۱۷:۳۷

۱۴۰۵/۰۶/۱۸

سایت آماده خبری

۱۷:۳۷

۱۴۰۵/۰۶/۱۸

پایگاه خبری آوای پورسینا

درگذشت جواد مجابی و بهانه ای برای یادکرد ماجرای قتل های زنجیره ای و اتوبوس ارمنستان که شانسی به دره نرفت

به گزارش خبرنگار نگین حاشیه،

مهرداد خدیر نوشت:  این یادداشت را در بازگشت از آیین وداع با دکتر جواد مجابی در کوی نویسندگان ایران می‌نویسم و طبعا با انگیزۀ اشاره به نکته‌ای سیاسی و نه آنچه طی این چند روز و به درستی دربارۀ ابعاد مختلف ادبی و فرهنگی و هنری او گفته و نوشته شده است.

آن نکته هم این است که جواد مجابی یکی از 21نویسندۀ مسافر ارمنستان در همان اتوبوسی بود که به شکلی معجزه‌آسا از توطئه‌ای که برای از میان بردن آنان تدارک دیده شده بود، نجات یافتند. آن ماجرا در ۱۶ مرداد ۱۳۷۵ رخ داد و جواد مجابی ۳۰ سال بعد از آن زندگی کرد و چند روز قبل و شنبه همین هفته در ۱۴ شهریور ۱۴۰۵ درگذشت.

دو سال بعد از ماجرای اتوبوس ارمنستان و در پاییز ۱۳۷۷ البته نویسندگانی چون محمد مختاری و محمد جعفر پوینده قربانی ادامۀ همان پروژه شدند.

تا اینجا را همه می‌‍‌دانند و در فضای باز بعد از دوم خرداد ۱۳۷۶ بسیار به آن پرداخته شده اما این نوشتۀ در این باره است که در بیان نکات تاریخی همۀ واقعیت را باید بازگفت چرا که جزئی را گفتن و تمام را نگفتن حق مطلب را ادا نمی‌کند.

این رابه خاطر آن می‌نویسم که نویسندۀ نام‌آشنایی -که قلم و منش او را بسیار دوست می‌دارم- در سخنانی که به یاد جواد مجابی بیان کرد به همین خاطرات پرداخت و این که به یاد محمد مختاری گرد آمده بودند و در فضای بهت و هراس آن روزهای پاییز ۷۷ که دستانی گریبان اهل فکر و قلم را می‌فشرد و جنازه‌هایی را در بیابان رها می‌کرد جواد مجابی دست به قلم شد و گفت دو نامه بنویسیم: یکی خطاب به مردم و دیگری به رییس جمهوری وقت چون او را مسؤول می‌دانستیم. تا اینجا بخشی از واقعیت است و جز واقعیت هم نیست اما تمام واقعیت نیست. چون همان رییس جمهوری (سید محمد خاتمی) بود که پی‌گیری کرد و وقتی دانست و کشف شد گروهی درون دستگاه امنیتی و به صورت خودسر دست به آن جنایات زده‌اند در اقدامی بی‌سابقه در ۱۵ دی ۱۳۷۷ اطلاعیۀ مشهور وزارت اطلاعات صادر شد.

این بخش دوم و تکمیلی را داستان‌نویس و سخن‌ران ما اما نگفت شاید به خاطر آن که به سبک جواد مجابی با قدرت فاصله‌گذاری کرده باشد اما خاتمی اکنون در قدرت نیست و اگر در تابستان ۷۵ قصد جان نویسندگان را کرده بودند تا در گذر از گردنۀ حیران کلک همه را بکَنند، در زمستان ۷۷ و تنها دو سال بعد آن اطلاعیه تاریخی صادر شد که کاری کارستان بود.

۲۸ سال از آن ماجرا گذشته و شاید جوانانی ندانند و گمان برند که چون آن اتفاق (‌ربودن مختاری و پوینده و به قتل رساندن آنان) در دورۀ اصلاحات رخ داد مسؤولیت آن هم با دولت و رییس جمهوری وقت بوده حال آن که پی‌گیری و افشا کردند و جواد مجابی که از تابستان ۷۵ جان سالم به در برده بود از پاییز ۷۷ هم به سلامت گذشت و خانۀ او در تمام سال‌های بعد در امنیت و آرامش و دور از آن کابوس، مأمن جوانان دوست‌دار اهل قلم و ادب و هنر بود.

شگفتا که هر قدر بخواهی بیرون از قیل و قال سیاست به ادبیات و هنر بپردازی باز جاهایی با سیاست اصطکاک داری و جواد مجابی یکی از این نمونه‌ها بود که هم از توطئۀ اتوبوس ارمنستان جَست و هم از بلایی که سعید امامی می‌خواست در پاییز بر سر همان جان به‌در‌بردگان بیاورد.

برای آن که کام مخاطب تلخ نشود این اشارات اما شیرین بود که در دورانی که در فضای مجازی کسانی با توهین به دکتر مصدق و احمد شاملو کسب‌و‌کاری دل‌خواه برخی آن‌سو‌نشینان به راه انداخته‌اند از این دو به دفعات یاد شد و هم زمان با انتشار این یادداشت پیکر جواد مجابی در نزدیکی احمد شاملو در امام‌زاده طاهر کرج آرام می‌گیرد.

این نَقل هم چون نُقل، شیرین بود که دوستی گفت در هر دو جنگ ۱۲ و ۴۰ روزه اخیر جواد مجابی خانه را ترک نکرد و این که برای تسکین و تشدید ایران دوستی‌شان به آنان گفته بود بهترین سخن از آن دکتر مصدق است که این وطن، معشوقۀ ماست و چه درون آن باشی و چه بیرون آن، خیال معشوق دَمی آدمی را وانمی‌گذارد.

خوشا این گونه زیستن و در خانه‌ای چنین گرم و پرشور با زندگی وداع گفتن.

شک ندارم جوانان حاضر تحت تأثیر ارادۀ استوار همسر مجابی قرار گرفتند که با صدایی رسا به یاد او شعر خواند و انگار آیدایی دیگر در برابر ماست.

به آن نامه بازمی‌گردم؛ همان که ۲۱ آذر ۱۳۷۷ و خطاب به سید محمد خاتمی رییس جمهوری وقت نوشته شد و جواد مجابی یکی از امضا کنندگان آن بود و در آن خواسته شد: “به هر نحو به این وضعیت وهن‌آور خاتمه دهید.”

کمتر از یک ماه بعد در شامگاه ۱۵ دی ۱۳۷۷ وزارت اطلاعات بیانیه داد و در آن تصریح شد: “با همکاری کمیتۀ ویژۀ تحقیق رییس جمهوری موفق شدیم شبکۀ قتل‌های نفرت‌ انگیز اخیر را شناسایی و دستگیر کنیم و با کمال تأسف معدودی از همکاران مسؤولیت ناشناس و کج اندیش و خودسر در میان آنان وجود دارند.”

چون بخش اول گفته آمد و بخش دوم فراموش شد جا داشت یادآوری شود هر چند باید تصریح شود دکتر مجابی هم استقلال و آزادگی خود را حفظ کرد و هم از هر گونه هیجان و اصطکاک بیش از حد پرهیز داشت و این گونه بود که در همین خاک چشم از جهان بست و چند نسل در سوگ او گرد آمدند.

جدای نویسندگی و نقد هنری و تحصیلات دانشگاهی در اقتصاد و حقوق، روزنامه‌نگار بود و تلخ‌ترین بخش زندگی او برای این روزنامه‌نگار آنجا بود که روزی به روزنامۀ اطلاعات مراجعه می‌کند و نگهبانی که سال‌ها به او سلام می‌کرده و خوش‌آمد می‌گفته با شرم خبر می‌دهد از امروز دیگر نمی‌تواند وارد مؤسسه شود.

یکی از دلایل گسستی که در روزنامه‌نگاری ما پدید آمده همین راندن نسل قدیم و بدگمانی به آنها بود در حالی که وقتی در خانه پذیرای دیگران بودند در محل کار می توانستند تجربه‌های خود را به نسل بعدی منتقل کنند.

هم وظیفه داشتم در این آیین بسیار باشکوه شرکت کنم و هم آن نکتۀ تاریخی را بازگویم…

 

تصویر خبرنگار: مهدی چراغی سردبیرارشد
خبرنگار: مهدی چراغی سردبیرارشد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جستجو