به گزارش خبرنگار نگین حاشیه،
به گزارش خبرفوری، در نگاه نخست، شاید این اطلاعیه طنزآمیز به نظر برسد؛ موضوعی که از منظر علمی، تاریخی و بدیهیات زیستشناسی بیش از ۶۶ میلیون سال است پروندهاش بسته شده، ناگهان به میز واکنش رسمی یک سازمان دولتی بازمیگردد. اما زیر لایه فانتزی این ماجرا، پدیدهای عمیق، نگرانکننده و خطرناک پنهان است: نفوذ بیمهار محتواهای تولیدشده توسط هوش مصنوعی به چرخه خبری و فرسایش امنیت روانی و اعتماد عمومی جامعه.
عبور جعل دیجیتال
آنچه ماجرای تکذیب مشاهده دایناسور در خراسان را به یک شاخص هشداردهنده تبدیل میکند، نه ماهیت خود موجود، بلکه قدرت اقناع تصاویر و ویدیوهای ساختهشده با مدلهای زایشی هوش مصنوعی است. اگر تا چند سال پیش جعل تصویر به ویرایشهای ناشیانه فتوشاپ محدود میشد و مخاطب عام با اندکی دقت متوجه غیرواقعی بودن آن میشد، امروز ابزارهای نوین پردازش تصویر قادرند سایهروشنها، پرسپکتیو، بافت پوست، غبار محیطی و حتی واکنش نوری لنز دوربینهای آماتوری موبایل را با دقتی حیرتانگیز بازتولید کنند.
بیشتر بخوانید:
حمله سیاسی به جورجیا ملونی با انتشار عکسش با لباس خواب
شیفتگی ترامپ و حامیانش نسبت به یک سرباز زن در تنگه هرمز | زنی که اصلا وجود ندارد! | جسیکا فاستر کیست؟
چه کسی پشت این صنعت کثیف است؟ | زنانی که قربانی پورنوگرافی جعلی شدند
هوش مصنوعی علیه زنان مسلمان | موج تازه نفرت در فضای مجازی هند
وقتی تصویری از یک موجود پیشاتاریخی در بستر اقلیمی خراسان بازنشر میشود و کاربران آن را با لحنی جدی، حیرتزده یا نگران در کانالها و گروههای مختلف دستبهدست میکنند، ابعاد ماجرا از یک شوخی اینترنتی فراتر میرود. رسیدن این شایعه به سطحی از همهگیری که روابط عمومی یک نهاد رسمی حاکمیتی ناگزیر شود بیانیه صادر کرده و یک امر بدیهی را تکذیب کند، گویای آن است که ابزارهای سنجش واقعیت در میان بخش قابلتوجهی از جامعه دچار اختلال شده است.
شلیک به امنیت روانی جامعه
شاید شایعه پرسه زدن دایناسور در کویر آسیبی کوتاهمدت یا محدود بر جا بگذارد، اما خطر اصلی در منطقی نهفته است که این پدیده بر آن استوار است: «هر آنچه دیده میشود، میتواند باور شود.» امروز اگر دایناسور سوژه ساخت تصویر جعلی است، فردا همین فناوری برای خلق بحرانهای ساختگی در حوزههای سلامت، سوانح طبیعی، حوادث زیستمحیطی، بحرانهای آب و غذا، یا آلودگیهای شیمیایی به کار گرفته میشود.
تولید تصاویر ساختگی از سیلابهای ویرانگر خیالی، حمله حیوانات وحشی و درنده به سکونتگاهها، فروریختن ناگهانی سازههای شهری یا کشف عناصر آلوده خطرناک در آب شرب، به سادگی میتواند در عرض چند دقیقه اضطراب جمعی، وحشت فراگیر و حتی هجوم به فروشگاهها و معابر را رقم بزند. روانشناسان اجتماعی و پژوهشگران ارتباطات بارها هشدار دادهاند که مغز انسان برای پردازش دادههای بصری بهعنوان سند عینی فرگشت یافته است. هنگامی که محرک بصری جعلی به مخاطب ارائه میشود، پیش از آنکه فرآیند تفکر نقادانه فعال شود، واکنش احساسی (از جمله ترس، اضطراب و ناامنی) در روان فرد شکل میگیرد. در جهان امروز، دستکاری این سازوکار توسط تصاویر هوش مصنوعی، بهمثابه شلیک مستقیم به ثبات روانی جامعه است.
توهم واقعیت و فرسایش سرمایه اجتماعی
خطر پدیده «دیپفیک» و واقعیت مصنوعی تنها به باور کردن دروغها محدود نمیشود، بلکه روی دیگر و تاریکتر این سکه، بیاعتمادی همگانی به اخبار و اسناد واقعی است. وقتی مرز میان واقعیت و بازنمایی دیجیتال از بین میرود، جامعه دچار وضعیتی موسوم به «شکاکیت فلجکننده» میشود. در این وضعیت، همانطور که عدهای یک دایناسور خیالی را باور میکنند، گروهی دیگر ممکن است هشدارهای جدی و مستند سازمان مدیریت بحران یا مراجع سلامت درباره یک خطر واقعی را محصول هوش مصنوعی تلقی کرده و از آن چشمپوشی کنند.
نتیجه نهایی این فرآیند، فرسایش شدید اعتماد به رسانهها، کارشناسان و نهادهای مرجع است. در فضایی که هر عکس و ویدیو میتواند ساختگی باشد، زمینه برای رشد انواع تئوریهای توطئه و موجسواری جریانهای سودجو بر بستر ناآگاهی عمومی هموار میشود.
سواد رسانهای؛ پدافند غیرعامل در عصر هوش مصنوعی
برای مهار این بحران نوظهور، تکذیبیههای اداری تنها یک مسکن موقت و دیرهنگام به حساب میآیند. پاسخ ساختاری به این چالش، ارتقای فوری و همهجانبه «سواد رسانهای و دیجیتال» در تمام سطوح جامعه است.
سواد رسانهای در عصر حاضر دیگر تنها به معنای شناخت تفاوت میان روزنامه رسمی و شبکههای زرد نیست؛ بلکه مستلزم یادگیری مهارتهای عملی است. هر محتوایی که احساسات شدیدی نظیر حیرت، ترس یا خشم شدید را برمیانگیزد، باید با دیده تردید نگریسته شود. همچنین کاربران باید بدانند چگونه با استفاده از ابزارهای جستجوی تصویر و موتورهای اعتبارسنجی، ردپای تولید اولیه یک محتوا را پیدا کنند. توجه به خطاهای پرسپکتیو، غیرطبیعی بودن بازتاب نور، جزئیات دستها یا بافتهای پسزمینه که ابزارهای هوش مصنوعی هنوز در بازتولید بینقص آنها گاهی دچار اشکال میشوند.