۱۷:۲۶

۱۴۰۵/۰۵/۳۱

سایت آماده خبری

۱۷:۲۶

۱۴۰۵/۰۵/۳۱

پایگاه خبری آوای پورسینا

یک سال پراضطراب؛ از جنگ و تعطیلی مدارس تا برگزاری آزمونی سرنوشت ساز

به گزارش خبرنگار نگین حاشیه،

مصوبه بحران‌ساز

مصوبات متعدد و تغییرات اعمال‌شده بر کنکور در سال‌های اخیر بیش از آنکه شرایط آن را بهتر کند، به وضعیت بحرانی آن افزوده است. از جمله این مصوبات، مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی موسوم به «سیاست‌ها و ضوابط سازماندهی سنجش و پذیرش متقاضیان ورود به آموزش عالی» است؛ مصوبه‌ای که از همان ابتدا با نقدهایی متعدد روبه‌رو شد. شورای عالی انقلاب فرهنگی هدف اصلی این مصوبه را «کاهش استرس کنکور» و «بازگرداندن مرجعیت به مدرسه و کتاب درسی» نامید. از منظر اجرایی این مصوبه با حذف دروس عمومی در کنکور، افزایش سهم نتیجه امتحانات نهایی سال‌های یازدهم و دوازدهم در کنکور به ۶۰ درصد و برگزاری دو آزمون در سال، چهره و منطق کنکور را به طور کل تغییر داد. اما از همان ابتدا برخی منتقدان این مصوبه را عامل «گسترش اضطراب» می‌دانستند، زیرا به‌جای یک آزمون کنکور، دانش‌آموزان باید در نزدیک به ۳۰ آزمون مختلف در دو سال دست‌وپنجه نرم کنند تا در کنکور رتبه‌ خوبی به دست بیاورند. از سمتی عده‌ای نیز ساخت بازاری جدید به عنوان «بازار امتحانات نهایی» برای مؤسسات چاپ کتاب و جزوه را نمادی از پروبال‌دادن به مافیای کنکور می‌دانستند و در نهایت نیز، نابرابری در کیفیت آموزشی مدارس دولتی و غیردولتی که نقشی تعیین‌کننده بر سطح تسلط دانش‌آموزان در امتحانات نهایی دارد و تصحیح برگه‌ها توسط مصححان مختلف که باعث تفاوت در رویکرد تصحیح برگه‌ها و به تبع آن نمرات می‌شود، توسط فعالان آموزشی به عنوان نشانه‌هایی از مشکلات این مصوبه معرفی شد. با همه این انتقادات اما در کنکور امسال، این مصوبه اجرا شد.

تعویق‌هایی که میدان را تنگ کرد

کنکور و امتحانات نهایی یک سال اخیر، به طور مداوم به تعویق افتادند. آغاز این تعویق‌های متعدد به خردادماه و تعطیلات متعدد آن زمان بازمی‌گردد. تا پیش از خردادماه قرار بود امتحانات نهایی پایه‌های یازدهم و دوازدهم نهایتا اوایل تیرماه آغاز شود، اما ناگهان اعلام شد امتحانات به ۲۰ تیرماه منتقل شده است و تا نیمه مرداد ادامه خواهد یافت. این اتفاق، کنکور را هم به تعویق انداخت و با توجه به این سنت که کنکور دو هفته پس از امتحانات نهایی برگزار می‌شود، زمان برگزاری کنکور به ۲۹ و ۳۰ مرداد منتقل شد. جز اطلاع‌رسانی‌های ناکامل و مبهم که برنامه‌ریزی را علنا ناممکن کرد، این تعویق پنجره جمع‌بندی و برنامه تحصیلی دانش‌آموزان را نیز به هم ریخت. اوج این به‌هم‌ریختگی برنامه اما برای دانش‌آموزان جنوب کشور اتفاق افتاد، پس از شروع درگیری‌های نظامی در جنوب، امتحانات چهار استان به تعویق افتاد و علنا فرصت بین کنکور و امتحانات نهایی برای آن دانش‌آموزان از بین رفت.

«مهدی حسین‌دوست» مشاور و کارشناس تحصیلی است، او می‌گوید کنکور امسال شباهت زیادی به کنکور برگزارشده در سال ۱۳۹۹ داشت؛ کنکوری که هم‌زمان با اوج‌گیری پاندمی کرونا برگزار شد: «در سال ۹۹ امتحانات نهایی در زمان معمول خود برگزار شد اما کنکور مثل امسال در آخر مرداد برگزار شد و بارها به علت مسائل مرتبط با کرونا به تعویق افتاد، اما فشاری که در آن سال بر دانش‌آموزان بود قابل قیاس با امسال نیست». او می‌گوید برای درک این فشار باید مسیری را که یک دانش‌آموز کنکوری گذرانده تا در انتهای مرداد سر جلسه حاضر شود، مرور کرد: «پیش از اولین جنگ، دانش‌آموز درگیر اخبار سیاسی متعددی از جمله فعال‌شدن مکانیسم ماشه و افزایش تحریم‌ها بود. در این میان جنگ شروع و اینترنت قطع شد و دوباره مدتی بعد اعتراضات دی‌ماه اتفاق افتاد و دانش‌آموز با قطعی اینترنت مواجه شد. سرانجام نیز جنگ 40روزه اتفاق افتاد و دانش‌آموز در شرایطی که به علت نبود اینترنت از منابع درسی خود محروم شده، در میان صدای جنگنده و انفجار درس خواند». این شرایط سخت برای مشاوران و همراهان درسی دانش‌آموزان نیز بود: «مشاوران و مدرسان کنکور هم ظرفیت‌های مخصوص به خود دارند، عمده آنها دانشجویان جوانی هستند که پس از کنکور خود تبدیل به مشاور و مدرس شده‌اند و نمی‌توان از آنها انتظار یک پشتیبانی قرص و محکم را در شرایط بحرانی برای دانش‌آموزان داشت». «حسین‌دوست» می‌گوید با وجود همه این فشارها، دانش‌آموزان فشار رقابت را نیز بر خود حس می‌کردند: «باید در نظر گرفت داوطلبان در این شرایط خود را در یک رقابت تصور می‌کنند و به این فکر می‌کنند که حتما داوطلبان دیگری هستند که توانستند تمرکز خود را حفظ کرده و به مناطق امن‌تر و آرام‌تر برای تحصیل بروند. دانش‌آموزی که به علت مجازی‌شدن همه‌چیز و قطعی اینترنت، تمام عامل‌های حمایتی خود را از دست داده، همچنان باید برای یک آزمون رقابتی نیز مطالعه کند، آن هم بدون اینکه یک لحظه تنفس در بین فشارها و بحران‌ها داشته باشد». این فعال آموزشی وضعیت برگزاری امتحانات نهایی را نیز وزنه دیگری بر گردن دانش‌آموزان می‌داند: «مسئله امنیت برگزاری امتحانات نهایی مطرح است، مسئله تعویق آزمون در مناطق جنوبی در میان است و دانش‌آموز در این بین دائم ذهنش درگیر است که چگونه قرار است امتحانات نهایی در شرایط برابری برگزار شود، آیا به دانش‌آموزان جنوبی امتیاز ویژه‌ای تعلق می‌گیرد؟ این امتیاز عادلانه است یا عادلانه نیست؟ یعنی دانش‌آموز درگیر یک انتخاب اخلاقی سخت می‌شود». تصحیح امتحانات نهایی نیز خود یک بحران است. «حسین‌دوست» تأکید می‌کند: «پس از برگزاری امتحانات نهایی، با آموزش و پرورشی که بدون بودجه کافی برای دستمزدها در یک زمان فشرده باید حجم بالایی برگه تصحیح کند، مواجه‌ هستیم. این تصحیح‌ها هرسال به‌شدت سلیقه‌ای‌ است، یعنی داوطلب باید شانس بیاورد که مصحح برگه‌اش خوب برگه را تصحیح کند و سخت‌گیر نباشد، از سمت دیگر خود مصحح نیز دائما درگیر این سؤال است که آیا باید شرایط جنگ را لحاظ کند یا نه؟ به عبارتی مصحح درگیر یک قضاوت ارزشی می‌شود. همین‌طور در برخی دروس و مناطق شاهدیم که تصحیح درس‌ها توسط افرادی که در آن دروس متخصص نیستند انجام می‌شود و این مسئله با بیان اینکه کمبود نیرو وجود دارد توجیه شده و تبدیل به فشاری بر دانش‌آموزان می‌شود». فشار دیگری که دانش‌آموزان تجربه می‌کنند، مسئله تاریخ برگزاری آزمون است، زمان‌بندی‌‌ای که امسال بارها عوض شد: «تا ماه‌ها مشخص نبود اصلا آزمون نهایی و کنکور قرار است چه زمانی برگزار شود. دائما مسئولان اعلام زمان کنکور را عقب می‌انداختند یا بر گردن نهادهای امنیتی می‌گذاشتند».

‌در نهایت نیز با پایان کنکور، اضطراب دانش‌آموزان پایان نمی‌یابد: «پس از کنکور نیز دانش‌آموز می‌پرسد چه زمانی وارد دانشگاه می‌شود؟ هزینه‌های تحصیلش با این مصوبه‌های جدید تغذیه و اسکان چگونه خواهد بود؟ باید در نظر گرفت که امید بیشتر داوطلبان استان‌های کشور این است که در تهران تحصیل کنند؛ مسئله اینجاست که ما الان این امید را به علت ناامنی‌های تهران در دوران جنگ و فشارهای اقتصادی گرفته‌ایم و دانش‌آموز را شدیدا درگیر دغدغه‌‌ی اقتصادی و سیاسی کرده‌ایم». آیا در شرایط جنگی، همان‌طور که لایحه بودجه و مصوبات مختلف تغییر می‌یابد، نباید مصوبات مرتبط با کنکور نیز تغییر پیدا کند؟ «حسین‌دوست» پاسخ می‌دهد: «من معتقدم در شرایط بحرانی فعلی، باید مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی را تغییر داد. ما در حال حاضر آمده‌ایم و اضطراب را تکثیر کرده‌ایم. دانش‌آموز را مجبور کرده‌ایم اضطراب ۱۰ تا ۱۲ امتحان نهایی را تحمل کند. من اعتقاد دارم دو کار باید انجام شود. اول در موضوع تصحیح امتحانات نهایی باید فرایندی برای افزایش شفافیت تصحیح اتخاذ شود. تصحیح کنکور ماشینی است و حرفی در آن نیست، اما امتحانات نهایی شرایط متفاوتی دارد و باید شرایطی ایجاد شود که حس اعتماد را به دانش‌آموزی که معتقد است دائما دارد در همه‌جا به او ظلم می‌شود، بدهیم. از سوی دیگر، باید بار را از روی دولت برداریم. در نتیجه باید‌ مصوبه امتحانات نهایی تغییر کند».

ماراتن پایان‌ناپذیر «امیرپارسا»

«خانواده‌ام هفته دوم جنگ اصرار کردند با خانواده مادری به سمنان برویم که خطرها کمتر است. در حالی که من در حال جمع‌بندی دروس سال یازدهم بودم و روزی ۹ ساعت درس می‌خواندم. در آخر من قبول نکردم و همه رفتند جز من و پدرم. اضطرابی که مادرم در سمنان داشت و هر روز با تماس‌هایش به من نیز منتقل می‌شد، شدیدا ‌روی درس‌خواندنم تأثیر گذاشت». «امیرپارسا» داوطلب کنکور تجربی‌ است و حالا فقط چند ساعت پس از برگزاری آزمون در خانه دارد استراحت می‌کند: «نمی‌دانم چرا سؤالات ریاضی این میزان سخت بود، من با مشاورم که صحبت کردم نیز تأیید کرد سؤالات امسال بسیار دشوار بود و شباهتی به سال‌های گذشته نداشت. این حق ما نبود پس از این مدت تعویق و فشار در جلسه، با یک آزمون غیرمعمول مواجه شویم». برای او فشارها از آبان سال ۱۴۰۴ بیش از پیش شدت گرفت: «با اینکه مادر من مدیر مدرسه است و پدرم نیز یکی از کارمندان باسابقه و قدیمی یکی از شرکت‌های بیمه، شرایط اقتصادی خانواده بد و بدتر می‌شد؛ به شکلی که در آذرماه من دیگر نمی‌توانستم از آنها بخواهم برایم کتاب تست دیگری تهیه کنند. خواهرم مریض است و افزایش قیمت داروهای او به خودی خود، پدر و مادرم را اذیت می‌کرد. در این بین ناگهان اتفاقات دی‌ماه شروع شد و وضعیت دردناک موجود در جامعه به من نیز سرایت کرد. از سمتی مدرسه بسته و اینترنت قطع شد و مجموعه اینها فشارهای زیادی وارد کرد». «امیرپارسا» در جنگ 40روزه اما بیش از تمام مدت قبل، فشار و اضطراب تحمل کرد: «نهم اسفند من در مدرسه داشتم درس می‌خواندم که ناگهان صدای انفجار آمد. مدرسه ما مرکز شهر است و نسبتا نزدیک به محل اولین حملات. تا صدای انفجار آمد، بچه‌ها با خانواده‌ها تماس گرفتند تا به خانه برگردند. خاله‌ام دنبالم آمد. چون شرایط بحرانی بود بیشتر کتاب‌هایم در سالن مطالعه مدرسه جا ماند و علنا تا من بتوانم به مدرسه بروم و کتاب‌هایم را بردارم، یک هفته طول کشید. بعد آن نیز شرایط درس‌خواندن در خانه سخت بود. روزی ۹ ساعت درس می‌خواندم، اما به‌طور مداوم با هر صدایی حواسم پرت می‌شد. نگران خواهرم هم بودم؛ چون اضطراب، بیماری او را تشدید می‌کرد». بر این مسائل، انتظاری طولانی نیز اضافه شد: «ما تا تیرماه زمان دقیق و مطمئنی برای کنکور و امتحانات نهایی نداشتیم. دائما زمان برگزاری عقب می‌افتاد، تغییر می‌کرد و حرف‌های مسئولان تکذیب می‌شد. دانش‌آموز کنکوری دیگر به ماه‌های آخر که می‌رسد نای ادامه‌دادن ندارد و فقط می‌خواهد درس‌ها تمام شود، اما گویی برای ما قرار نبود تمام شود». سرانجام ۲۹ مرداد‌ تمام شد و او به سال تحصیلی گذشته که نگاه می‌کند، متعجب است‌ چطور دوام آورده است: «نمی‌دانم چطور خودم را به جلو کشاندم، اما به هر حال کشاندم و توانستم کنکور و امتحانات نهایی را بدهم و امیدوارم این زحمات نتیجه بدهد».

ناامیدی‌های «نجمه»

صدای «نجمه»، داوطلب کنکور رشته ریاضی‌، خسته است. او به‌شدت به آزمون برگزار‌شده اعتراض دارد: «کنکور خیلی سخت بود، خیلی سخت. انگار می‌خواستند تیر آخر را به ما بزنند». او در ناامیدی زیادی به‌ سر می‌برد: «امسال امیدی به قبولی ندارم، وسط جنگ و این‌همه بحران، فقط از‌ ما ‌بهترها توانستند درس بخوانند». او دانش‌آموز مدرسه‌ای دولتی در نزدیکی میدان شوش است؛ مدرسه‌ای که مانند بیشتر مدارس دولتی، برنامه خاصی برای قبولی دانش‌آموزانش در کنکور ندارد: «به‌طور معمول مدرسه با دریافت هزینه، مشاور و معلم کنکور می‌آورد و خود نیز سالن مطالعه کوچکی تهیه می‌کرد، اما امسال از همان ابتدای مهر گفتند شرایط خوب نیست و دانش‌آموزان دوازدهم خودشان برای کنکور تلاش کنند. اواسط آذرماه اما گفتند می‌خواهند مشاوری بیاورند و ثبت‌نام کنیم. بیشتر دانش‌آموزان توان مالی برای ثبت‌نام نداشتند، چند نفری هم که ثبت‌نام کردیم نتوانستیم خدمات دریافت کنیم؛ زیرا تا مدرسه کسی را بیاورد، اتفاقات دی‌ماه شروع شد و چون مدرسه در نزدیکی بازار بود، مدیر مدرسه از همان ابتدای اعتراضات تصمیم به تعطیلی مدرسه گرفت». این تعطیلی به تعطیلی‌های امتحانات ترم اول خورد و تا اواخر بهمن ادامه داشت: «خانه ما کوچک و درس‌خواندن در خانه برای من خیلی سخت است. فقط دو کتابخانه هم در محله ما وجود دارد که هر دو نامناسب هستند. در نتیجه من به‌طور علنی تق‌و‌لق درس می‌خواندم. مدرسه که باز شد روزهای اول خوب درس خواندم، تا اینکه ناگهان جنگ شروع شد». شروع جنگ او را دوباره به خانه کشاند: «در جنگ دائما صدای انفجار به گوش می‌رسید. در یکی از شب‌ها مغازه پدرم نیز آسیب دید و اضطراب در خانه چندبرابر شد. من در دوران جنگ نهایتا روزی دو تا سه ساعت درس خواندم». پس از جنگ نیز او به همین شیوه به تحصیل ادامه داد؛ شیوه‌ای که خودش امیدی به نتیجه‌دادن آن ندارد.

بازتاب یک ساز ناکوک

آنچه در کنکور ۱۴۰۵ اتفاق افتاد، صرفا به‌هم‌ریختگی در برگزاری یک آزمون و سنجش کشوری نیست، بلکه بازتابی از شکنندگی ساختار آموزشی ایران در برابر وقایع اجتماعی و سیاسی کلان است؛ نظامی که به‌جای برنامه‌ریزی بلندمدت، مدیریت سیال و سیاست‌گذاری‌های مشخص، درگیر مدیریت لحظه‌ای بحران‌ها شده و هزینه این شکل از مدیریت را بر دوش دانش‌آموزان انداخته است؛ دانش‌آموزانی که در تلاش برای یافتن مسیری به سوی آینده و دیدن نتیجه تلاش‌ها و استعدادهایشان، خود را در برابر دیواری محکم از بحران‌های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی، فشردگی زمان و بی‌عدالتی و بی‌اعتمادی به ابزارهای سنجش می‌بینند.

تصویر خبرنگار: مهدی چراغی سردبیرارشد
خبرنگار: مهدی چراغی سردبیرارشد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جستجو