خوزستان سالهاست که هزینهی پراکندگی را میپردازد . پراکندگی در مطالبه، تصمیمسازی و قدرت اجتماعی در این سرزمین اقوام گوناگون قرنها در کنار یکدیگر زیستهاند.اما کنار هم بودن زمانی میتواند به یک سرمایهی واقعی برای توسعه تبدیل شود که از سطح همزیستی عبور کرده و به همافزایی برسد.
این تفاوتی کوچک در واژههاست اما فاصلهی میان یک جامعهی صرفا متکثر و یک جامعهی توسعهیافته را رقم میزند.خوزستان از نظر قومی، فرهنگی و اجتماعی یکی از متنوعترین پهنههای ایران است. عرب، بختیاری، لر، فارس، دزفولی، شوشتری ، بهبهانی ، ترک قشقایی و سایر اقوام این استان هرکدام بخشی از حافظه، فرهنگ، اقتصاد و هویت خوزستان را ساختهاند.
این تفاوتها نباید به خطوطی برای جدا کردن مردم تبدیل شود بلکه باید به شبکهای از ظرفیتهای مکمل تبدیل گردد
جامعهای که تنوع دارد اگر این تنوع را مدیریت نکند،ممکن است گرفتار رقابت بر سر منابع محدود شود اما اگر آن را درست سازمان دهد همین تنوع میتواند به موتور توسعه تبدیل شود
مسئلهی خوزستان دقیقاً همینجاست
ما باید از این پرسش عبور کنیم که چه چیزی به قوم یا شهر من میرسد.و به این پرسش برسیم که چگونه میتوانیم ظرفیتهای همهی خوزستان را برای ساختن آیندهای مشترک به یکدیگر متصل کنیم.
این تغییر نگاه یک تحول صرفا اخلاقی نیست یک ضرورت مدیریتی و توسعهای استکنار هم بودن به معنای حذف تفاوتها نیست. قرار نیست قومی هویت خویش را فراموش کند
بلکه توسعه زمانی پایدار خواهد بود که مردم هویت خود را حفظ کنند اما منافع عمومی را بر رقابتهای هویتی مقدم بدانند
در چنین نگاهی هویتها دیوار نیستند پنجرهاند.هر قوم بخشی از خوزستان است و هیچ قومیتی تمام آن نیست. این همان چیزی است که میتوان آن را سرمایه اجتماعی مشترک نامید.خوزستان به ائتلاف ظرفیتها نیاز دارد
مشکل خوزستان تنها کمبود منابع نیست
استانی که نفت، گاز، پتروشیمی، فولاد، کشاورزی، آبراهها، بنادر، مرزهای بینالمللی، ظرفیت گردشگری، نیروی انسانی و موقعیت ژئوپلیتیکی کمنظیری دارد نمیتواند مشکل خود را فقط با افزایش منابع توضیح دهد
مسئله مهمتر نحوه تبدیل منابع به قدرت توسعه است.ثروت زمانی توسعه ایجاد میکند که میان منابع، مدیریت، سرمایه اجتماعی، مطالبهگری و برنامهریزی پیوند برقرار شود
و این پیوند بدون همکاری اجتماعی شکل نمیگیرد، اگر هر شهر فقط برای شهر خود مطالبه کند، اگر هر قوم فقط برای سهم خود مبارزه کند واگر هر گروه اجتماعی دیگری را رقیب خود ببیند.بخشی از انرژی جامعه به جای حل مسئله صرف رقابت دروناستانی خواهد شد.اما اگر مطالبات آبادان، اهواز، خرمشهر، دزفول، شوشتر، مسجدسلیمان، شادگان، هویزه، سوسنگرد و دیگر نقاط استان در یک منظومهی مشترک تعریف شود آنگاه مطالبهگری از تقاضای پراکنده به قدرت چانهزنی جمعی تبدیل خواهد شد.
این همان جایی است که کنار هم بودن از یک فضیلت اخلاقی به یک مزیت راهبردی تبدیل میشود.
باید یک هویت فراگیر خوزستانی ساخت
خوزستان برای عبور از مشکلات تاریخی خود به هویتی نیاز دارد که بالاتر از تعلقات محلی و قومی قرار گیرد نه برای حذف آنها بلکه برای پیوند دادن آنها.
این هویت میتواند «من از خوزستانم» تعریف شودو بجای از آنکه رقیب باشیم، شریک باشیم.این هویت مشترک قرار نیست هویتهای کوچکتر را از بین ببرد بلکه باید آنها را در یک هویت بزرگتر به هم پیوند دهد.
توسعه از جایی آغاز میشود که رقابت جای خود را به همکاری بدهد.خوزستان به جای رقابت بر سر چه کسی بیشتر سهم ببرد باید به سمت این منطق حرکت کند که چگونه میتوانیم سهم توسعه را بزرگتر کنیم
اگر پروژهای در اهواز اجرا شود آبادان نباید آن را شکست خود بداند.اگر دشت آزادگان توسعه پیدا کند مسجدسلیمان نباید آن را تهدید تلقی کند.اگر دزفول سرمایهگذار جذب کند شوشتر نباید احساس حذف شدن کند.
زیرا توسعهی یک بخش از استان اگر در چارچوب یک نظام متوازن دیده شود میتواند به توسعهی بخشهای دیگر نیز کمک کند
این همان نگاه شبکهای به توسعه است.شهرها نباید رقبای یکدیگر باشند باید مکمل یکدیگر باشند و شاید بزرگترین فرصت خوزستان همین تفاوتها باشد
خوزستان اگر بتواند رنگهای متنوع خود را کنار یکدیگر قرار دهد چیزی فراتر از یک استان برخوردار از منابع خواهد شدکه به یک الگوی ملی از حکمرانی تنوع تبدیل میگردد.استانی که نشان دهد میتوان متفاوت بود و در عین حال مشترک زیست ، میتوان هویتهای گوناگون داشت و یک آینده را دنبال کرد ، میتوان زبان ها و لهجه های متفاوت داشت و یک درد مشترک را فریاد زدو میتوان از تفاوتها نه برای ساختن دیوار بلکه برای ساختن پلی به سوی توسعه استفاده کرد.
خوزستان بیش از آنکه نیازمند یک صدای واحد باشد نیازمند همآوایی صداهای متعدد است.زیرا خوزستان را یک قوم نمیسازد، یک شهر نمیسازد، یک مدیر نمیسازدو حتی یک دولت به تنهایی نمیتواند آن را بسازد.خوزستان را باید همهی خوزستانیها در کنار یکدیگر بسازند.با همهی رنگهایشان با همهی تفاوتهایشان و با یک آیندهی مشترک.