به گزارش خبرنگار نگین حاشیه،
در این قسمت، رحیم نجار برای رسیدن به محبوبه تصمیم میگیرد دیگر پنهانکاری نکند. او خود را به درشکه بصیرالملک میرساند، راه او را سد میکند و با صراحت میگوید که دخترش او را میخواهد.
بصیرالملک اما به جای شنیدن حرفهای رحیم، با لحنی تحقیرآمیز از او میپرسد: «تو پسر کی هستی؟» رحیم نیز بدون پنهان کردن گذشتهاش پاسخ میدهد که پسر زیور خانم است و پدر ندارد.
یک جمله که خشم بصیرالملک را شعلهور کرد
اعتراف رحیم به اینکه پدر ندارد، واکنش تند بصیرالملک را به دنبال دارد. او رحیم را با الفاظ بسیار توهینآمیز خطاب میکند؛ الفاظی که به دلیل زشت و رکیک بودن، عمداً در این گزارش سانسور شدهاند.
در ادامه، بصیرالملک شلاق را به دست میگیرد و رحیم را مقابل چشمان دیگران تحقیر میکند؛ صحنهای سنگین که بیش از هر چیز، شکاف طبقاتی و نگاه تحقیرآمیز او به رحیم را به تصویر میکشد.
رحیم دیگر کوتاه نیامد؛ شلاق را از دست بصیرالملک گرفت
اما ماجرا به همینجا ختم نمیشود. رحیم که از این حجم از توهین و تحقیر به ستوه آمده، در نهایت تحملش را از دست میدهد و شلاق را از دست بصیرالملک میگیرد.
بصیرالملک نیز که همچنان خودش را صاحب اختیار میداند، رحیم را تهدید میکند و به او هشدار میدهد اگر بار دیگر اطراف دخترش دیده شود، بلایی سخت سرش خواهد آورد.
این رویارویی، یکی از تلخترین و پرتنشترین لحظات قسمت جدید «بامداد خمار» است؛ جایی که عشق رحیم و محبوبه، در برابر غرور، قدرت و اختلاف طبقاتی قرار میگیرد.
خلاصه داستان بامداد خمار
فصل دوم سریال «بامداد خمار» آغاز شده و این عاشقانه پرکشش بار دیگر مخاطبان را با سرنوشت شخصیتهایش همراه کرده است. داستان در دو خط زمانی موازی روایت میشود؛ یکی در اواخر دوره قاجار و آغاز پهلوی و دیگری در دهه ۱۳۶۰، همزمان با سالهای جنگ ایران و عراق.
محور اصلی روایت، عشقی ممنوع و طبقاتی میان دختری از خانوادهای اشرافی و جوانی از طبقه فرودست است؛ عشقی که در هر دو دوره تاریخی با موانع اجتماعی، تعصبات طبقاتی و ساختار مردسالارانه روبهرو میشود. در خط داستانی گذشته، عشق تلخ عمه راوی به جوانی از طبقه پایین با شکستی دردناک پایان یافته و در زمان حال نیز دختر جوان خانواده قدم در همان مسیر گذاشته است.
حالا با آغاز فصل دوم، داستان وارد مرحلهای حساستر شده است. محبوبه همچنان چشمانتظار رحیم است و تصمیمهای او، در کنار ازخودگذشتگی منصور و اتفاقات پیشرو، سرنوشت این عاشقانه را پیچیدهتر از همیشه کرده است. حالا همه منتظرند ببینند این عشق پرماجرا در نهایت به وصال میرسد یا بار دیگر تقدیر و اختلافهای طبقاتی، عاشقان «بامداد خمار» را از هم جدا خواهد کرد.