به گزارش خبرنگار نگین حاشیه،
به گزارش خبرفوری، درباره جنگ سوم ایران و آمریکا – اسرائیل تحلیلهای فراوانی وجود دارد. اینکه این جنگ چگونه آغاز شده و پیش خواهد رفت، مسالهای است که باید به آن پرداخت. بر اساس تحلیلهای اخیر، پیامدهای احتمالی وقوع جنگ در قالب دو سناریوی متفاوت قابل بررسی است:
نخست، درگیری کوتاهمدت و محدود که در آن، آمریکا تنها تأسیسات «کوه کلنگ» را هدف قرار میدهد و سپس با ادعای پیروزی، یکطرفه جنگ را خاتمهیافته اعلام میکند.
دوم، نبردی فراگیر و بلندمدت که اسرائیل نیز در آن درگیر میشود و اهدافی در عمق خاک ایران را شامل میشود.
در واقع، بر اساس این تحلیل، دو سناریو در صورت وقوع جنگ قابل تصور است که هر کدام از نظر دامنه، مدت، اهداف و پیامدهای سیاسی و اقتصادی تفاوتهای اساسی دارند.
سناریو اول/ کوتاهمدت با حمله به کوه کلنگ
سناریوی نخست بر یک جنگ محدود و کوتاهمدت متمرکز است؛ جنگی که در آن ایالات متحده تنها به تأسیسات موسوم به «کوه کلنگ» و چند زیرساخت حمله میکند و با بهکارگیری همه توان بمباران خود، این محل و شاید چند مرکز دیگر را هدف قرار میدهد، اما از هدف قرار دادن اهداف عمیقتر و گستردهتر پرهیز میکند. در ادامه نیز، ایران به این حملات پاسخ میدهد و آمریکا تلاش میکند حملات پهپادی و موشکی را دفع کند. نتیجه چنین وضعیتی، چند روز درگیری در بخشهای مختلف، بمباران کشورهای عربی، پایگاههای آمریکایی و احتمالا مناطق جنوبی ایران خواهد بود؛ مشابه جنگ هرمز یا درگیری ۱۳ روزهای که دو ماه پیش رخ داد.
طبق این سناریو، ترامپ میتواند با ادعای انهدام تأسیسات هستهای، یک طرفه اعلام پیروزی کند و جنگ را پایانیافته بخواند. در این چارچوب، مسئله اصلی برای واشنگتن نه دستیابی به یک پیروزی راهبردی و فراگیر، بلکه یک «پیروزی قابل ارائه در محافل رسانهای» است که بتواند در فضای سیاسی به عنوان دستاوردی نمادین معرفی شود.
در این حالت، بسیاری از مسائل لاینحل باقی میمانند. مساله باز شدن تنگه هرمز، لغو محاصره دریایی، مسائل منطقهای و حتی مساله هستهای همچنان لاینحل باقی خواهند ماند و مشکلات ایران و آمریکا در سطح دیپلماسی نیز چند برابر خواهد شد. به عبارت دیگر، چنین درگیری بیشتر نمادین خواهد بود و مشکلات اساسی، از جمله افزایش قیمت انرژی در غرب را حل نمیکند. ممکن است این وضعیت چند ماه ادامه یابد تا در نهایت به یک توافق برسد. بنابراین، سناریوی نخست را میتوان یک «جنگ نمایشی» یا «جنگ با هدف مدیریت سیاسی» توصیف کرد که نه ساختار راهبردی منطقه را تغییر میدهد و نه به بحرانهای اقتصادی غرب پایان میدهد.
همچنین، طبق این تحلیل و در این وضعیت، ممکن است کنترل جنگ از دست طرفین خارج شود و جنگ از یک درگیری چند روزه به یک جنگ بزرگ تبدیل شود.
سناریو دوم/ جنگ با ائتلاف آمریکا و اسرائیل
در مقابل، سناریوی دوم مبتنی بر یک درگیری فراگیر است که اسرائیل نیز در آن مشارکت دارد. این حالت و درگیری احتمالا شامل بمباران اهدافی در عمق خاک کشورمان شود. چنین نبردی از نظر دامنه و شدت، بسیار فراتر از یک حمله محدود به یک تأسیسات خاص خواهد بود و میتواند ماهها ادامه یابد. بر اساس این تحلیل، احتمال آغاز چنین درگیری پیش از انتخابات تا حدی بعید به نظر میرسد، زیرا ادامه آن تا انتخابات طول خواهد کشید و فضای سیاسی آمریکا را تحت تأثیر قرار میدهد. اما پس از انتخابات، این گزینه منطقیتر تلقی میشود، زیرا نتیجه انتخابات و سرنوشت جمهوریخواهان روشن شده است و محاسبات سیاسی بازیگران تغییر میکند.
در جمعبندی باید گفت این تحلیل دو مسیر را پیش روی تصمیمگیرندگان قرار میدهد: یک جنگ محدود و کوتاهمدت با اهداف نمادین که میتواند پیش از انتخابات مطرح شود و یک جنگ فراگیر و بلندمدت با مشارکت اسرائیل که پس از انتخابات محتملتر است. در سناریوی نخست، درگیری در محدود میماند و وضعیت کلی کشور تقریباً به همین امروز بازمیگردد؛ در سناریوی دوم، دامنه جنگ گستردهتر میشود و اهداف عمیقتری را در بر میگیرد. در هر دو حالت، مسئله اصلی این است که جنگ محدود، مشکلات اساسی از جمله قیمت انرژی در غرب را حل نمیکند و جنگ فراگیر نیز تبعات سیاسی و امنیتی بلندمدتی خواهد داشت.