به گزارش خبرنگار نگین حاشیه،
نیویورک تایمز نوشت: روی کوهن، وکیل بدنام دوران جوزف مککارتی سیاستمدار جمهوری خواه نهتنها مشاور حقوقی، بلکه معمار فکری و اخلاقی دونالد ترامپ بوده و الگوی سیاسی او شامل انکار، حملهمتقابل، نژادپرستی پنهان و پارانویا را مستقیما از این استاد گمنام الگو گرفته است.
روی از مشاوران اصلی جوزف مککارتی و از عاملان او برای اجرای مککارتیسم بود. او همچنین با مافیا در ارتباط بود و به عنوان کارچاقکن فعالیت میکرد. کان از سال ۱۹۷۳ تا ۱۹۸۵ مشاور حقوقی دونالد ترامپ بود
روشهای ترامپ از انکار همهچیز، پوزش نخواستن، نمایش قدرت، اعلام پیروزی در باخت، بیاعتنایی به قوانین و سیاست کینهتوزی و نژادپرستی ریشه در شخصیت و آموزههای وکیل ارشد سابق جوزف مککارتی، روی کوهن دارد.
ترامپ پس از پیروزی در انتخابات ۲۰۱۶، با حسرت از کوهن یاد کرد و گفت: «کاش روی کان این لحظه را میدید» و چند ماه بعد، وقتی جف سشنز دادستان کل از او دفاع نکرد، فریاد زد: «روی کوهن من کجاست؟»
کوهن حلقه اتصال میان مککارتیسم دهه ۱۹۵۰ و ترامپیسم امروز است. پارانویای کوهن یعنی دیدن تاریخ از دریچه توطئه و سیاست «اول آمریکا» و ضدیت با چندفرهنگی، مستقیما به استراتژیهای ترامپ در سیاست خارجی شامل مردمگریزی و زورگویی تبدیل شده است. کوهن به ترامپ آموخت که «از قانون نپرس، از قاضی بپرس» و «وفاداری شخصی بالاتر از هر چیز است» مهمترین و اصلیترین مسائل است.
مککارتیسم در آمریکا هرگز نابود نشد، زیرا آیزنهاور جرات رویارویی مستقیم با مککارتی را نداشت و این زخم بر روان سیاسی آمریکا ماند. ترامپ با آموختن از کوهن، همان زخم را باز کرد و همچنان بر آن خون میمالد. امروز سیاستهای روی کوهن در کاخ سفید به پیروزی رسیده؛ ساختار سنتی قدرت منهدم یا خلعسلاح شده است. ترامپ تنها محدودیت خود را «وجدان شخصیاش» میداند؛ درست همان ادعایی که کان ۴۵ سال پیش در مصاحبه با مجله پنتهاوس مطرح کرد و گفت: «من قوانین خودم را وضع میکنم».
فراتر از سبک و خلقوخو، کوهن و ترامپ یک الگوی سیاسی مشترک دارند. کان «در سیاستنمایشی یا همان پرفورمنس تبحر داشت»؛ ظاهرا از طبقه کارگر حمایت میکرد، در حالی که سوار بر رولزرویس یا مهمانیهایی بر عرشه قایق تفریحی خود بود. هم ترامپ و هم روی کوهن تاریخ را «از دریچهای توام با توطئه» میبینند و رقبای خود را کمونیست، رادیکال یا ساکنان «دولت پنهان» برچسب میزنند.
در روزگاری که ترامپ با جنگهای خارجی، کاهش محبوبیت و افزایش سن دستوپنجه نرم میکند، این الگو همچنان بر سیاستهای او سایه انداخته است و ترامپیسم ممکن است حتی پس از خروج ترامپ نیز به بقا و جهش خود ادامه دهد، همانطور که مککارتیسم پس از مککارتی باقی ماند.
در دهه ۴۰ و ۵۰ به دلیل آشکار شدن جاسوسی برخی کمونیستهای آمریکایی برای شووری در جریان جنگ جهانی دوم و تشدید جنگ سرد، بازار اتهام زنی داغ شد و کمیته فعالیتهای ضدآمریکایی مجلس شکل گرفت. وظیفه این کمیته رسیدگی به افرادی بود که مظنون به کمونیسم بودند. مککارتی با مطرح کردن اتهامات بسیاری به کارکنان وزارت خارجه آمریکا سعی کرد از این شرایط برای حرکات حزبی استفاده کند و دموکراتها را متهم به مسامحه با شوروی کرد. این اتهامات باعث شد زندگی و حرفه هزاران نفر در آمریکا نابود شود. دامنه این پاکسازیها به هالیوود هم کشیده شد و مانند سازمانهای خصوصی و دولتی بسیاری آنجا نیز تعداد بسیاری به خاطر ظن به کمونیست بودن اخراج و وارد لیست سیاه شدندو به این ترتیب مککارتیسم در آمریکا به وجود آمد. امروزه، این اصطلاح بهطور گستردهتری برای اشاره به اتهامات عوامفریبانه، بیملاحظه و بیاساس، و همچنین حملات عمومی به شخصیت یا میهنپرستی مخالفان سیاسی استفاده میشود.