۲۳:۲۸

۱۴۰۵/۰۶/۰۴

سایت آماده خبری

۲۳:۲۸

۱۴۰۵/۰۶/۰۴

پایگاه خبری آوای پورسینا

«اخلاق»، نقطه ضعف بوعلی؟/ ابن سینا پدر فلسفه اسلامی است؟

به گزارش خبرنگار نگین حاشیه،

به گزارش خبر فوری، چند روز پیش سالروز بزرگداشت ابن سینا بود؛ حکیمی بزرگ که هم در پزشکی و هم در فلسفه دستی بر آتش داشت و توانست تحولی ژرف در دنیا ایجاد کند. تاثیرات فلسفی ابن سینا یکی از موضوعات مهمی است که دنیا کمتر به آن توجه کرده است. بسیاری از تحقیقات نوین نشان داده که تقسیم «وجود» و «ماهیت» که محور و بنیاد فلسفه اسلامی است، نه از فارابی یا کندی بلکه از ابن سینا است. در واقع، آثاری مانند «فصوص الحکم» از فارابی نبوده و بعد از طبع «شفا» و «اشارات» منتشر شده است. همچنین، آنطور که تحقیقات نشان داده، فلسفه اسلامی در غرب عالم اسلام (اندلس و آفریقا) بعد از انتشار آثار بوعلی و تقسیم بندی عالم به «ممکن الوجود» و «واجب الوجود» شکل گرفت. بسیاری می گویند اصولا فلسفه اسلامی زمانی شکل گرفت که «وجود» تبدیل به یک مساله مهم در عالم فلسفی شد و این مساله یعنی «وجود به مثابه یک مساله فلسفی» معلول ابن سینا است.

اما این ادعا تا چه حد درست است؟ آیا می توان ابن سینا را مبدع فلسفه اسلامی دانست؟ در این رابطه گفتگویی داشتیم با «پیتر آدامسون»، فیلسوف مشهور آمریکایی که تحقیقات فراوانی در زمینه فلسفه اسلامی داشته است. آدامسون یکی از شناخته شده ترین چهره های متخصص فلسفه قدیم در جهان است که طرفداران زیادی داشته و در ایران نیز بسیار شناخته شده است. آثار زیادی از آدامسون به فارسی ترجمه شده است. «پیشاسقراطیان»، «فلسفه در جهان اسلام»، «کندی، متفکر بزرگ سده های میانه» و … از جمله مشهورترین آثار آدامسون است که به فارسی ترجمه شده اند.

ابن سینا، پدر فلسفه اسلامی؟

پیتر آدامسون، پیش از این بارها از عظمت و بزرگی بوعلی گفته و در یکی از مصاحبه هایش با خبرفوری درباب نوآوری های بوعلی و جایگاهش در فلسفه اسلامی و فلسفه دنیا چنین گفته است: « درست است که پذیرش فلسفه یونان برای سنت فلسفی عربی – اسلامی حیاتی است، اما بیهوده است اگر بگوییم که این امر، فلسفه را در جهان اسلام غیراصیل کرده است. برای شروع با واضح ترین مثال شروع می کنم. ابن سینا یکی از درخشان ترین فیلسوفان تاریخ جهانی فلسفه است و تغییراتی وسیع در سنت ارسطویی ایجاد کرده و در این زمینه نوآوری داشته است. ایده های او در مورد منطق، روش، متافیزیک، نفس و غیره بسیار جدید است و این نوآوری ها باعث شد تا او به جای ارسطو به عنوان متفکر اصلی فلسفه اسلامی، شناخته شود. دو نمونه خوب از ابداعات فلسفی و آزمایش های فکری او مربوط به «انسان معلق در فضا» و دلایل اثبات وجود خدا هستند.» (اینجا بخوانید).

آدامسون در مصاحبه جدیدش با خبرفوری در پاسخ به این پرسش که آیا می توان با توجه به اهمیت آثار ابن سینا و به خصوص تقسیم بندی وجود و ماهیت که در آثار او برجسته می شود (و حتی می توان گفت، برای اولین بار، او این دوگانه را به مثابه مساله اصلی فلسفه، ایجاد کرده)، او را مبدع فلسفه اسلامی دانست یا نه، گفت: «به ‌جرئت می‌ توان گفت که او (ابن سینا) مبدع تمایز میان «ماهیت» و «وجود» است. در واقع، پیشینیانِ اصلیِ او (در این زمینه) کِندی و فارابی نیستند. متنی که در آن به نظر می ‌رسد فارابی از این تمایز استفاده کرده، در حقیقت متعلق به او نیست و به دوره‌ ای پس از ابن‌سینا تعلق دارد {مقصود فصوص الحکم است}. اما می توان گفت اسلاف او در این مساله « معتزله» هستند؛ آنان ایده ‌ای بسیار مشابه (وجود و ماهیت) را در قالب «اشیاء» (موجودات علی السویه بین وجود و عدم) مطرح می‌ کردند؛ اشیاء یا اعیانی که وجود ندارند اما معدوم محض هم نیستند و می‌توانند از خداوند وجود دریافت کنند. برای آگاهی بیشتر در این باره، می ‌توانید به فصلی از کتاب «وارثان ابن ‌سینا» (Heirs of Avicenna) مراجعه کنید که از طریق انتشارات بریل (Brill) به ‌صورت آزاد در دسترس است.

بنابراین، باید گفت که پیش از ابن ‌سینا نیز «فلسفه اسلامی» (اگر بخواهیم این اصطلاح را به کار ببریم) وجود داشته است اما این فلسفه تاحدی تحت تاثیر کلام معتزلی بوده؛ آن هم به این دلیل که علم کلام ماهیتی بسیار فلسفی دارد.

میراث ابن سینا برای غرب چیست؟

اما آیا میراث ابن سینا به درستی به غرب می رسد؟ مترجمان غربیِ سدهٔ دوازدهم و سپس توماس آکویناس، دونس اسکوت و دیگر فیلسوفان بزرگ، کدام یک از اندیشه‌ های فلسفی ابن‌سینا را از او گرفتند و به کدام‌ یک بیشترین توجه را نشان دادند؟ در یک کلام، میراث بوعلی برای تمدن غرب چیست؟

آدامسون در پاسخ به این مساله می گوید: « پرسش مهمی است! بدیهی است که تمایز میان ماهیت و وجود، نکته‌ ای بسیار حائز اهمیت است؛ همچنین استدلال «انسان معلّق در فضا» و «برهان اثبات وجود خداوند»؛ همه اینها قابل بررسی هستند. در این زمینه، آثار «داگ ان. هاسه» (Dag N. Hasse) و «آموس برتولاچی» (Amos Bertolacci) واقعاً مهم و قابل بررسی هستند و می توانند این مساله {یعنی تاثیر ابن سینا بر غرب} را تبیین کنند.

ابن سینا و شبهه ضعف در فلسفه عملی

برخی از اندیشمندان بر این باورند که ابن ‌سینا فیلسوفی نظری بوده و در حوزه عمل (به خصوص اخلاق و سیاست و …) فعالیت چندانی نداشته است. گواه این مدعا، تقسیم عقل به نظری و عملی است که به‌ ویژه موجب جدایی اخلاق از زندگی روزمره شده است. شاید عدم توجه کافی او به سیاست و عدم نگارش اثری به سترگی «مدینه فاضله» فارابی دلیلی دیگر بر این مدعا باشد.

پیتر آدامسون اما نظر دیگری دارد. او در رابطه با فعالیت ابن سینا در زمینه فلسفه عملی می گوید: «درست است که فلسفه عملی بخش کم‌نوآورانه‌تری از فلسفه ابن سینا است، اما او حرف‌های ارزشمندی برای گفتن دارد. مطلب خوبی درباره این جنبه‌ های اندیشه او و تأثیرشان وجود دارد. مقاله « IN THE SHADOW OF “PROPHETIC LEGISLATION”: THE VENTURE OF PRACTICAL PHILOSOPHY AFTER AVICENNA» که در کمبریج منتشر شده، اثر قابل تاملی است.

تصویر خبرنگار: مهدی چراغی سردبیرارشد
خبرنگار: مهدی چراغی سردبیرارشد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جستجو