به گزارش خبرنگار نگین حاشیه،
این زبان در سیاست رسمی ایران چندان معمول نیست. رؤسای دولتها، با تفاوتهایی جدی، اغلب ترجیح دادهاند تصویر مسلط از کشور، تصویر حرکت رو به جلو، کنترل مشکلات و عبور از بحران باشد. مشکلی که گاه پیش آمده، فاصله این تصویر با چیزی است که مردم در قبض برق، قیمت ارز، سفره و بازار میبینند.
عادت یک پزشک؛ اول باید درد را گفت
پزشکیان بیش از آنکه محصول حرفه سیاست باشد، سالها پزشک، جراح قلب، استاد دانشگاه و مدیر نظام سلامت بوده است. البته نمیتوان از شغل او نسخهای قطعی برای شخصیت سیاسیاش ساخت، اما در شیوه سخن گفتنش چیزی از منطق پزشکی دیده میشود: پیش از درمان باید پذیرفت که بیماری وجود دارد.
در پزشکی نیز بیمار حق دارد درباره وضعیت خود بداند. شاید پزشکیان همین عادت را، آگاهانه یا ناخودآگاه، به سیاست آورده باشد: اینکه گفتن ناترازی و کمبود، خود بخشی از آغاز درمان است. مشکل اینجاست که کشور، اتاق معاینه نیست.
جملهای برای مردم؛ تیتر آماده برای واشنگتن
وقتی رئیسجمهور میگوید پول کم است، صادرات دشوار شده یا ادامه جنگ راهحل نیست، فقط شهروند ایرانی صدای او را نمیشنود. همان جمله چند ساعت بعد میتواند در رسانههای خارجی یا سخنان یک مقام آمریکایی با معنایی کاملاً متفاوت بازتولید شود.
خبرگزاری فارس، از رسانههای اصولگرا، نیز از همین زاویه به برخی سخنان پزشکیان انتقاد کرده و هشدار داده است که چنین ادبیاتی میتواند در بیرون بهعنوان نشانه خستگی یا ضعف ایران خوانده شود.
این نگرانی را نباید صرفاً جدال جناحی دانست. مقامهای آمریکایی نیز از سخنان پزشکیان و قالیباف برای تقویت این روایت استفاده کردهاند که فشار اقتصادی و جنگ، ایران را تحت فشار جدی قرار داده است. در سیاست خارجی، جملهای که در تهران نشانه صداقت است، ممکن است در واشنگتن به سند موفقیت فشار تبدیل شود.
اما مردم را هم نمیتوان از دردشان بیخبر گذاشت
شهروندی که تورم، قطعی برق، کاهش قدرت خرید یا مشکلات انرژی را لمس میکند، اگر دائماً از تریبون رسمی بشنود که اوضاع خوب و رو به پیشرفت است، دیر یا زود نه فقط آن روایت، بلکه اصل اطلاعرسانی رسمی را با تردید میشنود.
اینجاست که صراحت پزشکیان مزیتی کمیاب پیدا میکند: تجربه مردم و زبان قدرت برای لحظاتی به یکدیگر نزدیک میشوند. مردم میشنوند که دستکم کسی در بالاترین سطح اجرایی همان مشکلی را میبیند که آنها هر روز با آن زندگی میکنند.
درد را بگو؛ نسخه را هم روی میز بگذار
با این همه، صداقت بهتنهایی سیاست نیست. تکرار اینکه «ناترازی داریم»، «منابع کم است» یا «باید مذاکره کرد»، اگر با برنامه، اولویت و چشمانداز همراه نشود، میتواند بهجای اعتماد، احساس بیپناهی ایجاد کند.
این شاید مهمترین ضعف ارتباطی پزشکیان باشد: گاهی تشخیص او از بیماری روشنتر از نسخهای است که برای درمان ارائه میکند.
فشار بر او برای کمتر گفتن دردها راهحل نیست؛ همانطور که گفتن بیمحاسبه همه دردها نیز هنر حکمرانی نیست. مسئله اصلی این است که رئیسجمهور چگونه حقیقت را بگوید، بیآنکه رقیب خارجی قاب آن را تعیین کند؛ و چگونه از مشکل سخن بگوید، بیآنکه جامعه را در برابر آن بیدفاع بگذارد.
پزشک خوب فقط نمیگوید بیمار است؛ توضیح میدهد چه باید کرد. شاید سیاستمدار خوب هم همین تفاوت ظریف را باید رعایت کند.