به گزارش خبرنگار نگین حاشیه،
با این حال، خیابانهای ایران پیش از آنکه قانون برای حضور زنان موتورسوار راهی باز کند، شاهد افزایش آنها بودهاند؛ زنانی که سالها موتورسواری کردهاند، اما امکان طیکردن مسیر رسمی آموزش و دریافت گواهینامه را نداشتهاند. حالا در حالی که دولت مسیر صدور گواهینامه برای زنان را باز کرده، یک آمار تازه از اصفهان وجه دیگری از این تأخیر چندساله را پیش چشم میگذارد: در چهار ماه نخست امسال، ۱۸ زن موتورسوار در حوادث رانندگی این استان جان باختهاند.
این گزارش سراغ زنانی رفته است که موتور برایشان از یک انتخاب فراتر رفته؛ از کارمند میانسالی در تهران که برای مدیریت همزمان کار و زندگی به موتور پناه برده، تا دانشجویی در رشت که توان خرید خودرو نداشته و دختر ۱۹سالهای در شیراز که موتورسواری را نه از سر اجبار، که از سر علاقه دنبال میکند. روایت آنها، در کنار گفتههای یک مربی موتورسواری، تصویری از نسلی از زنان میسازد که در سالهای بلاتکلیفی قانونی، پیش از آنکه مجوزی برایشان صادر شود، وارد خیابان شدهاند. پرداختن به این موضوع مهم که اگر موتورسواری زنان در خیابانها خسارتی به بار میآورد، مسئول آن، قانونگذاری است که نسبت به نیاز جامعه بیتوجهی میکند.
مسیر پرپیچوخم قانونیشدن
سالها مسئله گواهینامه موتورسیکلت برای زنان در ایران در وضعیتی میان قانون و واقعیت اجتماعی باقی مانده بود. زنان میتوانستند در برخی محیطها موتورسواری را یاد بگیرند و شماری از آنها نیز در شهرها با موتور رفتوآمد میکردند، اما امکان طیکردن مسیر رسمی آموزش، آزمون و دریافت گواهینامه برایشان فراهم نبود. در عمل، همین شکاف باعث شده بود زنانی که موتور میراندند، امکان برخورداری از وضعیت قانونی مشابه مردان موتورسوار را نداشته باشند. در سال ۱۴۰۴، این موضوع بیش از گذشته به یک بحث عمومی تبدیل شد.
با افزایش حضور زنان موتورسوار در شهرها، مقامهای مختلف درباره وضعیت حقوقی آنها اظهارنظر کردند؛ اظهارنظرهایی که گاه با یکدیگر هم تفاوت داشت. رئیس پلیس راهور در مقطعی تأکید کرد که پلیس مجری قانون است و برای صدور گواهینامه زنان نیاز به تغییر و ابلاغ مقررات وجود دارد. همزمان، بحث اصلاح قانون و حتی ارائه لایحه برای فراهمکردن امکان صدور گواهینامه زنان در دولت و مجلس مطرح شد. این کشمکش در شهریور ۱۴۰۴ به اوج رسید؛ زمانی که برخی مقامهای پلیس، موتورسواری زنان بدون گواهینامه را فاقد پشتوانه قانونی دانستند و بر این نکته تأکید کردند که استفاده از موتورسیکلت بدون گواهینامه میتواند تبعات قانونی و بیمهای داشته باشد.
در مقابل، شماری از نمایندگان مجلس و مسئولان سابق پلیس راهور از ضرورت تغییر مقررات سخن گفتند و افزایش استفاده زنان از موتورسیکلت را نتیجه شرایط اقتصادی، ترافیک شهری و نیاز به حملونقل ارزانتر دانستند. سرانجام در بهمن ۱۴۰۴، دولت مسیر تازهای باز کرد. هیئت وزیران در هشتم بهمن مصوبهای درباره آموزش عملی زنان متقاضی، برگزاری آزمون و صدور گواهینامه موتورسیکلت با نظارت پلیس راهور تصویب کرد و این مصوبه در چهاردهم بهمن بهطور رسمی ابلاغ شد. به این ترتیب، برای نخستین بار یک چارچوب اجرائی مشخص برای آموزش و آزمون زنان در نظر گرفته شد؛ مسیری که قرار بود موتورسواری زنان را از وضعیت مبهم سالهای گذشته به فرایندی رسمی و قابل نظارت منتقل کند. اما ابلاغ مصوبه به معنای آغاز فوری صدور گواهینامه نبود. در ماههای بعد، مسئله اصلی از «آیا زنان میتوانند گواهینامه بگیرند؟» به «چه زمانی و چگونه این مصوبه اجرا میشود؟» تغییر کرد.
گزارشهای منتشرشده در تابستان ۱۴۰۵ نشان میداد که با وجود تصویب مقررات، اجرای کامل فرایند هنوز با تأخیر مواجه است و پلیس راهور از آغازنشدن صدور گواهینامهها خبر داده است. بنابراین، در مقطع فعلی میتوان گفت مسیر قانونی نسبت به سالهای گذشته تغییر اساسی کرده، اما فاصلهای میان تصویب مقررات و اجرای عملی آن همچنان وجود دارد. در واقع، داستان گواهینامه موتور برای زنان در ایران فقط داستان تغییر یک مقرره نیست. داستان مواجهه یک واقعیت اجتماعی با یک چارچوب حقوقی است. زنان در سالهایی که امکان دریافت گواهینامه نداشتند، به دلایل مختلف – از ضرورت رفتوآمد و مشکلات اقتصادی گرفته تا علاقه و ورزش – بیشتر در خیابانها ظاهر شدند. حالا قانون و دستگاه اجرائی در حال تلاش برای رسیدن به این واقعیت اجتماعی است؛ هرچند اینکه این تغییر چه زمانی در زندگی روزمره زنان موتورسوار به یک امکان واقعی و عادی تبدیل شود، هنوز به نحوه اجرای مقررات بستگی دارد.
مقصر رانندگی بدون گواهینامه زنان کیست؟
در میانه بحثها درباره صدور گواهینامه موتورسیکلت برای زنان، آمار تازهای از اصفهان منتشر شده که وجه دیگری از این ماجرا را نشان میدهد. فرمانده انتظامی استان اصفهان اعلام کرده است که در چهار ماه نخست سال ۱۴۰۵.۱۸ زن موتورسوار در حوادث رانندگی جان خود را از دست دادهاند. پلیس، نداشتن گواهینامه و تسلط ناکافی بر موتورسواری و واکنش نامناسب در شرایط حادثه را از عوامل مؤثر در این حوادث دانسته است. این آمار در شرایطی منتشر میشود که حضور زنان موتورسوار در شهرهای ایران بیشتر شده و همزمان، روند قانونی صدور گواهینامه برای آنها پس از سالها بلاتکلیفی وارد مرحله تازهای شده است. اصفهان البته بهطور کلی نیز با سهم بالای موتورسواران در تلفات رانندگی مواجه است؛ بر اساس اعلام پلیس راهور استان در تیرماه، بیش از ۵۳ درصد جانباختگان تصادفات اصفهان موتورسوار بودهاند. به این ترتیب، مسئله گواهینامه زنان فقط یک بحث حقوقی یا اجتماعی نیست؛ آموزش رسمی، مهارت و ایمنی نیز بخشی جداییناپذیر از این پرونده است.
وقت اضافی برای ترافیک نداشتم
«من ۴۴ سالهام و سالهاست کارمندم. صبح باید سر ساعت اداره باشم و عصر هم باید برگردم خانه؛ خرید کنم، به بچهها برسم، شام درست کنم و هزار کار دیگر. تهران برای من یعنی ساعتهایی که در ترافیک از دست میروند. یک زمانی هر روز با ماشین یا تاکسی رفتوآمد میکردم و آخر شب که میرسیدم خانه، احساس میکردم تمام روزم در خیابان گذشته است. برای همین باید دنبال یک راه جایگزین میبودم که فرصت بیشتری برای زندگیکردن داشته باشم». همین ضرورت سبب شد که «رعنا» سراغ تاکسیهای اینترنتی برود که موتورسیکلت هم داشتند: «چند سال پیش تصمیم گرفتم سوار موتورسیکلت شوم. ساده هم نبود. کمی برایش اضطراب داشتم. دوستانم را قبلا دیده بودم که سر خیابان سوار موتور میشوند. همینطور که تاکسی میگیرند اما خودم نمیتوانستم چنین کاری کنم. برای همین از حدود هشت سال پیش که تاکسیهای اینترنتی به موتورسیکلتها مجهز شدند، از آنها استفاده کردم. اما این گزینه هم همیشگی نبود. اول از همه اینکه هزینه استفاده از این خدمات به مرور بیشتر و بیشتر شد. همین الان شما اگر بخواهید در تهران از یکی از این تاکسیهای اینترنتی موتور بگیرید، گاهی باید تا ۴۰۰ هزار تومان پول بدهید. که خب چنین رقمهایی برای زندگی ما مناسب و شدنی نیست. از طرف دیگر، رانندههای این سرویسها هم همگی که حرفهای نیستند. برخی به شدت بیقانوناند. با سرعت بسیار بالا رانندگی میکنند و هیچ مسیر ورودممنوعی نیست که از آن نگذرند. به عبارتی این کار به مرور هم برایم گران شد و هم خطرناک. همه این شرایط دست به دست هم داد تا خودم سراغ رانندگی بروم».
موتور برایش تفریح نبود؛ وسیله نجات بود: «من برای رانندگی با سرعت بالا یا لاییکشیدن موتور نخریدم. موتور گرفتم که بتوانم برای خانودهام وقت بیشتری بگذارم. با موتور مسیرم خیلی کوتاهتر میشود. دیگر لازم نیست برای هر جابهجایی برنامهریزی کنم یا نگران باشم که اگر پنج دقیقه دیرتر از اداره بیرون بیایم، یک ساعت در ترافیک بمانم».
هرچند همین تصمیم و تغییر هم برایش ساده نبود: «اوایل بیشتر از خود موتورسواری، نگاه مردم برایم سخت بود. هر بار که کلاه ایمنی میگذاشتم و راه میافتادم، فکر میکردم الان یکی چیزی میگوید یا پلیس جلویم را میگیرد. اما کمکم عادی شد. الان وقتی سوار موتور میشوم، بیشتر به این فکر میکنم که چطور سالم و سریع به مقصد برسم. خیلیها تصور میکنند که ما زنان موتورسوار دنبال چیز خاصی هستیم. یا میخواهیم مخالفتی با کسی کنیم. اما برای ما موتورسواری شعار نیست. من یک زن شاغلم که زمانم محدود است. اگر قرار باشد همان امکاناتی که یک مرد برای رفتوآمد دارد، من هم داشته باشم، چرا نباید از آن استفاده کنم؟».
موتور برای من یک انتخاب اقتصادی بود
«شمیم» اهل سنندج است اما در شیراز درس میخواند. از زمانی که دانشجو شده و از خانواده فاصله گرفته است، موضوع درآمد هم برایش جدیتر از قبل به چشم میآید. چند ماهی است سراغ کار میگیرد اما برای یک دانشجو که از شهر دیگری آمده و میخواهد پارهوقت هم کار کند، پیداکردن شغل چندان ساده نیست، در نتیجه درآمد ثابتی ندارد. با دو نفر دیگر همخانه است و با افزایش هزینههای زندگی در چند سال اخیر، تأمین مایحتاج ساده، اجاره خانه و هزینههای تحصیل حالا دیگر برایش دشوارتر هم شده است. مدتی با اتوبوس و تاکسی رفتوآمد میکرد، اما هم هزینهاش زیاد میشد و هم برای کلاسها، دانشگاه و کارهای روزمره وقت زیادی از دست میداد.
این شد که از طریق یک جشنواره فروش موتورسیکلت، موتور قسطی خرید. او میگوید موتور برایش یک انتخاب اقتصادی بوده است، نه وسیلهای برای تفریح یا گرفتن توجه دیگران: «بودجه زندگی من با خرید موتور یکی بود؛ چیزی که میتوانستم با پسانداز و کمک خانواده تهیه کنم. اولش اصلا فکر نمیکردم روزی خودم در خیابانهای این شهر که در آن میهمان هم هستم موتور برانم. نه اینکه بترسم، به هر حال دختران دیگری را هم میدیدم که موتورسواری میکنند اما مدام با خودم میگفتم اگر از پسش برنیایم چه؟». اما به مرور که موتورسواری را یاد گرفت، فهمید چقدر زندگیاش سادهتر شده است: «وقتی یاد گرفتم، تازه فهمیدم چقدر رفتوآمدم راحتتر شده. برای رفتن به دانشگاه، خرید، کتابخانه یا حتی دیدن دوستانم دیگر لازم نیست منتظر اتوبوس بمانم یا برای هر مسیر پول تاکسی کنار بگذارم. اگرچه دوست داشتم این امکان برایم وجود داشت که گواهینامه هم بگیرم و با خیال راحت به خیابان بروم، چون بدون گواهینامه، هر اتفاق و تصادفی که رخ دهد، همه مقصرش من هستم. حتی اگر در رانندگی قصوری مرتکب نشده باشم که این موضوع واقعا بیعدالتی در حق ما زنان است. چرا باید از حق گرفتن گواهینامه محروم باشیم؟».
او هر روز با یک نگرانی بزرگ پشت موتورش مینشیند: «همیشه یک نگرانی همراه من هست. وقتی سوار موتور میشوم، میدانم شرایط قانونی برای زنان مثل مردان روشن و برابر نبوده است. همین باعث میشود همیشه حواسم به اطرافم باشد. موتور برای من همزمان حس آزادی و اضطراب دارد. خاطرم هست خیلی سال پیش وقتی حتی خودم هم فکر نمیکردم که روزی قرار باشد موتور برانم، جایی خوانده بودم چرا زنان میتوانند ترک یک موتورسوار مرد بنشینند، اما همان زنان نمیتوانند فرمان موتور را در دست بگیرند؟ آن زمان چندان توجه نکردم، اما این روزها خیلی به این جمله فکر میکنم. جوابی هم برایش پیدا نکردهام. با این حال، اگر دوباره به همان شرایط مالی برگردم، باز هم موتور را انتخاب میکنم. چون برای من موتور یعنی اینکه بتوانم خودم برای زندگی و رفتوآمدم تصمیم بگیرم».
موتورسواران زن قانونمدارتر هستند
«متین» اما از همان کودکی رؤیای سوارشدن بر موتور را داشت: «من از وقتی بچه بودم موتور برایم جذاب بود. وقتی پسرهای فامیل موتور میراندند، همیشه دوست داشتم من هم امتحان کنم. حتی فیلمهای سینمایی که درباره سرعت و رانندگی و بهویژه موتورسواری بود هم دوست داشتم. یا بازیهای کامپیوتری مورد علاقهام همیشه درباره موتورسواری بود. علاقهای هم نبود که با تمامشدن دوران نوجوانی به سر برسد. من این علاقه را تا همین حالا با خودم نگه داشتهام و حتی در دورانی از زندگیام دوست داشتم موتورسوار حرفهای شوم، اما شرایط برای دنبالکردن این رؤیا مهیا نبود». ۱۶سالش بود که برای اولینبار پشت موتور نشست: «اولینبار که نشستم پشت موتور، آنقدر هیجان داشتم که دستهایم میلرزید. بعد که یاد گرفتم، فهمیدم چیزی را پیدا کردهام که واقعا دوستش دارم. صدای موتور، حرکت در خیابان، اینکه خودم کنترل وسیله را در دست دارم؛ همه اینها برایم لذتبخش است. سرعت، بادی که به صورتم میخورد. تشویق آدمها و حتی گاهی نگاههای عجیبشان. همه را دوست داشتم. قدرتی که با راندن موتور در درونم حس میکردم، همان چیزی بود که وجودم به آن نیاز داشت».
در این میان البته نگرانیهای خانواده هم موضوع جدیدی بود: «البته خانوادهام اول خیلی نگران بودند. بیشتر از خود موتور، از دردسرهایش میترسیدند. میگفتند اگر اتفاقی بیفتد چه؟ اگر پلیس جلویت را بگیرد چه؟ اگر کسی مزاحمت ایجاد کند چه؟ من هم این نگرانیها را میفهمم. اما نمیخواهم چون دختر هستم، چیزی را که دوست دارم کنار بگذارم. همیشه سعی میکنم کلاه ایمنی داشته باشم و با احتیاط برانم. همین حالا اگر نگاه کنید میبینید زنان بیشتر قوانین را رعایت میکنند. بیشتر آنها از کلاه کاسکت استفاده میکنند. وارد ورود ممنوعها نمیشوند. خیابانها را برخلاف مسیر اصلی طی نمیکنند. سرعتشان معقول است. همه اینها سبب میشود خیابانها امنتر شوند. من و هزاران زن دیگر فقط میخواهیم بتوانیم چیزی را که دوست داریم، درست و قانونی یاد بگیریم و انجام دهیم».
متین همین هفته گذشته با موتورسیکلتش تصادف کرد؛ حادثه تلخی که ممکن است در زندگی برای هر کسی رخ دهد اما برای زن ایرانی معنایش متفاوت میشود. چراکه تصادف برای یک زن راننده موتورسیکلت فقط به نگرانی سلامت جسمانی و خسارت مالی محدود نمیشود. متین درباره تجربه خودش اینطور میگوید: «سر یک تقاطع به خاطر اینکه حق تقدم من رعایت نشده بود، با یک خودروی خارجی نسبتا گران تصادف کردم. موضوعی که ترس آن همیشه در جانم بود و میدانستم در صورت بروز با چه مشکلاتی میتوانم روبهرو شوم. اما وقتی آن حادثه واقعی شد، فهمیدم چقدر به عنوان یک زن از یک حق ساده محروم ماندهام».
طبیعتا میتن شانسی برای تماس با نیروی انتظامی نداشت، چراکه به خاطر نداشتن گواهینامه، مقصر اول و آخر محسوب میشد: «از موتور که پیاده شدم، راننده خودرو اول کلافه بود. اما کلاهم را که درآوردم و من را دید، انگار خیالش راحت شد. متوجه نشدم به خاطر اینکه فهمید دردسر کمی گریبانش را گرفته احوالش بهتر شده یا فهمید که من نمیتوانم حقم را بگیرم. شاید هم دلش سوخت. هرچه بود خوشبختانه همان لحظه اول پذیرفت که او مقصر بوده است. از طرف دیگر، موتورسیکلت من هم خسارت جدیای ندیده بود. او به من گفت خرجش چقدر میشود؟ بدون اینکه چیزی را توجیه کند یا اینکه بخواهد از زنبودن من در این ماجرا سوءاستفاده کند. برای همین هم من دیگر پی خسارت را نگرفتم. گفتم چیز خاصی نشده است و کسی بلایی سرش نیامد. باهم توافق کردیم و داشتم میرفتم که آن مرد، با یک جمله، همه نگرانی و اعصابخوردی آن تصادف را برایم از بین برد. موقع خداحافظی گفت: امیدوارم زودتر گواهینامه بگیرید. حقتونه».
موتورسواری برای زنان حق است، نه امتیاز
تغییرات این چند سال اما در وجوه مختلف قابل رؤیت است. «سامان» ۱۲ سال است که با مدرک بینالمللی، موتورسواری آموزش میدهد. او میگوید در پنج سال اخیر، تعداد شاگردان زنی که داشته از مردان پیشی گرفتهاند: «در چند سال گذشته چیزی که برای من خیلی محسوس بوده، بیشترشدن زنهایی است که برای یادگرفتن موتورسواری مراجعه میکنند. سن و شرایطشان هم خیلی متفاوت است؛ از دخترهای جوانی که تازه دانشگاه رفتهاند تا زنهایی که سالها رانندگی ماشین کردهاند و حالا میخواهند موتورسواری را هم یاد بگیرند».
او از روند تغییر شاگردانش در طول کلاس میگوید: «خیلیهایشان وقتی برای اولین جلسه میآیند، حتی نمیتوانند تعادل موتور را درست حفظ کنند. دستشان میلرزد، از افتادن میترسند، یا مدام میپرسند اگر موتور خاموش شد چه کار کنم. اما چیزی که تقریبا بین همهشان مشترک است، اشتیاق است. خیلیهایشان مدتهاست دلشان میخواسته موتورسواری یاد بگیرند و فقط دنبال فرصتی بودهاند که بتوانند در یک محیط امن امتحانش کنند. دلیل آمدنشان هم فقط علاقه نیست. یک نفر میگوید هر روز باید بچهاش را به مدرسه ببرد و سر کار برود. یکی دانشجوست و ماشین برایش خیلی گران است. یکی در ترافیک گیر میکند و میگوید با موتور میتواند نصف زمان رفتوآمدش را کم کند.
بعضیها هم واقعا عاشق موتورند و میخواهند آن را به شکل ورزشی و حرفهای دنبال کنند. و از همه مهمتر، چیزی که من در این مسیر حس میکنم افزایش اعتمادبهنفس این زنان است که از جلسه اول تا کلاس پایانی قابل مقایسه نیست. جلسه اول میگوید «من فکر نکنم بتوانم» و چند جلسه بعد خودش میگوید «بذار یک بار دیگه امتحان کنم». این تغییر برای من از خود موتورسواری مهمتر است». «سامان» اما بهخوبی آگاه است که راه زنان در این مسیر دشوارتر از مردان است: «اما زنان در این حوزه چند برابر مردها باید مراقب باشند. فقط بحث یادگرفتن موتور نیست؛ باید همزمان با ترس خانواده، نگاه جامعه و نگرانی از برخورد پلیس هم کنار بیایند. بعضی از هنرجوها حتی میگویند خانوادهشان حاضر نیستند بدانند آنها موتورسواری یاد میگیرند».
به گفته او، مشکل گواهینامه هم حالا دیگر به مسئلهای جدیتر از قبل تبدیل شده است: «یک مشکل دیگر، نبودن مسیر روشن و رسمی برای آموزش و گرفتن گواهینامه در سالهای گذشته بوده است. وقتی یک زن میخواهد مهارتی را یاد بگیرد اما نمیداند در نهایت میتواند قانونی از آن استفاده کند یا نه، طبیعی است که بخشی از انگیزهاش را از دست بدهد. به همین دلیل خیلیها سالها فقط در محیطهای بسته یا خصوصی تمرین کردهاند. این زنها نمیخواهند امتیاز ویژهای داشته باشند، فقط میخواهند همان فرصتی را داشته باشند که یک مرد دارد.
آموزش ببینند، آزمون بدهند، گواهینامه بگیرند و اگر صلاحیتش را داشتند، قانونی موتور برانند. از طرف دیگر، تجهیزات مناسب هم مسئله است. موتور و لباس و کلاه ایمنی استاندارد هزینه دارد و خیلی از زنان تازهکار نمیدانند چه موتوری برای قد و توان بدنیشان مناسب است. بعضیها هم فکر میکنند چون زن هستند باید حتما با موتور کوچکتر شروع کنند، در حالی که انتخاب موتور باید بر اساس مهارت، اندازه بدن و نوع استفاده باشد، نه صرفا جنسیت».