۰۷:۳۲

۱۴۰۵/۰۷/۱۱

سایت آماده خبری

۰۷:۳۲

۱۴۰۵/۰۷/۱۱

پایگاه خبری آوای پورسینا

شرایط سخت پرستاری‌ کودکان و سالمندان/حتی یک شرکت هم ما را بیمه نکرد

به گزارش خبرنگار نگین حاشیه،

 پرستار اما خم به ابرو نمی‌آورد. بغضش را پشتِ چشم‌های درشتش و چینِ پیراهنش مخفی می‌کند، چون چاره‌ای ندارد جز سکوت و کارِ روز و شب‌های خستگی که از پسِ هم باید بگذراند، تا این پنج روز در دوخانه، با دو پیرزن متفاوت از هم، به‌سر‌شود و برسد به خانه‌ای که سه ساعت حداقل از محل آخرین‌کار، فاصله‌ دارد و یک‌روزونیمِ باقی‌مانده از هفته را برای خودش سرکند، تا باز دوباره آفتاب طلوع‌کند و روزی دیگر را بیاغازد؛ با چاشنی تلخی پیرزن و حقوقی که حتی به کرایه‌خانه هم نمی‌رسد، دیگر چه برسد به کمک‌خرجی عروس و نوه‌هایش. این تنها چندسطر از زندگی یکی از زنانی است که از سالمندان مراقبت می‌کند؛ بدون بیمه و آینده‌ای که لااقل بشود روزنه‌ای امید به آن داشت. این میان اما پرستارانی که از کودکان مراقبت می‌کنند، شاید بیمه و آینده‌ای نداشته باشند، اما طبق گفته اغلبشان، اعصابِ آرام‌تری دارند. زیرا سالخوردگان که اغلب از دوری فرزندان و اقوام دلتنگ و بی‌حوصله هستند، تلافی همه ناکامی‌ها را سر پرستارانی خالی می‌کنند، که اغلب به اجبار به این شغل تن‌داده‌اند. البته همه کهنسالان شبیه هم نیستند. آنها که اغلب دردی جسمی را هم در سال‌های پیری دچار هستند، گاهی حوصله خود را هم ندارند و ترجیح می‌دهند کنار فرزندان و خانواده باشند، تا به‌قول خودشان، زنی غریبه که هرچقدر هم محبت کند، جای خویشاوندان را برایشان نمی‌گیرد. اما چاره‌ای هم ندارند، دیگر مانند گذشته نیست که سالمندان اغلب در خانه‌های فرزندان خود زندگی می‌کردند و از آنها مراقبت می‌شد.

امروز شاید هردو چاره‌ای ندارند، پرستاران به این شغل نیاز دارند و کهنسالان هم درصورتی که توانایی زندگی بدون مراقبت دیگری را نداشته باشند، باید به اجبار زندگی درکنار پرستاری که کل روز حواسش به آنها باشد را تاب بیاورند. شرایط برای پرستاران کودک متفاوت‌تر است. آنها اغلب در طول روز به مراقبت از کودکانی می‌پردازند که مادر شاغل دارند و شب را درخانه خود سپری می‌کنند. با چالش‌های کمتری مواجه هستند، هرچند که آنها هم از میزان درآمد و انتظار برخی کارفرمایان گلایه دارند. اما هرچه باشد، دوره سالمندی و کودکی، هردو شباهت‌هایی به هم دارند، هرچند که بودن کنار هرکدام، تخصص و آموزش‌های مربوط به خود را می‌طلبد، و این همان جای خالی است که متاسفانه در ایران به آن اهمیت چندانی‌داده نمی‌شود و اغلب افراد متقاضی پرستار، چه برای سالمند و چه کودک، از دوستان و آشنایان پرس‌و‌جو می‌کنند و حتی پرستارانی که توسط شرکت‌های معتبر معرفی می‌شوند، لزوما دوره‌های تخصصی مرتبط با شغل خود را نگذرانده‌اند و این سبب چالش‌هایی میان کارفرما و پرستاران می‌شود.

خانم میم چیزی نمانده است تا شصت ساله شود. آرایشگر ماهری بود اما به دلیل اینکه امکان مالی برای راه‌اندازی آرایشگاه را نداشت، از شش سال قبل، پرستار سالمندان شد. اولین‌بار دوستش به او گفت که باید برای انجام شیمی‌درمانی یک‌ماه‌و‌نیم به بیمارستان بروم و کسی را ندارم همراهم باشد، زن ساکش را بست و کنار دوستش تا لحظه مرگ ماند. دوره کرونا را کار نکرد و بعد از آن، دوباره با معرفی یکی از آشنایان پرستار زنی شد و در خانه هم از کار و رفتار زن و خانواده‌اش راضی بود. آخر قصه این زن هم مرگ بود و سومین زنی که از آن پرستاری می‌کرد، زن تنهایی بود که ازدواج نکرده‌بود و برادرش همه سرمایه زندگی زن در دستانش بود و حتی حاضر‌نبود برای خواهرش میوه و خوراکی بخرد. می‌گوید روزی اگر می‌گفتم برای خواهرت شیر بخر، یک روز می‌خرید و تا تمام می‌شد می‌گفت چای بخورد چه اشکالی دارد؟ و دیگر شیر نمی‌خرید. حتی حاضر نبود من یک لقمه نان بخورم و می‌گفت از خانه خودت خوراکی بیاور. خانم میم از خانه خودش غذا و خوراکی می‌آورد و حواسش به زن بود، اما بیشتر از دوماه دوام نیاورد.

در ادامه او از زنی دیگر که به دلیل برداشتن قابلمه پاهایش سوخته‌بود و هفت‌ماه بستری بود، مراقبت می‌کرد. فرزندانش برای او پرستار گرفته ‌بودند تا تنها نباشد و آشپزی نکند. در آن خانه همه امکانات دراختیارش بود و هرچه می‌خواست فرزندان او برایش تهیه می‌کردند. حتی برای نوه‌اش هم خرید می‌کردند. اما به گفته خودش در همه خانه‌ها شرایط به این شکل نبود. گاهی رفتار سالمندان آزاردهنده است و گاهی خانواده آنها که کارفرما هستند، حاضر به دادن امکانات بیشتر حتی برای خود سالمند هم نیستند.

خانم‌میم، حالا بیش از چهارسال است که از زنی حدود نودساله مراقبت می‌کند. این پیرزن هم از آشنایان بود. او که خانه‌اش اطراف تهران است، مجبور است صبح شنبه، پنج‌و‌نیم صبح از خانه بیرون‌بزند تا ساعت هشت‌و‌نیم برسد به خانه‌ای بسیار دورتر از محل زندگی‌اش و کنار پیرزنی بماند که مدام از همه‌چیز بهانه می‌گیرد. حتی بیمه هم نیست و کارفرمایانش هم تا امروز هیچکدام قبول‌نکردند که او را بیمه کنند.

خانم‌میم رنگ به رخسار ندارد و دایم کز کرده است روی صندلی، دیابت دارد و مرتب هوس شیرینی می‌کند، اما پیرزن همه خوراکی‌هایی را که فرزندانش برای او می‌آورند مخفی می‌کند تا خانم‌میم نخورد! همه اینها اعصابش را به‌هم می‌ریزد و می‌گوید فرزندان و آشنایان می‌گویند از وقتی به این خانه آمدی انگار افسرده و پکرشدی. خودش هم می‌گوید درست‌است که شب‌ها راحت هستم و کسی غیر از خودمان دوتا اینجا نیست، ولی از نظر روحی آزار می‌بینم. او دوست دارد همیشه میهمان بیاید و پیرزن صاحب‌خانه از میهمان بیزار است! خانم‌میم دلش می‌خواهد میزش پراز ظرف‌های رنگارنگ میوه و شیرینی و تنقلات باشد، اما پیرزن مدام درحال انبارکردن خوراکی‌هاست و همین سبب می‌شود دایم درحال کلنجاررفتن روی اعصاب و روان هم باشند. پنج‌روز در هفته‌ای را که کنار هم سپری می‌کنند، دوروز اول به خوشی می‌گذرد و در ادامه همان بحث‌های همیشگی سر غذا و خوراکی‌ها، هر‌هفته تکرار می‌شود. می‌گوید با فرزندانش هم صحبت می‌کنم اما پیرزن به حرف هیچ‌کس گوش نمی‌دهد. حقوقش برای 5روز در هفته حدود25میلیون تومان است. چندماه اخیر به‌گفته خودش قندش مدام بالارفته است و حالا به فرزندان پیرزن گفته است که ترجیح می‌دهد مدتی کار نکند. آنها هم با التماس از خانم‌میم خواستند که بماند و حقوقش را زیادتر کردند. می‌گوید حتی فرزندانش هم نمی‌توانند بیشتر از چندساعت کنارش بمانند. پیرزن با همه ناسازگاری می‌کند. به نوه‌ها نیش و کنایه می‌زند و جلوی میهمان به پرستار می‌گوید که چرا این‌همه میوه آوردی؟ اینها انقدر نمی‌خورند! خانم‌میم آنقدر حرص می‌خورد که قندش بالا و بالاتر می‌رود و بیشتر هوس شیرینی‌هایی را می‌کند که پیرزن زیر تختش آنقدر قایم می‌کند، تا خراب شود و بریزد دور؛ چون آن دو خربزه‌ای که هفته‌قبل پسرش خرید و آنقدر نخوردند تا گندید.

 

برای زنان سرپرست‌خانوار درآمد این شغل کافی‌نیست

زهرا‌خانم 58سال سن دارد و چندسالی می‌شود از همسرش جداشده است. پسرش چندسال‌قبل _ به‌دلیل‌اینکه همه زندگی‌اش را فروخت که با دوبچه از ایران برود، و مردی که پولش را به او سپرده‌بود، همه سرمایه او و چندنفر‌دیگر را برداشت و فرا‌ر‌کرد و رفت، _ از بالای یکی از پل‌های تهران خودش را به پایین پرت‌کرد‌، اما زنده ماند. زندگی که با مرگ فرق چندانی ندارد. بعد از چند عمل جراحی در نهایت مغزش از کا‌ر‌افتاد و حالا در آسایشگاهی بستری است. این بزرگ‌ترین غصه زهراخانم است، که صدایش موقع هربار گفتنش به لرزه می‌افتد.

یک‌دهه از روزی که زهراخانم، مجبور‌شد به کار پرستاری مشغول‌شود می‌گذرد. او هم تجربه نگهداری از کودکان و هم سالمندان را دارد. ابتدا به عنوان پرستار برای بهزیستی کار می‌کرد و از کودکانی که خانواده‌هایشان آنها را کنار خیابان رها می‌کردند و به بهزیستی سپرده می‌شدند، مراقبت می‌کرد. کودکان و نوزادانی که برخی از آنها به‌دلیل اعتیاد مادر، دچار اعتیاد بودند و روند درمانی‌شان از چندهفته تا ماه طول می‌کشید. نوزادانی که بی‌هیچ گناهی، دچار اعتیاد شده‌بودند. این نوزادان طی‌کردن روند درمان برایشان به‌صورت ترک آرام بود و اگر به‌یک‌باره به آنها موادمخدر نمی‌رسید، جان نحیفشان را تسلیم می‌کردند. زهرا‌خانم می‌گوید باید می‌دیدید چگونه بی‌تابی می‌کردند، وقتی به آنها موادمخدر نمی‌رسید. به‌همین‌خاطر بیش از دیگر نوزادان به مراقبت و آغوش‌ گرمی نیاز‌داشتند که زهراخانم و دیگر همکارانش برایشان فراهم می‌کردند. نوزادان به خیال اینکه در آغوش مادر هستند، اغلب بعد از جداشدن از او، بی‌تابی می‌کردند. به بو و توجه و محبت این پرستار، انس گرفته‌بودند. رییس یکی از بیمارستان‌هایی که در آن مشغول به‌کار بود، از او تقدیر کرده‌بود و می‌گفته تو به اینها عشق دادی، خودش اما می‌گوید من از آنها عشق و محبت می‌گرفتم و بعداز ‌اینکه بهبودی پیدا می‌کردند، آرام می‌شدم.

زهراخانم چهارسال از نوزادان و کودکانی که بیماربودند، در مراکزدرمانی مراقبت‌می‎‌کرد. سروقت دارویشان را می‌داد و برایشان به قول خودش مادری می‌کرد. در این چهارسال از حدود60 نوزاد پرستاری‌کرد که نیمی از آنها دچار اعتیاد بودند و بقیه بیماری‌های دیگری مانند مشکلات ریوی و … داشتند که بعد از طی‌کردن روند درمان، دوباره به بهزیستی سپرده می‌شدند. نوزادانی که به او لبخند می‌زدند و زمانی که تحویل بهزیستی می‌داد، تا دوروز گریه می‌کردند. مسوولان بهزیستی می‌گفتند: به بوی تو عادت‌کرده‌اند. محبت تو اینها را درمان‌کرده است. وقتی آنها را در آغوش می‌گیری و به آنها محبت می‌کنی، متوجه می‌شوند و حتی آنها که دچار اعتیاد هستند، ساده‌تر اعتیادشان را ترک می‌کنند.

او بعد از چهارسال تصمیم‌گرفت شغلش را تغییردهد و از زنان‌سالمند مراقبت‌کند. ابتدا چهارسال خانه پیرزنی بود که فوت‌کرد و بعد از آن خانواده‌ پیرزن که از او راضی‌بودند، – خودش می‌گوید راضی بودند یعنی دستم کج نبود و رفتارم خوب بود – زهراخانم را به آشنایان معرفی‌کردند. مدتی مراقبت از زنی را به‌عهده می‌گیرد که بعد از چندماه از ایران می‌رود.

مراقبت از کودکان و سالمندان، متفاوت است اما او که تجربه پرستاری از هردو را دارد درباره شغل خود می‌گوید: شغل سختی است. با روح و روان خود بازی می‌کنی. مراقبت از کودکان یک مشکلاتی دارد، اما بزرگسالان مشکلات بیشتری دارند. گاهی از یک کودک هم بچه‌تر می‌شوند. مثلا در خانه پیرزنی که من چندماه است می‌روم، پیرزن مدام بهانه می‌گیرد و کمی پرخاشگر است. اما من صبوری می‌کنم و سربه‌سرش نمی‌گذارم تا آرام‌گیرد. چاره‌ای ندارم چون به درآمد حاصل از این کار نیازدارم.

او سه‌روز در یک خانه از زنی تنها که فرزندی هم ندارد مراقبت می‌کند و دوروز آخرهفته هم به خانه پیرزنی می‌رود که پرستار آخرهفته نیاز‌دارد. هرکدامشان قصه‌های خود را دارند: یکی نیازمند محبت و آغوش‌گرم من است، چون فرزند ندارد و آن دیگری مدام بهانه می‌گیرد و بی‌تابی می‌کند. مثلا به خاطر روشن‌کردن تلویزیون مدام با من بحث می‌کند و به‌دلیل اینکه ترجیح می‌داده آخرهفته را خانه فرزندانش باشد و حالا برایش پرستار گرفتند، بدخلقی می‌کند و می‌گوید من پول ندارم به تو بدهم و چرا می‌آیی اینجا و دعوا راه می‌اندازد. سعی می‌کنم او را آرام کنم و کوتاه می‌آیم. اما من هم همه مشکلات و ناراحتی‌ها را در خودم می‌ریزم و همه این چالش‌ها و فشارها به جسم و روحم آسیب می‌زند و اذیت می‌شوم. این زن که سرپرست خانوار است، مجبورشد برای گذران زندگی این شغل را برگزیند: حقوق این کار زیاد نیست. اگر بخواهی سرپرست خانواده باشی و همه مخارج‌ات را با همین درآمد اندک تامین‌کنی و اجاره‌نشین هم باشی. تا برسم خانه نیمی از روزم گذشته است و تنها یک‌روز در خانه هستم. آن یک‌روز هم سرم را با فرزند و نوه‌هایم گرم می‌کنم. گاهی کار بانکی و اداری دارم. در‌عرض همین یک‌روزو‌نیم باید همه کارهایم را انجام‌دهم. زهرا‌خانم بعداز‌اینکه پسرش بیمارشد، آن هم بعد از دو جراحی سخت، ابتدا خودش از او مراقبت می‌کرد، اما هزینه‌های زندگی برای زنی تنها، که حتی شوهر سابقش به دلیل نداری، نتوانسته بود مهریه‌اش را کامل بپردازد، آنقدر روی هم تلمبار شد که چاره‌ای جزاینکه پسرش را در آسایشگاه بگذارد نداشت. حالا عروسش مجبور است تنهایی کارکند و خرج دو فرزند ۹ و ۱۲‌ساله و اجاره‌خانه را بدهد. زن با درآمد پرستاری و اجاره‌خانه‌ای که هرسال زیادتر می‌شود، دیگر توان کمک‌کردن به نوه‌هایش را ندارد. می‌گوید لباس‌مدرسه یکی از فرزندان پسرم را من و دخترم با هم برایش خریدیم. برای یک زن‌جوان -عروسش را می‌گوید-  که هنوز سی‌سالش هم نشده است، خیلی سخت است که هم کارکند و هم اجاره‌خانه و زندگی را بدهد و از دو فرزندش مراقبت کند. حالا19میلیون تومان درآمد دارد که تقریبا همه آن را برای اجاره‌خانه می‌پردازد. من هم آنقدر درآمد ندارم که بتوانم کمک زیادی به او کنم و خودم کل ماه را مشغول قسط‌دادن هستم. اما حتی نمی‌گذارم دختر و نوه‌هایم سختی من را ببینند و کنار آنها همیشه می‌خندم، هرچند در دلم غوغاست. ناراحتم که نمی‌توانم به عروسم کمک‌کنم.

 

هیچ نظارت و آموزش‌اجباری  برای پرستاران‌کودک وجود‌ندارد

خانم‌سین، دیپلم دارد و یک دوره کودک‌یاری را هم گذرانده است. 57سال دارد و حدود12سال است که پرستار نوزاد و کودک است. در همه این سال‌ها با شرکت‌های معتبر و مرتبط با این شغل طرف قرارداد بوده است و از طرف شرکت‌ها به کارفرمایان معرفی شده است. پرستاری‌کودک اغلب از نوزاد ۶‌ماهه آغاز می‌شود و تا سنین ۱۰‌سالگی یا بیشتر هم ادامه‌دارد. ابتدا مصاحبه‌ای میان پرستار و کارفرما که اغلب مادرانی شاغل هستند، صورت می‌گیرد. به‌قول خانم‌سین تنها حسنی که این شغل دارد این است که هم پرستار و هم کارفرما می‌توانند طرف مقابل را گزینش‌کنند. می‌گوید ممکن است بین پرستار و کودک هم حتی ارتباط برقرار‌نشود و همین می‌تواند سبب شود که پرستار، با وجود حداقل حقوق و هیچ حمایت مالی و معنوی از طرف شرکت و کارفرما، کمی آرامش‌خاطر داشته‌باشد که مجبور به قبول کاری که دوست ندارد، نشده است. کارفرما هم می‌تواند با فراغ بال، فرزندش را به پرستاری بسپارد که از ابتدا مورد تاییدش بوده است.

او می‌گوید در همه این سال‌ها حتی یک شرکت هم او را بیمه نکرده است و باوجود کوچک‌ترین مشکلی هم شرکت، تنها گفته کارفرمایان را می‌پذیرند و عملا هیچ حمایتی از پرستاران نمی‌شود و به‌قول خودش ارزش و اعتباری برای کارمندان خود قائل نیستند.

خانم‌سین درباره مشکلات این شغل گفت: متاسفانه برای این شغل، از همان ابتدا آموزشی وجودنداشته است. حالا به‌تازگی وقتی برای این شغل متقاضی می‌شوی، تنها یک‌ساعت کلاس فرمالیته می‌گذارند که درواقع هیچ آموزشی داده نمی‌شود. مادران وقتی پرستاری را برای مراقبت از فرزند خود می‌آورند، به این امید هستند که این فرد آموزش‌دیده و مهارت‌های مراقبت از کودکان را آموخته است. اما متاسفانه این‌چنین نیست و اغلب پرستاران دوره‌های لازم برای نگهداری از کودکان را نگذرانده‌اند و به تازگی هم دوره‌ای بین یک یا دوساعت، از طرف شرکت‌های مرتبط، برای متقاضیان این شغل می‌گذارند و آن‌هم به‌نوعی راه‌های فرار برای جوابگویی خود شرکت‌ها به کارفرما است و ربطی به آموزش‌های اولیه مراقبت از کودکان ندارد. خیلی از پرستاران دوره‌دیده نیستند و در نهایت شرکت از آنها سفته‌های سنگین می‌گیرد، که آن هم متاسفانه اگر اتفاق ناگواری رخ دهد، به دردی نمی‌خورد.

خانم‌سین که خودش از همان ابتدا به‌دقت کودک و کارفرما را انتخاب کرده است، می‌گوید کل این12سال کاری را تنها محدود به چند کودک بوده است و این هم به سبب راضی بودن کارفرمایان از او بوده؛ نوزادان ۶‌ماهه را اغلب تا سه‌سال‌ونیم که به مهدکودک می‌رفتند، همراهی و سپس از آنها جدا شده است و باوجود اتمام‌کار، همچنان با اغلب آنها رابطه‌خانوادگی دارد و کودکان را چون نوه‌ها و والدینشان را چون فرزندان خود می‌داند.

با افزایش هزینه‌های زندگی، داشتن یک پرستار در خانه، برای والدین و به خصوص مادران شاغل، باوجودی‌که الزام است و اغلب این زنان نمی‌توانند کودکان کوچک خود را در خانه تنها بگذارند، داشتن پرستار، هزینه مضاعف قابل‌توجهی بردوش والدین می‌گذارد. این پرستاران اگر از طرف شرکت استخدام شوند، کارفرما باید معادل یک حقوق کامل هر 6ماه یک‌بار، تنها به شرکت پرداخت کند. خانم‌سین که 5روز در هفته، روزی 8ساعت کار می‌کند، تنها 24میلیون تومان درآمد دارد، آن هم بدون بیمه. برای همه زنان شاغل نیز آنقدر صرف ندارد که بخواهند ماهی حداقل25میلیون تومان را تنها برای نگهداری از کودک خود بپردازند. همین افزایش هزینه‌ها سبب شده است تا والدین یک پرستار را تنها برای مراقبت از کودک استخدام نکنند و هم‌زمان چندوظیفه را از جمله غذاپختن و نظافت‌خانه را به او بسپارند و این مساله سبب نارضایتی اغلب پرستارانی شده است که حقوقشان برای همان یک شغل هم کافی نبوده و حالا مجبور به کار اضافی نیز هستند. اما نگهداری از کودکان به‌گفته خود پرستاران شغل تمام‌وقتی است که دیگر جایی برای آشپزی و کار‌ خانه نمی‌گذارد و باید مدام حواسشان به بچه باشد، تا نکند اتفاقی ناخواسته رخ‌دهد. حالا اگر یک دستشان به جارو و تی باشد، و دست دیگر به قابلمه غذا، دیگر چه زمانی برای مراقبت و تربیت فرزند کوچکی دارد، که هم‌زمان بهانه مادرش را هم می‌گیرد؟ همه این مسائل چالش‌هایی را به این شغل افزوده است. برخی زنان شاغل به‌دلیل عدم امکان‌مالی برای استخدام پرستار، فرزندان خود را به والدین خود یا همسر می‌سپارند.

خانم‌سین اما معتقد ‌است که پرستاری‌کودک شغلی تمام‌وقت است و پرستار نباید بپذیرد که وظایف دیگر را هم انجام‌دهد، زیرا از کودک غافل خواهدشد: متاسفانه کارفرمایان به‌دلیل اینکه کار‌در‌منزل سخت و هزینه‌ها بالا است. دنبال پرستاری هستند که کارهای‌خانه را هم انجام‎دهد و غذا نیز درست‌کند. درواقع یک نیرو را با چندمنظور استخدام می‌کنند. صددرصد کسی که غذا بپزد و کار منزل را هم انجام‌دهد از بچه غافل می‌شود. آدم‌هایی شبیه من که کارمان فقط مراقبت از فرزندان است، هیچ‌وقت کاری غیر‌از مراقبت از فرزند را نمی‌پذیریم، زیرا بچه‌ مردم دست من امانت است و باید بتوانم جوابگو باشم. اگر خونی از بینی کودکی بیاید، هیچ‌کسی از من حمایت نمی‌کند. مجموعه‌ای که من را می‌فرستد هم پشتیبانی نمی‌کند.

خانم‌سین می‌گوید با‌وجودی‌که این شغل مقدمه آموزش مدرسه و مهدکودک است، هرچند همه خانواده‌ها این امکان را ندارند، ولی این شغل همواره نادیده گرفته‌شده است و حتی توسط بهزیستی هم نظارت چندانی بر شرکت‌هایی که خدمات پرستاری ارایه‌می‌دهند، وجود‌ندارد. او این مساله را که هرشخصی نیاز به پرستار دارد به‌طور شفاهی مطرح می‌کند و از دوستان و آشنایان، بی‌اینکه یک منبع قابل تایید و حتی یک استانداردی وجود داشته‌باشد را خطرناک می‌داند. این مساله که اصلا فاکتورها و معیار یک پرستارخوب چیست و هنوز همه خانواده‌ها تقریبا با همان روش‌سنتی پیشنهاد‌دادن به یکدیگر پرستار انتخاب می‌کنند، نمی‌تواند معیاری حرفه‌ای و کارآمد باشد.

 البته به اعتقاد او ازمنظر برخی هنوز پرستار‌بچه، شغلی لوکس محسوب می‌شود و شاید به این دلیل است که میان عرضه و تقاضا، هیچ نهاد قابل ارجاعی درنظرگرفته‌نشده است و این شغل جایگاهش را درجامعه پیدا نکرده است. این‌مساله سبب می‌شود که حق و حقوق پرستار هم چنانچه باید و به‎گفته خود آنها، به‌درستی درنظرگرفته‌نشود.

پیرزن ابتدای گزارشم، بالاخره به اصرار فرزندانش، قرص پوکساید را هرشب می‌خورد، تا کمتر سربه‌سر پرستارش بگذارد. هرچند هنوز جمله‌های نیش‌دار را حواله پرستاری می‌کند که یک‌تنه باید جای‌خالی همه خانواده را برایش پرکند و دردهای خودش را پشت در بگذارد و وارد خانه شود. اگر فرزندان و نوه‌ها کمی بیشتر به او سربزنند، حتی شده دیداری کوتاه، حال پیرزن و پرستار بهتر از قبل می‌شود و پیرزن شب‌ها با دلتنگی کمتری سرش را بر بالین تنهایی می‌گذارد.

 

تصویر خبرنگار: مهدی چراغی سردبیرارشد
خبرنگار: مهدی چراغی سردبیرارشد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جستجو