





«ساعت خوش»، «جنگ ۷۷»، «پاورچین»، «شبهای برره» و «مرد هزارچهره» بخشی از کارنامهای هستند که مدیری را به یکی از مهمترین چهرههای کمدی تلویزیون تبدیل کردند. اما درست در کنار همین کارنامه درخشان، یک فهرست قابلتوجه از آثار کماقبال و شکستخورده هم شکل گرفته؛ فهرستی که به نظر میرسد هرچه جلوتر آمده، بلندتر هم شده است. آثاری که فرمول آثار قبلی را تکرار کردهاند، یا ایده اولیه را تا پایان حفظ نکردهاند، یا نتوانستهاند نسبت درستی میان ستاره، متن و موقعیت کمدی برقرار کنند.
شاید برای قضاوت قطعی در مورد «مرد سههزار چهره» هنوز کمی زود باشد. اما عملکرد نهچندان قابلقبول آن، مطالب عموما منفی منتشرشده در مورد این سریال، و سقوط آمار بازدید از «مرد سههزار چهره» در تلوبیون پس از پخش تنها سه قسمت، نشان میدهد که سریال جدید مدیری تا اینجای کار نتوانسته جایگاه قابل قبولی در کارنامه بلندبالای او پیدا کند و شاید اصلا دوره مهران مدیری در طنز به سر رسیده باشد. در ادامه یادداشت مهلا رنجبران در سلامسینما را میخوانید:
اولین تَرَکها
بعد از چند موفقیت پیدرپی “نقطه چین” از اولین ناکامیهای مدیری بود؛ سریالی که نتوانست ضرباهنگ و تازگی «پاورچین» را حفظ کند تا جایی که حتی مدیری در میانه مسیر، ساختار سریال را تغییر داد. “جایزه بزرگ” هم با وجود ترکیب بازیگران شناخته شده نتوانست از یک ایده ساده موقعیتهای کمدی ماندگار استخراج کند. بعدتر “باغ مظفر” و “گنج مظفر” نشان دادند که صرفاً بازتولید جهان قبلی، جهان تازهای نمیسازد.
تکرار ناکام فرمولهای قدیمی
در طول این سالها، مدیری چند بار با ناکامی سراغ فرمولهای امتحان شده رفت:”ویلای من” زیر سایه “قهوه تلخ” ماند؛ “شوخی کردم” تلاش برای بازگشت به فرم آیتمی “ساعت خوش” اما بدون آن تازگی تاریخی بود؛ “عطسه” نیز بیشتر بر آیتمهای کوتاه متکی بود تا یک خط داستانی منسجم. “در حاشیه ۲” هم به خاطر تغییر اجباری مسیر داستان، حذف مدیری از مرکز روایت و تغییر فضای سریال هویت فصل اول را از دست داد.
«دراکولا»؛ یک لغزش دوباره
همکاری با پیمان قاسمخانی، یک جهان اجتماعی مشخص، شخصیتپردازی و اتصال شوخیها به مسئلههای اقتصادی و اجتماعی در “هیولا”، دوباره مدیری را به فرم مؤثرش نزدیک کرد. اما “دراکولا” نتوانست همان مسیر را با همان کیفیت ادامه دهد و به جای توسعه جهان روایی “هیولا”، بیشتر بر تکرار فرمول موفق فصل اول تکیه کرد و شکست خورد!
“قهوه پدری” و “ششماهه”؛ وقتی ستاره به تنهایی کافی نیست
“قهوه پدری” ایدهای داشت که میتوانست به یک کمدی موقعیت تبدیل شود، اما در اجرا متن و طراحی، موقعیتها، فاصله میان ایده اولیه و محصول نهایی محسوس بود. “شش ماهه” هم با ترکیب کمدی و درام، ایدهای بالقوه جذاب داشت که به نتیجه مناسبی ختم نشد. مسئله اصلی در این نمونهها، هویت ژانری است؛ اینکـه سـریال دقیقاً قرار است کمدی موقعیت باشد، کمدی اجتماعی باشد یا درامی با رگههای طنز.
“هزار”، “دوهزار” و “سههزار”؛ فرمولی که فرسوده شد
“مرد هزارچهره” با ساختار اپیزودیک، تضاد شخصیت با موقعیت، و فیلمنامهای که کمدی را از دل موقعیت استخراج میکرد، یک نقطه اوج بود. “مرد دوهزارچهره” ادامه همان مسیر بود اما با تازگی کمتر و موقعیتهایی قابل پیشبینیتر. “مرد سههزار چهره”، مواجههای با همان سرمایه رو به افول است. بازدید این سریال از قسمت اول تا سوم در تلوبیون حدود ۸۲.۵ درصد افت کرده است که گواهی است بر تبدیل مسعود شصتچی به یک برند نوستالژیک ناموفق.
نام مدیری به تنهایی کافی است؟
مدیری زمانی استاد ساختن جهان بود؛ جهانهایی مثل “برره”، “پاورچین” و “مرد هزارچهره” که شخصیت، لحن، موقعیت و شوخی در آنها یک سیستم واحد میساختند. اما امروزه کارنامه مدیری چیزی شبیه به لیست شکستها و ناکامیهایی پی در پی است که هر روز هم بیشتر میشود. شاید نام مدیری هنوز بتواند مخاطب بیاورد؛ اما آیا به تنهایی میتواند مخاطب را تا پایان نگه دارد؟