به گزارش خبرنگار نگین حاشیه،
از جنگ ۱۲روزه تا جنگ ۴۰روزه و ماههای پرالتهاب پس از آن، یک پرسش همچنان در زندگی ایرانیان تکرار میشود: «امشب جنگ میشود؟». تهدیدهای تازه آمریکا، خبر بررسی استفاده از «مادر بمبها»، تحریمهای اقتصادی و اختلافات سیاسی داخلی، این پرسش را زنده نگه داشتهاند. اما مسئله دیگر فقط احتمال حمله نظامی نیست؛ طولانیشدن وضعیتی است که در آن بخشی از تصمیمهای اقتصادی، برنامههای خانوادگی و حتی تغییرات مدیریتی زیر سایه جنگ باقی ماندهاند.
سه نماینده مجلس در گفتوگو با «شرق»، از سه زاویه متفاوت به این وضعیت پرداختهاند؛ یکی از نقش جریانهای سیاسی داخلی در تشدید نگرانیها میگوید، دیگری تهدیدهای آمریکا را تلاشی برای کاهش تابآوری جامعه میداند و سومی هشدار میدهد که جنگ نباید به بهانهای برای حفظ مدیران ناکارآمد تبدیل شود.
کشوری که فردایش را به بعد موکول کرده است
جنگ برای ایران به یک تاریخ مشخص محدود نمانده است. نه با پایان جنگ ۱۲روزه تمام شد و نه با اعلام آتشبس پس از جنگ ۴۰روزه، سایه آن از زندگی مردم کنار رفت. در این فاصله، یک پرسش بارها تکرار شده؛ پرسشی کوتاه که پاسخ آن میتواند برنامه فردای یک خانواده، تصمیم یک سرمایهگذار یا حتی آرامش یک شب را تغییر دهد: «امشب جنگ میشود؟». این پرسش دیگر فقط هنگام آغاز حمله یا انتشار خبر جابهجایی تجهیزات نظامی مطرح نمیشود؛ کافی است ترامپ تهدید تازهای کند، رسانهای آمریکایی از بررسی یک گزینه نظامی خبر بدهد یا مذاکرات بار دیگر به بنبست برسد، نگرانی از تکرار جنگ دوباره به صدر گفتوگوها بازمیگردد. هنوز چند ساعت از انتشار یک خبر امیدوارکننده درباره مذاکره نگذشته که تهدیدی تازه، همه محاسبات را به هم میزند. جامعه میان این دو وضعیت گرفتار مانده است؛ نه میتواند احتمال جنگ را نادیده بگیرد و نه میداند تا چه زمانی باید زندگی خود را با احتمال وقوع آن تنظیم کند. ماجرا از خرداد سال گذشته آغاز شد؛ زمانی که حملات اسرائیل به ایران در ۲۳ خرداد ۱۴۰۴، جنگ ۱۲روزه را رقم زد. جنگی که با ورود مستقیم آمریکا و حمله به تأسیسات هستهای ایران وارد مرحله دیگری شد و سرانجام در سوم تیر با آتشبس متوقف شد. آن روزها، بسیاری تصور میکردند تجربه جنگ دستکم برای مدتی طولانی به پایان رسیده است.
اما کمتر از یک سال بعد، در نهم اسفند ۱۴۰۴، حملات گسترده آمریکا و اسرائیل جنگ دیگری را آغاز کرد؛ جنگی که نزدیک به ۴۰ روز ادامه یافت و در فروردین ۱۴۰۵ به آتشبسی شکننده رسید؛ دورهای که در ایران از آن با عنوان جنگ رمضان نیز یاد میشود. آتشبس فروردین هرچند از شدت درگیریها کاست، اما نتوانست به توافقی پایدار منجر شود. مذاکرات بعدی، تفاهم موقت خرداد، اختلافات بر سر برنامه هستهای و تنگه هرمز و ازسرگیری برخی حملات، نشان دادند که بحران همچنان ادامه دارد. امروز نیز با وجود ردوبدلشدن پیامها و تلاش میانجیگران، چشمانداز روشنی از پایان کامل این رویارویی وجود ندارد. در چنین شرایطی، «نه جنگ و نه صلح» دیگر تنها یک تعبیر سیاسی برای توصیف رابطه ایران و آمریکا نیست؛ این وضعیت آرامآرام به مسئلهای در زندگی روزمره تبدیل شده است. به خریدوفروشهایی که عقب میافتند، به تصمیمهایی که گرفته نمیشوند، به کارهایی که انجامشان به روشنشدن آینده موکول میشود و به این تصور که شاید بهتر باشد فعلا هیچ تصمیم بزرگی گرفته نشود. البته مشکلات اقتصادی ایران پیش از این جنگها نیز وجود داشت. تورم، کاهش قدرت خرید، نوسانات ارزی و تحریمها از مدتها قبل بر زندگی مردم فشار وارد کرده بودند. اما تکرار جنگ و ادامه تهدیدها، عامل تازهای به این مشکلات اضافه کرده است: نااطمینانی از اینکه شرایط فردا چگونه خواهد بود. همین نااطمینانی، گاهی از خود خبر جنگ نیز فراتر میرود. ممکن است حملهای رخ ندهد، اما تصمیمی که در انتظار روشنشدن وضعیت به تعویق افتاده، همچنان بلاتکلیف بماند. ممکن است مذاکرات ادامه پیدا کند، اما تا زمانی که نتیجهای قطعی نداشته باشد، نتواند اطمینان ازدسترفته را به بازار یا خانوادهها بازگرداند. پرسش اصلی گزارش «شرق» نیز از همین نقطه آغاز میشود؛ چه اتفاقی افتاده که انتظار برای جنگ بعدی به بخشی از زندگی روزمره تبدیل شده است؟ آیا مردم واقعا کمتر از گذشته از جنگ میترسند یا صرفا به ادامه زندگی در کنار این ترس عادت کردهاند؟ و مهمتر اینکه چه کسانی مسئول کاهش این نااطمینانی هستند؟
از «مادر بمبها» تا اضطرابی که هر شب تکرار میشود
در روزهای اخیر، نام یکی از سنگینترین بمبهای غیرهستهای آمریکا بار دیگر وارد اخبار مربوط به ایران شده است؛ سلاحی که به «مادر بمبها» شهرت دارد. نامی که حتی پیش از بررسی توان و کاربرد نظامی آن، بار روانی قابلتوجهی دارد. پانزدهم اکتبر شبکه سیبیاس به نقل از منابع آگاه گزارش داد که کاخ سفید و پنتاگون طرحهایی برای استفاده احتمالی از این سلاح علیه اهداف نظامی در ایران تهیه کردهاند. شبکهایبیسی نیز گزارش داد که استفاده از این بمب یکی از گزینههای نظامی مطرحشده برای دونالد ترامپ است، اما رئیسجمهور آمریکا هنوز درباره اجرای آن تصمیمی نگرفته است. این تفاوت از نظر خبری اهمیت دارد. تهیه طرح نظامی، صدور دستور حمله نیست و بررسی یک گزینه نیز به معنای قطعیبودن اجرای آن نیست. با این حال، انتشار چنین اخباری در شرایط کنونی، مستقل از اینکه در نهایت به اقدام نظامی منجر شوند یا نه، میتواند بر فضای عمومی اثر بگذارد. ترامپ در شانزدهم اکتبر نیز در گفتوگو با نیوزمکس، احتمال هدف قراردادن تأسیسات زیرزمینی ایران را مطرح کرد و در عین حال گفت قصد استفاده از سلاح هستهای را ندارد. او استفاده احتمالی از «مادر بمبها» را صریحا تأیید نکرد، اما آن را نیز از فهرست گزینهها کنار نگذاشت. در سوی دیگر، فشار اقتصادی آمریکا همچنان ادامه دارد. وزارت خزانهداری ایالات متحده در پانزدهم اکتبر، تحریمهای تازهای را علیه شبکههای مالی مرتبط با ایران اعلام کرد. این اقدام در ادامه مجموعه فشارهایی صورت گرفت که با محاصره دریایی، محدودیتهای تجاری و اختلافات درباره تنگه هرمز همراه شدهاند؛ بنابراین جامعه فقط با یک تهدید نظامی روبهرو نیست.
هر خبر از احتمال حمله، در کنار اخبار تحریم، محدودیت تجارت و نوسان اقتصادی قرار میگیرد و فضای تصمیمگیری را پیچیدهتر میکند. در چنین وضعیتی، آنچه گاهی «عادیشدن جنگ» نامیده میشود، لزوما به معنای از بین رفتن ترس نیست. ممکن است جامعه به شنیدن خبر جنگ عادت کرده باشد، اما هنوز نتواند پیامدهای احتمالی آن را از محاسبات زندگی کنار بگذارد. کسی که هر روز اخبار تهدیدها را دنبال میکند و همچنان سر کار میرود، لزوما فردی بینگرانی نیست. گاهی ادامه زندگی، تنها انتخاب ممکن است. مردم نمیتوانند هر بار که احتمال جنگ مطرح میشود، تمام فعالیتهای خود را متوقف کنند. از سوی دیگر، تردید درباره آینده نیز بهسادگی از بین نمیرود. اما این وضعیت تنها محصول تهدیدهای واشینگتن نیست؛ در داخل کشور نیز اختلاف بر سر مذاکره، سیاست خارجی و نحوه مواجهه با آمریکا ادامه دارد. اختلافاتی که گاه به انتقادهای تند از مسئولان، تجمعات سیاسی و طرح استیضاح وزیر امور خارجه کشیده شده و پرسشهایی درباره انسجام تصمیمگیری در شرایط جنگی ایجاد کرده است.
شهریاری: جنگ روانی آمریکا در داخل کشور هم زمینه پیدا کرده است
محمدمهدی شهریاری، عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس، در گفتوگو با «شرق» از همین مسئله سخن میگوید. او معتقد است جنگ روانی آمریکا پدیدهای طبیعی در یک رویارویی همهجانبه است، اما آنچه باید مورد توجه قرار گیرد، عواملی است که در داخل کشور میتوانند زمینه اثرگذاری این جنگ روانی را فراهم کنند. شهریاری میگوید: وقتی شما در یک جنگ همهجانبه قرار میگیرید، جنگ روانی هم یکی از ابعاد جنگ است. این موضوع کاملا مشخص است و دور از انتظار نیست، ولی ما باید انسجام داخلی داشته باشیم تا تحت تأثیر اقدامات دشمن قرار نگیریم. او بلافاصله از جبهه پایداری نام میبرد و با انتقاد از رفتار سیاسی این جریان، معتقد است بخشی از مشکلات کنونی به شکافهایی بازمیگردد که در داخل ایجاد شدهاند. شهریاری تأکید میکند: با توجه به دوقطبیای که برادران پایداری در کشور ایجاد کردهاند و به نظر من میتواند یکی از ابعاد نفوذ باشد، خود ما باید در داخل کشور دنبال این بگردیم که چه کسانی زمینههایی ایجاد میکنند که جنگ روانی دشمن در داخل بتواند موفق عمل کند. این نماینده مجلس معتقد است برخی سخنرانیها و مواضع سیاسی در شرایط حساس کنونی، به جای کمک به انسجام داخلی، به تشدید اختلافات منجر میشوند.
او بهویژه از کسانی انتقاد میکند که به گفته او در تجمعات شبانه، مسئولان تصمیمگیر در حوزه سیاست خارجی را هدف حملات لفظی قرار میدهند. شهریاری میگوید: بعضی از دوستانی که این شبها در میدان سخنرانی میکنند، فقط توهین کرده و افترا میزنند. ما باید در مقابل آمریکا سیاست اعلامی داشته باشیم و این سیاست را هم داریم، اما اینها تصمیمگیرندگان اصلی را تضعیف میکنند و جسارت تصمیمگیری را از آنها میگیرند. او در ادامه از بهکارگیری توهینهای ناموسی، الفاظ رکیک و اتهامهای سیاسی در برخی رسانهها و تجمعات انتقاد میکند و میگوید چنین رفتارهایی با ضرورت انسجام ملی در شرایط جنگی سازگار نیست. شهریاری حتی بخشی از موفقیت جنگ روانی آمریکا را به همین رفتارها مرتبط میداند: من فکر میکنم یکی از ارکان موفقیت آمریکا در جنگ روانی را باید همین عوامل در داخل کشور بدانیم که متأسفانه از امکاناتی مثل صداوسیما و امکانات بیتالمال استفاده میکنند و فقط در حال ایجاد تفرقه در کشور هستند. متأسفانه تا حد زیادی هم به اهداف خودشان رسیدهاند. اتهامهایی که شهریاری متوجه جبهه پایداری و برخی سخنرانان تجمعات میکند، دیدگاه سیاسی او است و اثبات وجود ارتباط سازمانیافته این افراد با آمریکا نیست. با این حال، آنچه در این گفتوگو اهمیت دارد، تأکید او بر مسئولیت داخلی در برابر جنگ روانی خارجی است؛ اینکه حتی در شرایط تهدید نظامی نیز نمیتوان آثار اختلافات سیاسی و تضعیف نهادهای تصمیمگیر را نادیده گرفت.
وقتی مذاکره به تابو تبدیل میشود
بخش دیگری از انتقاد شهریاری متوجه مخالفانی است که به باور او هرگونه مذاکره با آمریکا را معادل عقبنشینی یا تسلیم معرفی میکنند. در هفتههای گذشته، اختلاف بر سر عملکرد دستگاه دیپلماسی بار دیگر به مجلس کشیده شد. پس از انتشار گزارشهایی درباره دیدارهای عباس عراقچی با مقامهای آمریکایی در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل، بحث استیضاح وزیر امور خارجه مطرح شد و تعدادی از نمایندگان از ثبت درخواست استیضاح در سامانه مجلس خبر دادند. این اختلافات در حالی ادامه دارد که مذاکرات و انتقال پیام میان تهران و واشینگتن، همچنان یکی از محورهای اصلی تحولات سیاسی منطقه است.
شهریاری درباره این وضعیت میگوید: در روزهای اخیر پیشنهادهایی برای مذاکره مطرح شده است. باید به مسئولان مربوط اجازه داد سیاستگذاری کنند و پاسخ بدهند. مذاکره هم یکی از راههای مبارزه است و همه دارند این را میگویند. ولی بعضیها مذاکره را تبدیل به تابو کردهاند؛ بهطوری که هرکس بحث مذاکره را مطرح کند، میگویند دنبال تسلیم و عامل بیگانه است. او معتقد است تندشدن اختلافات داخلی میتواند امکان اتخاذ تصمیمهای ضروری را محدود کند و به جای ایجاد ثبات، بر نارضایتی عمومی بیفزاید. این عضو کمیسیون امنیت ملی در ادامه میگوید: من فکر میکنم کاملا برعکس است. کسانی که نمیگذارند کشور به آرامش و ثبات سیاسی و اجتماعی برسد، باید پاسخگو باشند. شهریاری در تحلیل خود، بخشی از نارضایتیهای اقتصادی را نیز ناشی از عملکرد جریانهایی میداند که به گفته او، در سالهای گذشته مانع اجرای برخی اقدامات مثبت شدهاند. او معتقد است در شرایطی که فشار اقتصادی زندگی بخش بزرگی از جامعه را تحت تأثیر قرار داده، اختلافات سیاسی بر سر مذاکره میتواند بر دامنه نارضایتیها بیفزاید. شهریاری در توضیح آثار این وضعیت به شایعات مکرر درباره حمله نظامی اشاره میکند: از آن طرف هم القا میکنند که امشب حمله میشود، فرداشب حمله میشود. پمپبنزینها شلوغ میشود و گرانیها افزایش پیدا میکند. اینها همه باعث میشود نارضایتیها بیشتر شود. البته شلوغشدن پمپبنزینها یا افزایش قیمتها به عوامل مختلفی وابسته است و نمیتوان بدون دادههای مستقل، همه این رخدادها را نتیجه یک جریان سیاسی یا مجموعهای از شایعات دانست. با این حال، شهریاری معتقد است استمرار فضای نگرانی و اختلاف داخلی، به افزایش بیثباتی کمک میکند.
همه میگویند صبر کنیم تا ببینیم چه میشود
شهریاری در ادامه گفتوگو از مسئلهای سخن میگوید که شاید ملموسترین بخش پیامدهای وضعیت کنونی باشد؛ زندگیهایی که در انتظار روشنشدن آینده متوقف ماندهاند. او معتقد است مردم پس از تجربه جنگ ۴۰ روزه تا اندازهای در برابر تهدیدهای روانی مقاومتر شده بودند؛ بعد از جنگ رمضان و جنگ ۴۰ روزه، جنگ برای مردم تا حدی عادی شده بود. دیگر از جنگ مثل گذشته نمیترسیدند. نه اینکه برایشان مهم نباشد؛ منظورم این است که به آن شکل تحت تأثیر القائات دشمن قرار نمیگرفتند.، اما شهریاری همزمان تأکید میکند بلاتکلیفی کنونی بر تصمیمهای مردم اثر گذاشته است. او میگوید: خیلی از مردم کارشان را روی زمین گذاشتهاند و منتظرند ببینند جنگ میشود یا نه. وقتی شرایط بیثبات باشد، هیچکس برای زندگی و آیندهاش نمیتواند تصمیم بگیرد؛ نمیتواند معامله کند، نمیتواند سرمایهگذاری کند یا دست به کاری بزند. به باور او، خود این انتظار میتواند به عاملی برای تشدید مشکلات اقتصادی تبدیل شود. شهریاری ادامه میدهد: بیثباتی خودش ریسک است. همه میگویند صبر کنیم، صبر کنیم، صبر کنیم تا ببینیم چه میشود. همین هم یکی از عوامل بیثباتی خواهد شد و در تمام موضوعات اقتصادی مشکل ایجاد میکند. این سخنان به یکی از ابعاد کمتر دیدهشده وضعیت نه جنگ و نه صلح اشاره دارد. در شرایطی که آینده قابل پیشبینی نیست، به تعویق انداختن تصمیمها ممکن است برای افراد اقدامی احتیاطی باشد، اما گسترش همین رفتار در سطح اقتصاد میتواند به کاهش فعالیت و سرمایهگذاری منجر شود. البته برای سنجش میزان این تأثیر به آمار دقیق نیاز است. نمیتوان همه مشکلات اقتصادی را به انتظار جنگ نسبت داد، اما نااطمینانی سیاسی و امنیتی یکی از عواملی است که بر تصمیمگیری اقتصادی اثر میگذارد.
انتقاد از سکوت شورای عالی امنیت ملی
شهریاری بار دیگر به موضوع نقش جریانهای سیاسی داخلی بازمیگردد و از جبهه پایداری با تعابیری تند انتقاد میکند. او معتقد است عملکرد این جریان، آگاهانه یا ناآگاهانه، میتواند در راستای اهداف دشمن عمل کند و حتی از تعبیر «عوامل پیاده دشمن در داخل کشور» استفاده میکند. شهریاری در این بخش از گفتوگو، از جلسهای در کمیسیون امنیت ملی سخن میگوید که به گفته او، هفته گذشته با حضور آقای طائب برگزار شده بود. او توضیح میدهد: در جلسه هفته قبل که آقای طائب در کمیسیون بود و انسجام داخلی را یکی از ارکان موفقیت میدانست، من همانجا گفتم وزیر خارجه شما با اجازه رهبری پیامهای کشور را منتقل میکند و در حال مذاکره است، اما اینجا در میدان به او فحش میدهند و توهین میکنند و میگویند استیضاحش میکنیم. خب چه کسی بعد از این میتواند در کشور تصمیم بگیرد؟ شهریاری با انتقاد از کسانی که به گفته او خارج از فرایند رسمی تصمیمگیری، بر دستگاه دیپلماسی فشار وارد میکنند، میپرسد این افراد با چه اختیار و مسئولیتی روند تصمیمگیری کشور را تحت تأثیر قرار میدهند؟ او در ادامه با لحنی تند میگوید برخی جریانها به پیامدهای اقتصادی و اجتماعی اختلافات خود توجهی ندارند و بیش از هر چیز در پی تضعیف دولت هستند. شهریاری معتقد است: برای این افراد مهم نیست بخش بزرگی از مردم زندگیشان تحت تأثیر قرار گرفته و از شرایط اقتصادی ناراضیاند، فقط دنبال این هستند که دولت را زمین بزنند، دولت را بیآبرو کرده و نفرت مردم از دولت را بیشتر کنند تا خودشان در انتخابات بعدی به اهداف سیاسیشان برسند.
این نماینده مجلس هشدار میدهد چنین رقابتهایی ممکن است فراتر از آینده سیاسی دولت، بر ثبات کشور اثر بگذارد. او حتی از نگرانی خود درباره تشدید شکافهای داخلی و احتمال کشیدهشدن اختلافات به درگیریهای جدیتر سخن میگوید و سناریوهایی مانند جنگ داخلی یا تجزیه را به عنوان خطراتی مطرح میکند که از نظر او نباید نسبت به آنها بیاعتنا بود. این نگرانیها، پیشبینی سیاسی شهریاری هستند و به معنای وجود شواهد قطعی درباره وقوع چنین رویدادهایی نیستند. او در ادامه انتقاد خود را متوجه شورای عالی امنیت ملی میکند: «من تعجب میکنم چرا شورای عالی امنیت ملی سکوت میکند. وزیر خارجه را خودشان مأمور کردهاند، بعد به وزیر خارجه توهین میکنند و کسی هم کاری ندارد. این چه وضع حکمرانی است؟ چطور میخواهیم مردم را قانع کنیم؟». شهریاری در پاسخ به پرسشی درباره آینده کشور نیز هشدار میدهد که ادامه شیوه فعلی میتواند پیامدهای نامطلوبی داشته باشد. او میگوید: اگر دستفرمانمان را تغییر ندهیم، قطعا شرایط بدتر میشود. من دغدغه ایران را دارم. این افراد فردا پاسخگو نخواهند شد. در بحرانهای قبلی هم دیدیم همین سیاست را داشتهاند و همیشه دست پیش گرفتهاند تا طلبکار باشند. او تأکید میکند اگر تغییری در شیوه مواجهه با اختلافات داخلی ایجاد نشود، روزهای خوبی را برای کشور پیشبینی نمیکند.
دو جنگ از سر گذشته و ماهها از نخستین آتشبسها سپری شده است، اما هنوز بخش مهمی از آینده در انتظار روشنشدن وضعیت باقی مانده. مسئله فقط جنگی نیست که ممکن است دوباره آغاز شود؛ مسئله، زندگیهایی است که نباید تا آن روز معلق بمانند
میرمحمدی: آمریکا با تهدیدهای مکرر دنبال کاهش تابآوری جامعه است
سیدجلیل میرمحمدی میبدی، عضو کمیسیون صنایع و معادن مجلس، از زاویه دیگری به این وضعیت نگاه میکند. او برخلاف شهریاری که نقش جریانهای سیاسی داخلی را برجسته میکند، منشأ اصلی جنگ روانی را در سیاستهای آمریکا و توان رسانهای واشینگتن میبیند. میرمحمدی معتقد است جنگ روانی یکی از ابزارهای اصلی آمریکا در رویارویی با ایران است. او میگوید: یکی از اهرمهایی که دشمن میخواهد از آن استفاده کند، جنگ روانی است. ما با دشمن قدرتمندی روبهرو هستیم که در حوزه رسانه، ابررسانهها را در اختیار دارد. به گفته او، آمریکا از همراهی بسیاری از کشورهای اروپایی و عربی نیز برخوردار است و جمهوری اسلامی ایران در شرایطی دشوار با این فشارها مقابله میکند. میرمحمدی در تحلیل موقعیت کنونی واشینگتن، مدعی است آمریکا در تحقق اهداف خود موفق نبوده و به همین دلیل به تهدیدهای تازه و تلاش برای نمایش پیروزی روی آورده است. او میگوید: کسی که دست پایین را داشته باشد و به اهدافش نرسیده باشد، به هر چیزی متوسل میشود تا بگوید پیروز میدان است. ترامپ دائم دنبال این است که خودش را پیروز معرفی و با یک اقدام، مثلا یک بمباران بزرگ، ادعا کند پیروز جنگ شده است. میرمحمدی با استفاده از تعابیر مانند «متوهم» درباره رئیسجمهور آمریکا، معتقد است تهدیدهای نظامی اخیر را باید در همین چارچوب ارزیابی کرد. او بهطور مشخص به خبر احتمال استفاده از «مادر بمبها» اشاره میکند و میگوید در مقابل چنین تهدیدهایی، مقامها و صاحبنظران دفاعی ایران از توان پاسخ متقابل سخن گفتهاند. میرمحمدی در این زمینه از تعبیر «پدر بمبها» استفاده میکند؛ تعبیری که آن را در واکنش به تهدید استفاده از سلاح سنگین آمریکایی مطرح میکند. او همچنین مدعی است گزارشهایی وجود داشته که آمریکا خواستار انجام یک اقدام نظامی بدون دریافت پاسخ متقابل از ایران بوده، اما تهران چنین درخواستی را رد کرده است. میرمحمدی تأکید میکند به باور او، هر اقدام نظامی جدید علیه ایران با پاسخ متقابل روبهرو خواهد شد. با این حال، او از حجم بالای تهدیدهای رسانهای لزوما نتیجه نمیگیرد وقوع حمله نزدیک است. میرمحمدی میگوید: آنچه من حدس میزنم این است که وقتی رسانهها خیلی دم از جنگ میزنند، کمتر اتفاق میافتد که جنگ رقم بخورد. این برداشت شخصی او است و نمیتوان آن را قاعدهای قطعی برای پیشبینی رفتار نظامی آمریکا دانست. اما از نگاه میرمحمدی، تهدیدهای مکرر ممکن است بیش از آنکه مقدمه اقدامی فوری باشند، برای تأثیرگذاری بر محاسبات سیاسی و روانی ایران مطرح شوند.
آمادگی دفاعی در کنار افزایش تابآوری مردم
این نماینده مجلس تأکید میکند تحلیل جنگ روانی نباید باعث کاهش آمادگی دفاعی کشور شود. او میگوید: وظیفه ما این است که آمادگی کامل داشته باشیم. هم نیروهای مسلح باید آمادگی کامل داشته باشند و هم رسانههای ما باید بتوانند ترفندهای جنگ روانی دشمن را تبیین کنند تا این اقدامات خیلی مؤثر نباشد و بتوانیم تابآوری مردم را به ویژه در حوزه روانی افزایش دهیم. میرمحمدی سپس به موضوع اهداف اولیه آمریکا در جنگ اشاره میکند و معتقد است واشینگتن به بخش مهمی از خواستههای خود نرسیده است. او مدعی است ترامپ در نامهای به رهبر وقت انقلاب، خواستار برچیدهشدن برنامه هستهای، تحویل مواد غنیشده، خلع سلاح نیروهای موسوم به جبهه مقاومت و محدودشدن برد موشکهای ایران به ۳۰۰ کیلومتر شده بود. میرمحمدی با اشاره به این موارد میپرسد آمریکا به کدامیک از اهداف خود دست یافته است؟ مفاد نامهای که او شرح میدهد، در این گفتوگو با سند مستقلی همراه نیست و نمیتوان آن را بدون انتشار یا تأیید متن نامه، بهعنوان خواستههای رسمی اثباتشده واشینگتن تلقی کرد. با این حال، میرمحمدی معتقد است اولویتهای آمریکا در ماههای اخیر تغییر کرده و اکنون مسئله تنگه هرمز به یکی از محورهای اصلی اختلاف تبدیل شده است. او میگوید: امروز در تمام صحبتهای ترامپ، بحث تنگه هرمز مطرح است. فقط میگوید تنگه هرمز را باز کنید. میرمحمدی همچنین مدعی است آمریکا با بخش قابل توجهی از شروط هفتگانه ایران در مذاکرات موافقت کرده، مشروط به اینکه تهران زمینه بازگشایی تنگه هرمز را فراهم کند. این ادعا نیز نیازمند تأیید مستقل است؛ بهویژه آنکه گزارشهای منتشرشده درباره مذاکرات اخیر، همچنان از اختلاف بر سر شروط توافق و ترتیب اقدامات طرفین حکایت دارند. میرمحمدی در ادامه به تحولات یمن و افزایش تنشها در منطقه اشاره میکند و معتقد است این تحولات بر موقعیت آمریکا و محاسبات واشینگتن تأثیر گذاشتهاند. از نگاه او، آمریکا در شرایط کنونی از ابزارهای اقتصادی و رسانهای برای واردکردن فشار بیشتر بر ایران استفاده میکند. او میگوید: با محاصره اقتصادی پیش میروند. بحث محاصره هوایی را دیدید که چقدر روی آن مانور دادند. بحث فروپاشی دوهفتهای اقتصاد ایران را مطرح کردند. ترامپ مرتب اعلام پیروزی میکند، در حالی که به اهدافش نرسیده است. میرمحمدی معتقد است هدف این اقدامات، کاهش تابآوری اقتصادی و اجتماعی ایران است و در تحلیل خود، از تلاش آمریکا برای وادارکردن ایران به تسلیم، تسلط بر منابع کشور و حتی تجزیه ایران سخن میگوید. این موارد، ارزیابی سیاسی او از اهداف واشینگتن هستند، نه اهدافی که تمامی آنها بهطور مستقل و رسمی از سوی آمریکا اعلام شده باشند. او تأکید میکند حضور و همراهی مردم، آمادگی نیروهای مسلح و اقدام دولت برای تأمین معیشت جامعه میتواند در کاهش اثرگذاری فشارها مؤثر باشد.
دولت نباید در برابر مشکلات مردم منفعل شود
با وجود تأکید میرمحمدی بر نقش آمریکا در شکلگیری جنگ روانی، او پیامدهای اقتصادی شرایط موجود را نادیده نمیگیرد. این نماینده مجلس در پاسخ به پرسش «شرق» درباره تأثیر جنگ بر تصمیمهای اقتصادی مردم و اداره کشور میگوید: بهطور طبیعی جنگ یکسری آثار جانبی دارد. در کنار دستاوردهای بزرگی هم که برای کشور داشته، یکی از آثارش میتواند همین تبعات منفی اقتصادی و فشار بر معیشت مردم باشد. او معتقد است دولت در چنین شرایطی باید با قدرت بیشتری برای حل مشکلات اقتصادی وارد میدان شود. میرمحمدی میگوید: دولت باید با همه وجود، با قوت و قدرت و بدون ناامیدی وارد میدان شود. مجلس هم به طور قطع همراهی خواهد کرد تا بتواند در این عرصه مهم موفق شود. این نماینده مجلس با اشاره به تجربه جنگ هشتساله، جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان، معتقد است مردم در مقاطع حساس همراهی خود را با کشور نشان دادهاند. او تأکید میکند اکنون مسئولیت اصلی متوجه نهادهای تصمیمگیر است. میرمحمدی میگوید: مردم کار خودشان را انجام میدهند. این ما مسئولان هستیم، ما مجلس و دولت که باید با همه توان وقت بگذاریم و با بهترین برنامهریزی، با استفاده از تمام ظرفیتهای داخلی و خارجی، پاسخ مناسبی در حوزه معیشت مردم و مسائل روحی و روانی آنها بدهیم. به باور او، دولت باید بتواند بخشی از نگرانیهای مردم را با تصمیمهای اقتصادی و مدیریتی کاهش دهد و اجازه ندهد تهدیدهای خارجی، زندگی جامعه را بیش از این تحت فشار قرار دهند. این بخش از اظهارات میرمحمدی، در نقطهای با سخنان شهریاری تلاقی پیدا میکند. هرچند این دو نماینده درباره منشأ اصلی شرایط موجود دیدگاه متفاوتی دارند، هر دو بر این مسئله تأکید میکنند که هزینه بلاتکلیفی نباید بر زندگی مردم تحمیل شود و مسئولان باید برای کاهش فشار اقتصادی و روانی جامعه اقدام کنند.
باقری: وضعیت جنگی، مجوز حفظ مدیران ناکارآمد نیست
اما مسئله دیگری نیز در دل این وضعیت قرار دارد؛ مسئله اداره کشور در شرایطی که جنگ پایان قطعی نیافته و بسیاری از تصمیمها همچنان زیر سایه آن اتخاذ میشوند. آیا شرایط جنگی باید باعث توقف تغییرات مدیریتی شود؟ اگر مدیری عملکرد مناسبی ندارد، آیا میتوان تغییر او را به بعد از جنگ موکول کرد؟ و اساسا در وضعیتی که پایان روشنی برای آن وجود ندارد، «بعد از جنگ» چه زمانی خواهد بود؟
محمد باقری، عضو کمیسیون اقتصادی مجلس، به این موضوع میپردازد.
او در آغاز گفتوگو، درباره چرایی عادیشدن فضای جنگ در جامعه، از ارائه پاسخی قطعی خودداری میکند و میگوید نمیتواند درباره علت دقیق این وضعیت اظهارنظر کند. اما هنگامی که بحث به جنگ روانی آمریکا و تهدیدهای اخیر میرسد، موضع روشنتری اتخاذ میکند. باقری معتقد است هدف بخشی از تبلیغات و تهدیدهای واشینگتن، ایجاد وحشت عمومی در ایران است. او میگوید: اینها در اتاقهای فکر آمریکایی دنبال کاری هستند که مردم ایران با وحشت زندگی کنند. یک روز میگویند این بمب را میآوریم و روز دیگر از مادر بمبها صحبت میکنند. باقری نیز مانند میرمحمدی، معتقد است آمریکا از ظرفیتهای نظامی خود در رویارویی با ایران استفاده کرده و اکنون با برجستهکردن نام تسلیحات سنگین، در پی تأثیرگذاری بر فضای روانی جامعه است. او در واکنش به تهدید استفاده از «مادر بمبها»، از تعبیر «مادر موشکها» برای اشاره به توان نظامی ایران استفاده میکند و میگوید: اگر آنها مادر بمبها را دارند، ما هم مادر موشکها را داریم و نیروهای نظامی ما میتوانند پاسخ بدهند. اما نکته متفاوت در سخنان باقری، نگاه او به عادیسازی جنگ است. او برخلاف این برداشت که مردم و مدیران باید شرایط موجود را همچون دوران صلح تلقی کنند، معتقد است جامعه باید واقعیت وضعیت جنگی را در نظر داشته باشد.
باقری میگوید: من متأسفم که بعضیها دنبال عادیسازی جنگ هستند. نباید این اتفاق بیفتد. ما در وضعیتی میان صلح و جنگ هستیم. مردم باید بدانند که ما هنوز در شرایط جنگی قرار داریم. او تأکید میکند که این وضعیت باید در سیاستگذاریهای کشور نیز مورد توجه قرار گیرد. به گفته باقری، از نظر اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، همه افرادی که در کشور تأثیرگذارند، نخبگان و کسانی که مردم از آنها حرفشنوی دارند، باید مراقب حرفها، سیاستگذاریها و مواضع خود باشند. نباید طوری رفتار شود که انگار ما در زندگی عادی و دوران صلح هستیم. او معتقد است مسئولان باید اطلاعات مناسبی از شرایط کشور در اختیار جامعه بگذارند و زمینه حفظ آمادگی مردم را فراهم کنند. در اینجا تفاوتی اساسی میان عادیسازی خطر و عادیسازی زندگی وجود دارد. زندگی در شرایط جنگی ناگزیر باید ادامه یابد؛ خدمات عمومی، فعالیت اقتصادی و اداره کشور نمیتواند برای مدتی نامعلوم متوقف شود. اما ادامه زندگی نباید به معنای انکار خطر باشد. آنچه اهمیت دارد، فراهمکردن شرایطی است که مردم بتوانند ضمن آگاهی از واقعیتها، برای زندگی خود تصمیم بگیرند.
به بهانه جنگ نمیشود خطای مدیران را توجیه کرد
باقری در بخش دیگری از گفتوگو، به یکی از مسائل اصلی گزارش «شرق» میرسد؛ موضوع جابهجایی مدیران در شرایط جنگی. او در پاسخ به پرسشی درباره اینکه آیا میتوان تغییر مدیران ناکارآمد را به دلیل وضعیت جنگی به تعویق انداخت، میگوید: هرکسی اشتباه میکند، چه در زمان صلح و چه در زمان جنگ، باید با او برخورد شود. بهخصوص در زمان جنگ باید با کسی که تصمیم اشتباه میگیرد یا عملکرد نادرستی دارد، برخورد کرد و در صورت لزوم جابهجایش کرد. باقری حتی بر ضرورت برخورد شدیدتر با خطاهای مدیریتی در شرایط جنگی تأکید میکند. او میگوید: اینکه بگوییم در زمان جنگ نباید با مدیران برخورد شود، صددرصد اشتباه است. این خودش تکمیلکردن بازی دشمن است.
از نگاه عضو کمیسیون اقتصادی مجلس، شرایط جنگی نهتنها نمیتواند بهانهای برای حفظ مدیران ناکارآمد باشد، بلکه اهمیت عملکرد درست و تصمیمگیری سریع را افزایش میدهد. او ادامه میدهد: اگر افرادی از نظر اقتصادی، سیاسی و مدیریتی نمیتوانند آرایش متناسب با شرایط جنگی را حفظ کنند، باید با آنها برخورد شود و جابهجا شوند. اینکه به بهانه جنگ بخواهیم کارهای اشتباه را توجیه کنیم، درست نیست.
اهمیت این اظهارات در آن است که باقری جنگ را دلیلی برای کاهش نظارت و پاسخگویی نمیداند. از نگاه او، هرچه شرایط اداره کشور دشوارتر میشود، ضرورت انتخاب مدیران کارآمد و اصلاح تصمیمهای نادرست نیز افزایش پیدا میکند. البته در این گفتوگو، باقری نام مشخصی از مدیری که صرفاً به دلیل شرایط جنگی در سمت خود باقی مانده باشد، مطرح نمیکند و درباره گستردگی چنین وضعیتی نیز آمار یا سندی ارائه نمیدهد؛ بنابراین سخنان او بیش از آنکه اثباتکننده وقوع گسترده این رویه باشد، موضعی صریح درباره ضرورت پاسخگویی مدیران در شرایط بحران است. بااینحال، همین موضع، پرسشی مهم را پیشروی دولت و سایر نهادهای تصمیمگیر قرار میدهد: اگر قرار است شرایط جنگی ضرورت هماهنگی و کارآمدی را افزایش دهد، چرا باید به مانعی برای اصلاح مدیریت تبدیل شود؟
مردم باید نتیجه تصمیمهای درست را ببینند
باقری در بخش پایانی گفتوگو، آینده کشور را به تصمیمهای امروز مسئولان پیوند میزند. او با ابراز امیدواری نسبت به آینده میگوید: من امیدوارم آینده خوبی برای ملت ایران رقم بخورد، اما ما مسئولان کشور در دولت، مجلس و دستگاه قضائی باید کاری کنیم که امید مردم از بین نرود. باقری معتقد است تصمیمهای درست اقتصادی و مدیریتی میتوانند به حفظ اعتماد عمومی کمک کنند و دستگاههای مسئول نباید اجازه دهند شرایط جنگی به فرصتی برای سوءاستفاده یا نادیدهگرفتن خطاها تبدیل شود. او میگوید: افرادی که از وضعیت جنگ سوءاستفاده میکنند، باید با آنها برخورد شود تا مردم امیدوار شوند که در زمان جنگ هم دولت، مجلس و دستگاه قضائی پای کار مردم هستند.
این نماینده مجلس در ادامه از وزارتخانهها و استانداریها بهطور مشخص نام میبرد و درباره حفظ مدیران ناکارآمد هشدار میدهد. باقری تأکید میکند: اگر دولت بخواهد برخی افراد ناکارآمد را در استانداریها و وزارتخانهها صرفاً به خاطر وضعیت جنگ حفظ کند، این گناه نابخشودنی است.
او معتقد است چشمانداز آینده زمانی میتواند امیدوارکننده باشد که مردم عملکرد درست مسئولان را در عمل مشاهده کنند. به گفته باقری، اگر مجلس تصمیمهای مناسب بگیرد، دولت در اداره امور موفق عمل کند و دستگاه قضائی با خطاکاران برخورد کند، جامعه نیز احساس خواهد کرد که نهادهای مسئول در شرایط بحرانی از وظایف خود فاصله نگرفتهاند. از نگاه او، امید عمومی را نمیتوان صرفاً با سخنرانی حفظ کرد؛ این امید باید در عملکرد نهادهای مسئول و تصمیمهای اجرائی دیده شود.
جامعه از جنگ نمیترسد یا از انتظار خسته شده است؟
سه گفتوگوی ما سه روایت متفاوت از شرایط کنونی ارائه میکنند. شهریاری معتقد است برخی رفتارهای سیاسی داخلی به تشدید جنگ روانی کمک کردهاند. میرمحمدی، تهدیدهای آمریکا را ابزاری برای تضعیف تابآوری جامعه میداند و باقری بر ضرورت حفظ آمادگی کشور و جلوگیری از سوءاستفاده مدیریتی از وضعیت جنگی تأکید میکند. این اختلافنظرها، خود بخشی از وضعیت سیاست داخلی ایران را نشان میدهند؛ وضعیتی که در آن حتی درباره چگونگی مواجهه با احتمال جنگ تازه نیز نگاه واحدی وجود ندارد. اما پرسشی که در ابتدای گزارش مطرح شد، همچنان باقی است: آیا مردم واقعاً به جنگ عادت کردهاند؟
پاسخ قطعی به چنین پرسشی، به پژوهشهای معتبر اجتماعی و سنجش افکار عمومی نیاز دارد. صرف اینکه مردم با شنیدن یک تهدید تازه مانند گذشته واکنش آشکار نشان نمیدهند، به این معنا نیست که ترس یا اضطراب آنها کاهش یافته است. گاهی تکرار یک خطر، آن را در ظاهر عادی میکند، اما فشار روانی ناشی از آن همچنان باقی میماند. جامعهای که دو دوره جنگ سنگین را تجربه کرده، ممکن است به این نتیجه رسیده باشد که نمیتواند با هر تهدید تازه تمام زندگی خود را متوقف کند؛ بنابراین زندگی ادامه پیدا میکند، اما این ادامهدادن لزوما با احساس امنیت همراه نیست.
در همین وضعیت است که تفاوت میان زندگیکردن و برنامهریزی برای زندگی آشکار میشود. بسیاری از فعالیتهای روزمره قابل توقف نیستند؛ مردم باید سر کار بروند، خرید کنند و امور خانواده را پیش ببرند. اما تصمیمهای بلندمدت، از سرمایهگذاری و توسعه کسبوکار گرفته تا بعضی برنامههای خانوادگی، بیش از فعالیتهای روزمره به چشماندازی نسبتا باثبات نیاز دارند. گزارشی که در شهریورماه درباره تأثیر جنگ و تورم بر تصمیمهای ازدواج در ایران منتشر شد، نمونههایی از زوجهایی را نشان میداد که هزینههای زندگی و بیثباتی اقتصادی، برنامههای آینده آنها را تحت تأثیر قرار داده است. چنین روایتهایی بهتنهایی نماینده وضعیت تمام جامعه نیستند، اما نشان میدهند چگونه جنگ و مشکلات اقتصادی میتوانند در تصمیمهای شخصی به یکدیگر گره بخورند.
نااطمینانی فقط یک احساس روانی نیست؛ میتواند پیامد اقتصادی هم داشته باشد. زمانی که سرمایهگذار نمیتواند هزینهها، درآمدها و خطرهای پیشرو را برآورد کند، ممکن است تصمیم خود را عقب بیندازد. وقتی این رفتار در سطح گسترده تکرار شود، به کاهش فعالیت و سرمایهگذاری منجر میشود. البته سهم دقیق جنگ در این وضعیت را نمیتوان بدون بررسی مستقل از سهم تورم، تحریمها و مشکلات ساختاری اقتصاد جدا کرد. همین منطق درباره مدیریت کشور نیز مطرح است. اگر وضعیت جنگی به دلیلی برای عقبافتادن تصمیمهای ضروری تبدیل شود، طولانیشدن آن میتواند هزینهای مضاعف بر دستگاه اجرائی تحمیل کند. در واقع، یکی از خطرهای وضعیت نه جنگ و نه صلح، تبدیلشدن شرایط استثنائی به وضعیتی دائمی است؛ وضعیتی که در آن دیگر مشخص نیست کدام تصمیم باید امروز گرفته شود و کدام تصمیم به آینده موکول شده است.
جنگی که در تصمیمهای نگرفته ادامه دارد
در روزهای اخیر، بار دیگر نام سلاحی سنگین در اخبار مربوط به ایران مطرح شده است. ممکن است گزینه استفاده از آن هرگز به مرحله اجرا نرسد. ممکن است مذاکرات دوباره فعال شود یا بحران وارد مرحله تازهای شود. هیچیک از این احتمالات را نمیتوان بدون شواهد معتبر، بهعنوان آینده قطعی معرفی کرد.
اما آنچه اکنون وجود دارد، جامعهای است که ناچار شده احتمال تکرار جنگ را در محاسبات روزمره خود وارد کند. این مسئله را نمیتوان صرفاً با توصیه به نترسیدن حل کرد. همانطور که نمیتوان از جامعه انتظار داشت تهدیدهای نظامی، تحریمها و نشانههای بیثباتی را نادیده بگیرد. کاهش نگرانی عمومی به چیزی فراتر از پاسخهای تبلیغاتی نیاز دارد؛ به اطلاعرسانی دقیق، تصمیمهای قابل پیشبینی، هماهنگی در سیاستگذاری و عملکردی که امکان برنامهریزی را به مردم بازگرداند.
اختلافنظر نمایندگان مجلس درباره منشأ مشکلات نیز نباید یک نکته مشترک را پنهان کند: هیچکدام از آنها خواهان توقف اداره کشور تا پایان جنگ نیستند. شهریاری از هزینه بیثباتی و تعلیق زندگی مردم میگوید. میرمحمدی بر مسئولیت دولت در تأمین معیشت و آرامش روانی جامعه تأکید میکند و باقری هشدار میدهد که شرایط جنگی نباید به مجوزی برای ادامه ناکارآمدی تبدیل شود. در این میان، شاید مهمترین مسئله آن باشد که پایان جنگ، بهتنهایی و در یک لحظه، تمامی آثار آن را از زندگی مردم پاک نخواهد کرد. بازگشت اعتماد اقتصادی، آرامش روانی و امکان تصمیمگیری، فرایندی است که به ثبات و عملکرد نهادهای مسئول وابسته خواهد بود. کشور نمیتواند تمام تصمیمهایش را به روزی موکول کند که دیگر هیچ تهدیدی وجود نداشته باشد. همانطور که نمیتوان خطر جنگ را انکار کرد، نمیتوان اداره اقتصاد، اصلاح مدیریت و برنامهریزی برای آینده را برای مدتی نامعلوم کنار گذاشت. شاید برای همین است که پرسش هر شب درباره احتمال وقوع جنگ، معنایی فراتر از یک نگرانی نظامی پیدا کرده است. مردمی که میپرسند «امشب جنگ میشود؟»، ممکن است در واقع به دنبال پاسخ پرسش بزرگتری باشند: آیا فردا میتوانیم با اطمینان بیشتری برای زندگیمان تصمیم بگیریم؟
دو جنگ از سر گذشته و ماهها از نخستین آتشبسها سپری شده است، اما هنوز بخش مهمی از آینده در انتظار روشنشدن وضعیت باقی مانده. مسئله فقط جنگی نیست که ممکن است دوباره آغاز شود؛ مسئله، زندگیهایی است که نباید تا آن روز معلق بمانند. جنگ ممکن است امشب آغاز نشود؛ اما برای کسانی که هر روز تصمیمهایشان را به فردا موکول میکنند، سایه آن هنوز کنار نرفته است.