامپ تصور میکرد جنگ نظامی تنها چند روز یا چند هفته طول خواهد کشید و ایران در نهایت چیزی را که او «تسلیم بیقیدوشرط» مینامید، خواهد پذیرفت. او از مردم ایران خواست پس از فروکش کردن دود و غبار حملات آمریکا، علیه حکومت خود قیام کنند و کنترل کشور را به دست بگیرند.
اما ترامپ خیلی زود از این تلاش عقبنشینی کرد و در ماه ژوئن، در مصاحبهای با نیویورکتایمز، اذعان کرد که مردم ایران اساساً سلاح یا سازماندهی لازم برای انجام چنین کاری را در اختیار نداشتند.
بسنت روز دوشنبه اما رویکردی اندکی متفاوت را امتحان کرد.
این بار پیام واشنگتن به سربازان ایرانی است
این بار مخاطب پیام او نه عموم مردم، بلکه سربازان عادی حامی حکومت بودند.
بسنت از آنها خواست اگر حقوقشان بیشتر و بیشتر قطع شد یا پرداخت آن به تعویق افتاد، از خود بپرسند که آیا فرماندهانشان کشور را به سوی پیروزی هدایت میکنند یا به سوی نابودی. او برای توضیح نتیجهای که انتظار دارد، به فروپاشی دیوار برلین اشاره کرد؛ زمانی که سربازان عادی تصمیم گرفتند به سوی مردم خود شلیک نکنند.
البته شرایطی که به سقوط دیوار برلین منجر شد، کاملاً با وضعیت امروز ایران متفاوت بود.
در آن زمان هیچ جنگ خارجی فعالی در جریان نبود و تنها فشار فزاینده جنگ سرد وجود داشت. اتحاد جماهیر شوروی و کشورهای متحدش نیز امید چندانی به سرکوب قیامهای مردمی نداشتند؛ از جمله قیام در آلمان شرقی که در نهایت به همان رویدادی منجر شد که امروز مبنای مقایسه قرار گرفته است.
ایران امروز اما در شرایط کاملاً متفاوتی قرار دارد؛ کشوری که درگیر یک جنگ خارجی بوده و همزمان زیر فشار نظامی و اقتصادی آمریکا قرار گرفته است.
با این حال، همین مقایسه نشان میدهد قمار بزرگ ترامپ در شرایط کنونی چیست: او امیدوار است فشار اقتصادی نه فقط اقتصاد ایران، بلکه انسجام درونی حکومت را نیز تحت تأثیر قرار دهد.
ترامپ دوباره به همان گزینهای برگشته که زمانی ناکافی میدانست
تصمیم ترامپ در فوریه برای کنار گذاشتن تحریمهایی از جنس آنچه روز دوشنبه اعلام شد و حرکت مستقیم به سمت نیروی نظامی، از برخی جهات خود اعترافی به یک واقعیت بود: تحریمهای اقتصادی به کندی اثر میکنند و تاریخ نشان داده است که این ابزار اغلب در رسیدن به اهداف موردنظر شکست میخورد.
ترامپ به همین دلیل سراغ گزینه نظامی رفت.
اما حالا که جنگ نیز نتوانسته اهداف موردنظر او را محقق کند، بار دیگر به همان راهبرد اقتصادی بازگشته است؛ راهبردی که زمانی آن را کنار گذاشته بود، چون به نظر میرسید بیش از حد کند است.
اکنون ترامپ، در شرایطی که گزینههای قابل اتکای دیگری چندان در دسترس نیست، دوباره به همان مسیر بازگشته است.اما این بار یک تفاوت اساسی وجود دارد: موفقیت این فشار اقتصادی بیش از هر زمان دیگری به کشوری وابسته است که واشنگتن نمیخواهد بر سر ایران وارد رویارویی مستقیم با آن شود؛ چین.
پکن بزرگترین خریدار نفت ایران است و تا زمانی که حاضر نباشد مسیر تجارت خود با تهران را ببندد، «عملیات طرد اقتصادی» آمریکا با یک شکاف بزرگ مواجه خواهد بود.
به این ترتیب، قمار تازه ترامپ فقط درباره این نیست که آیا اقتصاد ایران میتواند فشار دیگری را تحمل کند یا نه؛ مسئله اصلی این است که آیا واشنگتن میتواند چین را با خود همراه کند، بدون آنکه تلاش برای بستن شریانهای اقتصادی ایران به یک رویارویی بزرگتر میان آمریکا و چین تبدیل شود.
و همینجا است که سرنوشت «روز D اقتصادی» ترامپ بیش از هر چیز به تصمیم پکن گره میخورد.