به گزارش خبرنگار نگین حاشیه،
ظهور مدلهای مولد هوش مصنوعی و مدلهای زبانی بزرگ در حوزههای مختلف صنعت رسانهای را میتوان یک ظهور فراتر از یک ارتقای فناورانه در بهکارگیری ابزارهای نگارش و تدوین محتوای رسانهای دانست. ظهور مدلهای مزبور را باید، نشاندهنده یک «چرخش شناختی و ساختاری» و «یک تحول اساسی» در اکوسیستم ارتباطات به طور کلی و به ویژه در حوزه رسانهها دانست.
رسانهها، چه در وجه سنتی و چه در شکل رسانههای جمعی، همیشه بر مدار عاملیت انسانی و بر پایه نوعی از مدیریت دروازهبانی محتوای رسانهای به ویژه محتوای خبری و نیز بر اساس خلاقیت معنایی شکل گرفته بودند. جهان رسانهها در شرایط کنونی، با یک تغییر و تحول اساسی روبرو شدهاند. رسانهها اکنون با عاملی غیرانسانی مواجه شدهاند که ظرفیت بالایی در مقیاسپذیری، شخصیسازی و اتوماسیون محتوا دارد. در این شرایط جدید پارادوکس بازتولید محتوای رسانهای و خلاقیت به مثابه یک «امر ناخواسته» در فضای ارتباطات ایجاد شده است که عامل اصلی آن هوش مصنوعی است.
در این وضعیت هوش مصنوعی به مثابه یک «ابزار کمکی و شتاب دهنده»، نوعی از «شبه عاملیتی از انسان-ماشین» به وجود آورده است که فضای رسانهای را دچار «پارادوکس انسان در برابر ماشین» کرده است.
شاید بتوان گفت که در مراحل آغازین و حتی در دهههای بعد از آن، الگوریتمهای رایانهای در حوزه محتوای رسانهای، صرفاً چند وظیفه اساسی عهدهدار بودند که به عنوان مثال شامل: طبقهبندی، ویرایشهای سطحی و توزیع محتوا بود. ظهور هوش مصنوعی به ویژه «هوش مصنوعی چندوجهی» نقش بسیار حساس و مهمی را در این زمینه عهده دار گردید که میتوان آن را «تولید معنا» دانست که به مراتب گستردهتر از تولید صرف محتوا است. به عبارت دیگر، اگر در آغاز رسانهای شدن محتوا و معنای محتوا توسط انسان ساخته و پرداخته میشد، اکنون با ظهور هوش مصنوعی، تولید معنای خواسته شده، بدون عاملیت انسانی، توسط هوش مصنوعی ساخته و پرداخته میشود. انسان در این شرایط، به شدت به معنای تولید شده وابسته شده است.
تحریریههای خودکار هوش مصنوعی، تولید چندوجهی همگرای رسانهای که همزمان شامل متن، تصویر، صدا، حرکت و غیره میشود و بالاخره شخصیسازی محتوا بر پایه تحلیل دادههای رفتاری هر کاربر با سرعت غیر قابل تصور، مفهوم اساسی «خبرنگار» و در حقیقت «نویسنده/مولف» را از یک فاعل مؤثر، آگاه و خلاق، به یک «مهندس پرامپت نویس» تغییر داده است که با تغییر جهت پرامپت، به محتواهای مختلف با معناهای متفاوت میتواند دست یابد و مورد انتشار قرار دهد.
علیرغم پارادوکس ایجاد شده میان بازتولید محتوای رسانهای و خلاقیت و تقلیل حضور شاخص انسان در تولید محتوا و به وجود آمدن رقیب قدرتمندی به نام «هوش مصنوعی» که با سرعت تولید محتوا و بازتعریف معناهای مختلف برای هر گونه اقدام اجتماعی در جوامع مختلف را به وجود میآورد و میتوان آن را یک چالش منفی در رابطه با قدرت و معناسازی انسانی دانست، اما این وضعیت را نمیتوان کاملاً یک چالش ضدانسانی در «نفی قدرت خلاقیت» دانست. در این زمینه میتوان به آثار مثبتی نیز اشاره کرد. ارتقای کارایی و سرعت چرخه تولید خبر، دموکراتیزه شدن تولید چندرسانهای و ایجاد روزنامه نگاری داده محور که بر اساس دادههای کلان و بهره برداری هدفمند از این دادهها متکی است را میتوان از آثار مثبت هوش مصنوعی در کنار خلاقیت انسانی دانست که باعث ارتقا و «غنای خبری» شده است.
البته علیرغم این آثار مثبت، باید به برخی از ضعفهای هوش مصنوعی در شرایط کنونی، تا ایجاد نسخههای هوشمندتر و برتر نیز اشاره کرد. یکی از مشکلات اساسی در این زمینه «تکثیر توهم آماری» است. بسیاری از آمارهای هوش مصنوعی و حتی منابع مورد استفاده آن نیازمند «راستی آزمایی» است. در اینجا میتوان نقش «عامل انسانی» را مشاهده کرد که چه اندازه میتواند در کنار دادههای هوش مصنوعی، واقعیت و قدرت فکری و پژوهشی خود را بکار گیرد و محتوا را از «فرسایش حقیقت گوی» به «قدرت مندتر شدن حقیقت» سوق دهد.
استاندارسازی موجه، یکنواختی فکری- فرهنگی و بازتولید نوعی از «سوءگیری مطلوب» از مشکلات اساسی هوش مصنوعی است. هوش مصنوعی بر پایه اطلاعات و الگوریتمهای مختلفی که بکار میگیرد، توانایی تفکیک «حق» از «باطل» یا «حقیقت» از «واقعیت» را ندارد. بر این مبنا، تلاش در استانداردسازی میکند که میتواند عاملی اساسی برای تصمیم گیری انسانی باشد که با سوءگیریهایی که مشحون از اطلاعات گوناگون است، زمینه را برای «پذیرش اجباری» آمادهسازی میکند و خطر اساسی در اینجا نهفته است که بر اساس آن «عاملیت انسانی« دچار ضعف اساسی میشود.
در همین زمینه میتوان گفت که در شرایط هژمونی هوش مصنوعی و به کنار زدن «فاعلیت انسانی»، «مهندسی افکار عمومی» به سادگی با همان استاندارسازیها و سوگیریهای مورد نظر و بر اساس دادههای کلان تغذیه شده در هوش مصنوعی، صورت خواهد گرفت. دیپ فیکها، در این زمینه جوامع را به سمت یک «بحران معنایی» سوق خواهند داد که هنوز آثار مستقیم و غیرمستقیم آن بخوبی شناخته شده نمیباشند.
بر این اساس، آینده انسان را میتوان اینگونه توصیف کرد که در شرایط جدید یک «همزیستی پیوندی انسان-هوش مصنوعی» در حال ظهور است که نه تنها «تولید محتوا» را مورد چالش اساسی و تحول مهمی میکند بلکه مفهوم «دروازهبانی» را به «دروازه سازی» تبدیل کرده است که کاربر بیش از مالکان رسانهای، عهدهدار تولید محتواهای گوناگونی بوده و نقش «پاسخگویی» را بر آن مالکان رسانهای تحمیل کرده است.
در پایان میتوان گفت، مداخله هوش مصنوعی در تولید محتوای رسانهای، وضعیت رسانهای را در یک «پیچ تاریخی» قرار داده است که بیشباهت به زمان «اختراع چاپ» یا «ظهور اینترنت/وب» نیست. هوش مصنوعی میتواند از دادههای کلان، محتوایی را تولید کند که معلوم نیست چه مقدار به «تعهدات اجتماعی»، «شرایط فرهنگی»، «وجدان اخلاقی» و «اصول دینی» پایبند باشد. و این موضوع مهمترین پاردوکس و چالش میان انسان و هوش مصنوعی است که نیازمند باز تعریف نقش انسان در این شرایط بحرانی خاص از «تولید کننده محتوا به هر قیمت» و تبدیل شدن آن به «نگهبان حقیقت و معنا» را میطلبد که امروزه هر خبرنگار یا کاربر تا هر تولید کننده محتوا نیازمند توجه جدی به آن میباشد.