به گزارش خبرنگار نگین حاشیه،
به گزارش خبرفوری، این قطعه، بهویژه بهخاطر مضمونش درباره عادت جامعه به نسبتدادن همهچیز به «توطئه»، موجی از موافقت، مخالفت و تفسیرهای متضاد را برانگیخت. برخی آن را یک خودانتقادی جسورانه خواندند و برخی دیگر، نوعی سادهسازی دردهای سیاسی و اجتماعی.
حساسیت خودِ موضوع
«توهم توطئه» در ادبیات سیاسی جامعه ایرانی فقط یک اصطلاح روانشناختی یا رسانهای نیست؛ یک زخم تاریخی است. در کشوری که تجربه مداوم ناامنی سیاسی، دخالت خارجی و بحرانهای اقتصادی داشته، هر اشارهای به این مفهوم فورا بار سیاسی پیدا میکند.
بیشتر بخوانید:
راز مراجعه فرح پهلوی به پزشک اسرائیلی | حاضرم در اسرائیل راننده آمبولانس شوم
حکم توقیف اموال داریوش صادر شد | خواننده مشهور در دردسر بزرگ
از علیرضا افتخاری تا شجاع خلیلزاده | زوال متانت؛ چرا چهرههای مشهور حرفهای عجیب میزنند؟
هایده: من غمگینترین خواننده دنیا هستم» | گفتوگویی صریح از عشق، اعتماد و تراژدی
به همین دلیل، وقتی داریوش در ترانهاش از این میگوید که «همهچیز را به دشمن بیرونی نسبت ندهیم»، بخشی از مخاطبان احساس کردند که این حرف، در عمل میتواند به تبرئه قدرتهای واقعی از مسئولیت منجر شود.
دعوا بر سر یک واژه: «ما»
بخش بزرگی از واکنشها اصلا به خود ملودی یا کیفیت آهنگ مربوط نبود؛ به ضمیر «ما» مربوط بود. منتقدان گفتند این «ما» مبهم است:
آیا منظور مردماند؟ دولت است؟ نخبگاناند؟ اپوزیسیون است؟ یا همه با هم؟ همین ابهام باعث شد بعضیها بگویند ترانه، مسئولیتهای نابرابر را همسطح میکند. از نگاه این منتقدان، نمیشود مردمی را که زیر فشارند، در یک «ما»ی کلی کنار تصمیمگیران نشاند. بهعبارت دیگر، آنها که به دذاریوش حالا فحش میدهند میگفتند ترانه درست در جایی که میخواهد جامعه را نقد کند، بهخاطر زبان کلیاش، دچار بیدقتی میشود.
شکاف میان «نقد خود» و «سرزنش مردم»
داریوش در پاسخ به انتقادها تأکید کرده که مخاطب اصلی ترانه، خود او و جامعه بهطور کلی است، نه یک گروه خاص. اما همین دفاع هم برای بسیاری بدتر بود! چرا؟ چون در فضای سیاسی کنونی، مرز میان «نقد خود» و «سرزنش مردم» بسیار حساس است. هر سخنی که رنگِ «خودمان هم مقصریم» بگیرد، ممکن است بهعنوان نادیدهگرفتن نقش تصمیمگیران تفسیر شود. همین موضوع باعث شد سیل ناسزارها به سمت خواننده قدیمی سرازیر شود.
موقعیت خودِ داریوش
داریوش فقط یک خواننده نیست؛ برای چند نسل از ایرانیان، او چهرهای نمادین است. دوستداران احتمالی داریوش، او را صدای اعتراض و خاطره میدانند. دقیقا به همین دلیل، هر اثر جدید او بیش از آنکه صرفا موسیقایی باشد، بهعنوان «موضعگیری» خوانده میشود. هر چند بخش قابل توجهی از ناسزاگویان به او را سلطنتطلبانی تشکیل میدانند که معتقد بودند بازداشت او در پیش از انقلاب ( به دلیل نگهداری مواد مخدر) برای او کینه شده است! رویه ناسزادهی به او البته که تازگی نداشت!
زمانهای که همهچیز سیاسی خوانده میشود
در روزگاری که شبکههای اجتماعی هر اثر هنری را در چند ساعت به میدان مناظره تبدیل میکنند، یک ترانه سهچهار دقیقهای هم میتواند به متن سیاسی تبدیل شود. کاربران، فعالان رسانهای و حتی مخالفان و موافقان، هر کدام بخشهایی از ترانه را برجسته کردند تا پیام خودشان را تثبیت کنند.
به همین خاطر، آنچه در ظاهر یک اثر موسیقایی بود، عملا به آینهای برای اختلافنظرهای قدیمی جامعه تبدیل شد: آیا مشکل اصلی، توطئه بیرونی است؟ آیا خود ما در بازتولید بحران نقش داریم؟ آیا نقد جامعه، بدون نقد قدرت، ناقص است؟ آیا گفتن «ما» اصلا منصفانه است؟
چرا واکنشها اینقدر تند بود؟
چون ترانه به نقطهای دست گذاشت که هنوز برای بسیاری حل نشده است: مسئولیت. در جامعهای که سالهاست مردم، دولت، رسانهها و حتی اپوزیسیون هر کدام دیگری را مسئول بحرانها میدانند، هر حرفی درباره سهم «خودمان» میتواند هم مفید باشد و هم خطرناک. مفید از این جهت که شاید دعوت به خودآگاهی باشد؛ خطرناک از این جهت که ممکن است به تساوی نابرابر مسئولیتها تعبیر شود.