۰۸:۰۳

۱۴۰۵/۰۶/۱۸

سایت آماده خبری

۰۸:۰۳

۱۴۰۵/۰۶/۱۸

پایگاه خبری آوای پورسینا

سارق معروف به «شبح»: مثل هر کارآفرینی که برای رونق کارش ابتکار به خرج می دهدف من هم لباس کاملا سفید می پوشیدم تا مردم فکر کنند روح هستم

به گزارش خبرنگار نگین حاشیه،

روزنامه همشهری نوشت: یکی از مالباختگان در تشریح ماجرا به کارآگاهان گفت: در حال صحبت با موبایلم بودم که سارقی مانند شبح به من نزدیک شد. او قصد داشت گوشی‌ام را بقاپد، اما من مقاومت کردم. اما سارق خشن با چاقو ضربه‌ای به دستم زد، گوشی‌ام را قاپید و با چند گام خودش را به همدستش که راکب موتور بود رساند و گریختند.

شروع تحقیقات 

با افزایش شکایت‌ها، پرونده‌ای در دادسرای ویژه سرقت تشکیل شد و تیمی از کارآگاهان تحقیقات خود را در این زمینه آغاز کردند. بررسی‌ تصاویر دوربین‌های مداربسته نشان می‌داد که سارقان صورت‌هایشان را با ماسک پوشانده‌ و کلاه به سر داشته‌اند و به همین دلیل قابل شناسایی نبودند. اما نکته عجیب ماجرا در جای دیگری بود؛ سارقان نه در تاریکی شب، بلکه در روز و در روشنایی اقدام به سرقت می‌کردند و یکدست سفید می‌پوشیدند؛ حتی کلاه و ماسک آنان نیز سفیدرنگ بود. این انتخاب عمدی رنگ‌ها و شیوه اجرای سرقت‌ها نشان می‌داد که پلیس با سارقانی حرفه‌ای و خاص روبه‌روست که برای فرار از دستگیری، فکر همه‌جا را کرده بودند. حضور در روشنای روز، در میان عابران بی‌شمار، مخدوش کردن پلاک موتور و پوشاندن صورت‌هایشان، شناسایی‌ سارقان سفیدپوش را دشوارتر می‌کرد.

اتفاق عجیب

تحقیقات ادامه داشت تا اینکه چند روز قبل اتفاق عجیبی رخ داد. مدیر یک کمپ ترک اعتیاد در اطراف تهران، به‌صورت اتفاقی صحبت‌های جوانی را که برای ترک اعتیاد به کمپ مراجعه کرده بود، شنید. آن جوان در حال خاطره‌گویی با سایر مراجعان کمپ بود و با خونسردی و افتخار از شجاعتی که داشت صحبت می‌کرد.

او در میان صحبت‌هایش مدعی شد که یک دزد حرفه‌ای است و به‌صورت سریالی سرقت می‌کند و پس از هر دوره سرقت، در کمپ بستری می‌شود تا از دست پلیس در امان بماند. در واقع کمپ ترک اعتیاد، پناهگاه امن و مخفیگاه او بوده است. او فکر می‌کرد این محیط بسته و ساکت، امن‌ترین جایی است که هیچ کارآگاهی به ذهنش هم خطور نمی‌کند.

مدیر کمپ که از شنیدن این اعترافات بهت‌زده شده بود، بلافاصله موضوع را به پلیس اطلاع داد. مأموران بلافاصله به کمپ اعزام شدند و متهم را در همان محل دستگیر کردند. بررسی‌های بعدی معلوم کرد که این جوان یکی از سارقان سفیدپوش فراری است که همراه همدستش در روز روشن دست به سرقت می‌زدند. با انتقال متهم به پلیس آگاهی، پرونده وارد مرحله تازه‌ای شد و او با وجود شواهد و مدارک، به سرقت‌های سریالی اعتراف کرد. متهم برای انجام تحقیقات بیشتر در اختیار مأموران پلیس آگاهی تهران قرار گرفت و جست‌وجو برای دستگیری همدست فراری او ادامه دارد.

ایده خاص دزد حرفه ای

متهم 26ساله حامد نام دارد و می‌گوید معروف به شبح است؛ به همین دلیل اسم باندشان را گذاشته‌اند«روح‌های دزد».

چرا سفید می‌پوشیدید و در روز روشن سرقت می‌کردید؟

همانطور که یک کارآفرین، فکر می‌کند تا ایده خاصی برای کارش به‌کار گیرد، دزدان هم فکر می‌کنند تا ایده جالب و خاصی را عملی کنند که متفاوت‌تر به‌نظر برسند و شبیه هم‌حرفه‌های دیگر خود نباشند. مثلا همه دزدان، یک دست سیاه می‌پوشند و در تاریکی هوا، راهی سرقت می‌شوند اما ما تصمیم گرفتیم خاص باشیم. به همین دلیل روز روشن می‌رفتیم دزدی.

و به همین دلیل اسم باندتان را گذاشتید«روح». درست است؟

دقیقا. چون یکدست سفید می‌پوشیدیم و مثل شبح، بالای سر طعمه‌هایمان ظاهر و بعد محو می‌شدیم.

چه مدت است که به این شیوه سرقت می‌کنید؟

باند ما حدود 6ماه پیش با همدستم تشکیل شد. شیوه کارمان این بود که 3روز یعنی ۷۲ ساعت پشت سر هم سرقت می‌کردیم و بعد به بهانه ترک اعتیاد، 2هفته در کمپ، خودمان را بستری می‌کردیم.

چرا؟

تنها جایی که هیچ‌کس دنبال دزد نمی‌گردد، جایی است که دزد رفته درمان شود! در واقع فکر می‌کردیم با این کار، ردمان گم می‌شود و پلیس نمی‌تواند ما را پیدا کند. گمان می‌کردیم می‌توانیم در کمپ مخفی شویم و همیشه به سرقت ادامه بدهیم و کسی هم متوجه نشود.

چطور وارد این مسیر شدی؟

قبلا خیاط بودم و در یک کارگاه تولیدی کار می‌کردم. زندگی عادی‌ای داشتم، اما روزی که برای انجام بازی بیلیارد به باشگاهی در شرق تهران رفته بودم با یک خلافکار آشنا شدم و از همان جا مسیر سرنوشتم عوض شد. کم‌کم به دنیای سرقت کشیده شدم و کار را با موبایل‌قاپی شروع کردم. سابقه هم دارم و چندبار به زندان رفته‌ام.

در کمپ چه می‌گفتی و چگونه لو رفتی؟

آخرین بار که به کمپ رفتم، خیالم راحت بود. با بقیه مراجعان نشسته بودم و خاطره می‌گفتم. گفتم معتاد نیستم و فقط تفریحی گل می‌کشم و برای همین اینجا آمده‌ام. بعد جوگیر شدم و برای خودنمایی از سرقت‌هایم حرف زدم؛ گفتم دزد حرفه‌ای‌ام و بعد از هر دوره سرقت به کمپ می‌آیم تا گیر نیفتم. نمی‌دانستم مدیر کمپ دارد صحبت‌هایم را می‌شنود. وقتی فهمیدم موضوع را به پلیس گفته، دیگر راه فراری نمانده بود. برای همین است که می‌گویند هیچ مخفیگاهی برای خلافکار، همیشه امن نیست.

 

تصویر خبرنگار: مهدی چراغی سردبیرارشد
خبرنگار: مهدی چراغی سردبیرارشد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جستجو