به گزارش خبرنگار نگین حاشیه،
مهرداد خدیر، روزنامه نگار نوشت: هر سال به مناسبت سالگرد کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ بحثهای مختلف درمیگیرد و هر یک از اضلاع درگیر شامل سلطنتطلبان و شاهیها، مصدقیها و ملیها، مذهبیها و هواداران کاشانی روایتهایی ارایه میدهند و مخلوطی از آنها در کتابهای درسی در جمهوری اسلامی عرضه میشود با این هدف مشخص که اولا اگر حمایت کاشانی نبود نفت ملی نمیشد و کم مانده او را رهبر ملی شدن نهضت نفت معرفی کنند. ثانیا مصدق چوب اعتماد به آمریکا را خورد.
گاهی هم ادعای سلطنتطلبان در غیر قانونی دانستن همهپرسی انحلال مجلس را تکرار میکنند.
حتی کار به جایی میرسد که برخی از به کارگیری لفظ کودتا هم ابا دارند در حالی که در سال ۱۳۸۲ خورشیدی کنفرانسی در دانشگاه آکسفورد به مناسبت پنجاهمین سالگرد کودتا برگزار شد و پسر کاشانی هم مقالهای ارایه داد که به دلیل سمت و سوی شدید در جانبداری از پدر در کتاب یادبود آن کنفرانس چاپ نشد.
در سالهای گذشته به دفعات و در مقالات متعدد به چرایی کودتا بودن کودتای سیاه پرداختهام و ذیل همین مقاله قابل دسترسی است ( در بخش مطالب مرتبط) و از این رو به تکرار آنها نمیپردازم.
امروز اما ۲۷ مرداد است و غرض، پرداختن به نامهای است که بعد از انقلاب با ادعای انتساب به آیتالله کاشانی منتشر شد با این مضمون که او وقوع کودتا را محتمل دانسته و از مصدق خواسته از بی عملی خارج شود.
این همان نامهای است که گفته میشود عصر ۲۷ مرداد ۱۳۳۲ محمد حسن سالمی نوۀ دختری کاشانی نزد مصدق برده و آن پاسخ سرد را دریافت میکند: مستظهر به پشتیبانی ملت ایران هستم.
با این حال به خاطر حمایت علنی کاشانی از کودتا و اشاره نکردن به آن طی ۸ سالی که بعد از آن زنده بود و نیز نشر ناگهانی بعد از پیروزی انقلاب ۵۷ بسیاری در اصالت نامه تشکیک کردند و آن را جعلی و به منظور تبرئه کاشانی دانستند.
یک روایت این است که آقای فلسفی واعظ شهیر در یکی از سخنرانیهای خود بعد از انقلاب مدعی آن نامه شد و جملاتی از آن را خواند تا نشان دهد کاشانی هشدار داده بود و مصدق اعتنا نکرد یا کاشانی پیشبینی کرده بود مصدق قصد دارد قهرمانانه کنار برود.
روایت دیگر این است که درون حزب جمهوری اسلامی چهرههایی چون حسن آیت و جلالالدین مدنی کرمانی تحت تأثیر مظفر بقایی کرمانی مدعی وجود این نامه آن هم بعد از ۲۵ سال و در واقع تصویر آن و نه اصل نامه شدند.
(عکس از نامه محرمانه گرفته)
برخی در نثر تردید داشتند که شباهتی به ادبیات کاشانی ندارد و بعضی نقطهگذاری و علامت های دستوری را قابل تأمل دانستند که شیوه آیتالله نبوده و کسانی هم یادآور شدند کاشانی که مخالف مصدق و خواستار برانداختن او بوده چرا باید پیشاپیش هشدار دهد؟ یا گفته شد در آن روز حامل نامه زندانی بوده یا ناصر خان قشقایی که قرار بوده میانجیگری کند اصلا در تهران نبوده است.
مجموع این دلایل سند پژوهی چون مجید تفرشی را در زمان دانشجویی در نیمه دهه ۶۰ به این نتیجه رساند که نامه اصالت ندارد و به موارد جزییتری چون کلمه “دزاشیب” هم پرداخت که در دهه ۳۰ به “دزاشوب” شهرت داشته است.
او در مقدمهای بر کتاب خاطرات ناصر خان قشقایی این موارد را آورد و ایرج افشار هم با دلایل فنی نشان داد نامه نمیتواند اصالت داشته باشد.
در سال ۷۴ اما مجلۀ حرفهای پیام امروز- که ۵ سال بعد قربانی کینهتوزی موجودی به نام سعید مرتضوی و توقیف آن شد – مصاحبه حمید شوکت با محمد حسن سالمی مدعی تحویل نامه را منتشر کرد.
برای نویسندۀ این سطور نیز همواره جای این سؤال بود که چرا سراغ خود محمد حسن سالمی نمیروند چون اگر جعلی باشد طبعا تأیید نمیکند.
آقای شوکت سرانجام این کار را میکند و چون خود ساکن آلمان بوده متوجه میشود دکتر سالمی هم در شهری در آلمان در حال طبابت و جراحی زنان است.
در آن گفتوگو دکتر سالمی مدعی میشود عصر ۲۶ مرداد با وساطت دکتر معظمی نایب رییس مجلس و با ۷۵ هزار تومان وثیقه از زندان زاد شده و عصر ۲۷ مرداد نامه ای را که کاشانی در حضور او نوشته بود نزد مصدق میبرد و بعد از چند دقیقه پاسخ تایپ شده را تحویل او می دهند و چون نخستوزیر با هندرسون سفیر آمریکا ملاقات داشته خانه مصدق را زودتر ترک میکند و حتی کت مصدق را او تن نخست وزیر میکند.
دکتر مصدق اما در کتاب “خاطرات و تألمات” هیچ اشارهای به این ملاقات قبل از دیدار با هندرسون ندارد و کاشانی هم به این نامه استناد نمیکند تا بگوید هشدار داده بودیم.
وقتی شوکت از سالمی میپرسد چرا نامه را طی ۲۵ سال قبل از انقلاب منتشر نکردید؟ او پاسخ می دهد چون مصدق زندانی و در حصر بود. وقتی میپرسد چرا بعد از آن منتشر نکردید باز میگوید: چون به سود کودتاگران تمام میشد.
این در حالی است که خود کاشانی و پسر او (مصطفی) از وقوع کودتا خرسند بودند و بعد که دیدند بازی تغییر کرده ناراضی شدند.
مجید تفرشی سندپژوه هم در گفتوگو با داریوش رحمانیان استاد تاریخ از ۱۰ نشست دو ساعته با محمد حسن سالمی نه در آلمان که بعد از بازنشستگی و مهاجرت به اسپانیا خبر داده است. (سالمی نواده دختری کاشانی و فرزند یکی از خوانین کرمانشاه و واجد تمکن مالی بوده و در زمان کودتا نوجوانی ۱۶ یا ۱۷ ساله).
چرا آدمی موجهتر از آن نوجوان سرتراشیده و تازه از زندان با قید وثیقه آزاد شده را نزد مصدق نفرستاده گفته: پیشکار کاشانی و اداره کننده امور منزل بوده
آقای تفرشی گفته بعد از این مصاحبه در دیدگاه مکتوب قبلی تجدید نظر کرده چون سالمی به او گفته نامه کاشانی را یک بار در سال ۵۵ تحویل احسان طبری داده و به صورت محدود در نشریات حزب توده منتشر کرده و این طور نیست که ابتدا به ساکن بعد از انقلاب ۵۷ منتشر شده باشد.
این در حالی است که در مصاحبهای که پیام امروز منتشر کرده گفته بود بعد از سخنان طالقانی و بازرگان و رجوی در ۱۴ اسفند ۵۷ و در مزار مصدق و در رد ادعای آنان تصمیم به انتشار نامه گرفت حال آن که بازرگان سخنران آن نبود و به جز آقای طالقانی کسی اشارهای به کاشانی نداشت و تازه او هم خاطره نقل کرد و در مذمت اختلاف دو رجل و کاشانی را متهم نکرد.
آقای تفرشی در گفت و گو با مردمنامه (دکتر رحمانیان) بارها بر ادب و منش سالمی تأکید دارد و قابل برداشت است که تحت تاثیر شخصیت او و فرض صداقت در نقل اصالت نامه را پذیرفته اما به دو ابهام و پرسش پاسخ نمیدهد و مجری هم عفلت می کند تا بپرسد:
۱. آیا احتمال ندارد سالها بعد نامه را نوشته باشند؟ با توجه به شباهت خط ابوالمعالی و سید محمد فرزندان آیتالله با پدر و به قصد تهطیر کاشانی؟ پاسخ مصدق هم که شماره ندارد.
۲. آیا احتمال ندارد مرحوم سالمی راست نگوید؟ چرا فرض را بر این گذاشته که حتما راست میگوید در حالی که در مصاحبه با شوکت (پیام امروز) می گوید عصر ۲۶ مرداد از زندان آزاد شده ولی به آقای تفرشی گفته صبح ۲۷ مرداد آزاد شده؟
یا نامه دربسته را چرا سر راه باز کرده و در لاله زار عکس گرفته؟
یا در مصاحبه با شوکت ( پیام امروز) گفته کاشانی در حضور او آن نامه را نوشته ولی به آقای تفرشی گفته بعید نیست به خط پسر او باشد و این در بیوت علما مرسوم است.
اگر فرض را بر این بگذاریم که محمد حسن سالمی (حامل نامه منتسب) راست گفته نامه درست است. منتها چگونه است کاشانی که ۲۷ مرداد ۳۲ متوجه کودتا شده مثل ۳۰ تیر ۳۱ مردم را به مقابله فرانخوانده ولی برای مصدق نامه نوشته و بعد از ۲۵ مرداد ( کودتای اول) چنین نکرده و چرا بعد از کودتا حمایت کرده است؟
مشخصا در گفتوگو با خبرنگار روزنامه مصری مندرج در شهریور ۱۳۳۲ در کیهان.
یک فرض دیگر هم قابل تصور و شگفتآور است که نه داریوش رحمانیان و نه مجید تفرشی و نه مجری که خود اهل تاریخ است مطرح نکردند و آن هم این که آیا احتمال نمیدهید آقای سالمی برای آن که نامی از خود در تاریخ ثبت کرده باشد به یاری دایی ابوالمعالی آن نامه را سالها بعد نوشته و منتشر کرده باشند تا کاشانی را از اتهام مشارکت یا تأیید کودتا تطهیر کنند؟
این که دکتر سالمی جراح و آدم بسیار متشخصی بوده مانع این نیست که این قصه را ردیف کرده باشد. کما این که برخی معتقدند دکتر سید حسین نصر رییس دفتر فرح و فیلسوف مشهور داستان اهدای انگشتری آقای خویی به فرح را در اواخر آبان ۱۳۵۷ و در سفر نجف از خود ساخته و هیچ کس شاهد آن نبوده و خوب است ملکه سابق در این باره نظر دهد. با هر متر و معیار دکتر نصر در مسلمانی و اعتبار از دکتر سالمی سر است.
یا وقتی مسعود کیمیایی مدعی شستن جنازۀ فروغ فرخزاد نامحرم شده آن هم در حالی که هنوز خود مشهور نبوده چرا دکتر سالمی نباید به یاری خط پسر کاشانی سندی تاریخی جعل کرده باشد؟
احتمالا آقای تفرشی خواهند گفت با شخصیتی که من از او دیدم ابدا ولی چه میتوان کرد وقتی ایرج افشار هم نامه انتسابی را تأیید نکرد.
جدای اینها بخشی از آنچه به مجید تفرشی گفته با آنچه به حمید شوکت در سال ۷۴ گفته تفاوت دارد مانند این که نامه را در سال ۵۵ خورشیدی به طبری داده بود و به صورت محدود منتشر شد و در دومی نگفته. یا این که به خط کاشانی بوده یا یکی از دوفرزند – سید محمد یاابوالمعالی-.
آیا در تشکیلات کاشانی آدمی موجهتر و معتبرتر از نوجوان ۱۶ یا ۱۷ ساله با سر تراشیده و تازه از زندان آزاد شده نبوده که نامه را نزد مصدق ببرد یا این حادثه آن قدر مهم نبوده که مصدق در “خاطرات و تألمات” به آن اشاره کند؟
آخر چرا باید آیتاللهی با اشتهار کاشانی این تعبیر را در نامه بیاورد: شما مرا لکه حیض کردید و کی غیر آن نوشته بود: ایام به کام باد؟
حالا میتوان به مدعای اصلی این نوشته رسید: چنین نامهای هست البته نه اصل آن که عکسی که در هر دو مصاحبه ادعا کرده در عکاسی مهتاب گرفته اما میتوان تصور کرد اصل و عکسی در کار نیست و نامه را بعدتر با کمک فرزند آیت الله نوشته اند تا دامان کاشانی را از آن اتهام سنگین مبرا کنند.
در حد احتمال و کافی است تفاوتهای آنچه در مصاحبه با حمید شوکت گفته را با آنچه آقای تفرشی نقل کرده کنار هم بگذاریم.
نتیجه این که اگر دکتر محمد حسن سالمی را در گفتار خود صادق بدانیم نامه و تاریخ و تحویل آن هم اصالت دارد ولی اگر در صداقت او شک کنیم در اصالت نامه یا تاریخ نگارش آن هم میتوان شک کرد و به مواردی پرداخت که پیش از این ایراج افشار و محمد ترکمان به آنها پرداخته بودند.
به این معنی که نامه را بعدا نوشتهاند تا هر اتهامی که متوجه کاشانی شد به استناد آن رد شود. مثلا این که من زاهدی را در مجلس نگاه داشته بودم یا شما میخواهید قهرمانانه بروید.
جدای اینها ایرج افشار که آدم سیاسی نبود و حتی به اعتبار خانوادگی باید متمایل به خاندان پهلوی توصیف میشد ولی به لحاظ فنی و از منظر نسخهشناسی که استاد بیبدیل آن بود در اصالت نامه در مقالهای در مجله آینده تشکیک کرده بود.
منتها به نظر میرسد آقای تفرشی آن قدر تحت تأثیر روایت دکتر سالمی قرار گرفته که در توجیه دستخط فرزند کاشانی میگوید در بیت علما مسبوق بوده کما این که برخی از نوشتههای امام خمینی به خط مرحوم هاشم رسولی محلاتی است. در حالی که سالمی به حمید شوکت گفته بود شاهد نگارش نامه به دست آقای کاشانی بوده است.
یا در توجیه نبودن ناصر خان قشقایی در تهران در حالی که برای وساطت معرفی شده گفته سفرهای او عادی بوده و شاید کاشانی نمیدانسته در تهران نیست.
یا دربارۀ این که چرا آدمی موجهتر از آن نوجوان سرتراشیده و تازه از زندان با قید وثیقه آزاد شده را نزد مصدق نفرستاده گفته: پیشکار کاشانی و اداره کننده امور منزل بوده.
در صداقت آنچه دکتر تفرشی از دکتر سالمی نقل کرده شکی نیست خاصه این که می گوید ویدیوهای مصاحبه ها هم موجود است اما از کجا معلوم که خود سالمی حاق واقع را گفته باشد؟
جا دارد در مصاحبه بعدی به این فرضیه پرداخته شود که محمد حسن سالمی و پسر کاشانی بعدها این نامه را ساختند و پرداختند و حسن آیت و سید جلال الدین مدنی کرمانی که متمایل به مظفر بقایی کرمانی بودند و نگران تقویت ملیها در ساختار قدرت جدید در جمهوری اسلامی آن را منتشر کردند تا آنان تضعیف شوند؟ جز این بود که اولین نخستوزیر و اولین رییس جمهوری و اولین وزیر دفاع و اولین فرمانده نیروی دریایی ( بازرگان و بنیصدر و ریاحی و مدنی) همه مصدقی بودند و به نوعی حذف شدند؟
پیشنهاد میکنم در گفتوگوی بعدی دکتر رحمانیان به این موضوع و نیز تفاوتهای مصاحبه با شوکت به نسبت آنچه آقای تفرشی نقل کرده بپردازد تا این فرضیه را بررسی کنیم که ممکن است عصر ۲۷ مرداد محمد حسن سالمی در عالم واقع به دیدار مصدق نرفته باشد. دستخط هم کار پسر کاشانی باشد و سال ها بعد و شاید بعد از درگذشت کاشانی و پاسخ مصدق هم که تایپی است و بدون شماره نامه رسمی. سالها بعد البته سر فرصت چنین نامهای نوشتند و در حال و هوای انقلاب ۵۷ ناگهان منتشر شد تا تاریخ قضاوت بهتری داشته باشد.
همه اینها مستلزم متهم کردن دکتر سالمی است و البته آقای تفرشی طبعا ابا دارد اما یک پرسش باقی است و آن هم این که اگر کودتا نبود و عزل مصدق حق شاه بوده و اگر چنین نمی کرد مملکت به دست توده ای ها می افتاد یا تنها سلطنت شیعه جای خود را به جمهوری می داد چرا با این نامه می خواهند مدال افتخار کمونیست نشدن ایران را از کاشانی بگیرند؟