روی کار آمدن پادشاهی صفویه را میتوان تلاشی برای بازیابی تاریخ و فرهنگ کهن ایران بر پایه گزارههای دیانت و ملیت به شمار آورد که شاه اسماعیل بهدرستی آن را انجام داد.
به گواه تاریخ، سده ۹ هجری را برای ایران، باید روزگاری پرآشوب و سرنوشتساز دانست زیرا با فروپاشی تیموریان، این سرزمین دستخوش پریشانیهای سیاسی و اجتماعی گردیده، از یک سو دودمانهای محلی برای دستیابی هرچه بیشتر به قدرت به جنگ با یکدیگر پرداخته و از سوی دیگر بیگانگان نیز در اندیشه جدا کردن بخشی از این گستره بودند؛ چنانکه در شمال باختری طایفههای آققویونلو و قراقویونلو هر کدام آرمان فرمانروایی بر ایران را داشته در جنوب نیز مشعشعیان از واسط عراق به خوزستان آفند (حمله) میکردند و در مرزهای خاوری و باختری نیز ترکان ازبک و عثمانی همواره به خاک ایران دستدرازی مینمودند.
بیگمان فرجام این آشفتگیها نابودی ایران به دست ماشین کشنده و خورنده عثمانی _ ازبک و در نگاهی خوشبینانه چندپارگی این سرزمین بود. زیرا با افزایش ناآرامیها و نابسامانیها در سراسر ایران و همچنین گرایش برخی از بزرگان تسنن به دستگاه خلافت عثمانی، بیم آن میرفت که در نبود یک سامانه متمرکز و یک گفتمان همگرا، زمینه چیرگی عثمانیها بر ایران فراهم شود که آنگاه استقلال سیاسی و فرهنگی این سرزمین برای همیشه از میان میرفت. در چنین هنگامهای اسماعیل صفوی با برخورداری از کنش فرهنگی و سیاسی خاندانش از سده ۷ هجری مهی [قمری] در یک بزنگاه تاریخی و سرنوشتساز به سال ۹۰۷ هجری با تاجگذاری در شهر تبریز، نخستین فرمانروایی ایرانی را پس از اسلام پایهگذاری کرده، با نیرویی رزمنده در برابر دشمنانان ایران ایستادگی نمود. این جستارها (موضوعات) را راجر سیوری در رویه ۲۷ کتابش بهروشنی بازگو میکند: «ایران طی قرن شانزدهم/ دهم احتمالا مورد طمع امپراتوری عثمانی که در آخرین حد گسترش ارضی خود بود، واقع میشد. پیروزی انقلاب (جنبش شاه اسماعیل) حداقل این بخت را نصیب دولت صفویه کرد که در برابر مهیبترین ماشین جنگی جهان اسلام… تاب آورد.» همچنین به گفته احمد تاجبخش در رویه ۱۷ کتاب «ایران در زمان صفوی» «با تشکیل سلسله صفویه حکومت ملوکالطوایفی از میان رفت و ایران وارد مرحله جدیدی شد که شباهتی با ادوار پیشین نداشت. سلسله صفویه توانست دوران استقلال و عظمت ایران قدیم را تجدید کند.»