به گزارش خبرنگار نگین حاشیه،
این بیانیه همچنین با تأکید بر ضرورت احیای تفاهمنامه اسلامآباد، خواستار پایان دادن به فضای تعلیق و بازگشت سیاست خارجی به مسیر مذاکره و توافق شد که متن کامل آن را در ادامه میخوانید:
به نام خدا
پس از دو بار تجاوز ناکام به ایران در طول یک سال، از سوی دشمنان این آب و خاک، بار دیگر نغمه شوم جنگ به گوش میرسد. در سال ۱۴۰۴ سرانجام پس از نیمقرن بحران در روابط ایران و آمریکا، به تحریک اسرائیل، وضعیت «نه جنگ، نه صلح» به جنگی تمامعیار بدل شد.
انقلاب اسلامی ایران، با توجه به تجربه ضربه ایالات متحده آمریکا، در ساقط ساختن دولت ملی دکتر محمد مصدق و حمایت از دیکتاتوری پهلوی، از همان آغاز نسبت به این کشور بدگمان بود که این بیاعتمادی سرانجام خود را در اشغال سفارت آمریکا در تهران نشان داد که منجر به قطع روابط دو کشور شد. با وجود این، جمهوری اسلامی ایران هرگز در این ۴۸ سال، در رویارویی مستقیم با آمریکا، از خود استقبال و اشتیاق نشان نداد، بدون آنکه به برقراری روابط دو کشور هم روی خوش نشان دهد.
اسرائیل همواره با هرگونه عادیسازی روابط ایران و آمریکا مخالف بود و هنوز هم بر همان راهبرد هست و افتخار میکند که نهتنها آمریکا را وارد جنگ با ایران کرد، بلکه جنگ اعراب و اسرائیل را به جنگ بخشی از اعراب و ایران بدل ساخت.
از سوی مقابل هم، آمریکا در تجاوز صدام به ایران، پس از اشغال سفارت، جانب رژیم بعث را گرفت و تا زمانی که صدام به کویت تجاوز نکرد، متوجه اشتباه راهبردی خود نشد. آمریکا حتی در جریان مجازات صدام به فکر مهار ایران هم بود اما شکوه رأی ملت در دوم خرداد ۱۳۷۶ سبب تردید آمریکا در تجاوز به ایران شد. انتخابات، مشروعیت سیاسی حاکمیت ایران را تقویت کرد و مشروعیت جنگ با ایران را از بین میبرد، چون آن جنگ دیگر نه با یک حکومت، که با یک ملت بود؛ ملتی که به دولتش مشروعیت میداد. مشروعیتی که از انقلاب ریشه میگرفت و با اصلاحات تداوم مییافت .
از سوی دیگر، ظهور بنیادگرایی سنی در صورت القاعده -در ماجرای ۱۱سپتامبر با استقرار حکومت طالبان- آمریکا را متوجه جریان غربستیزی کرد که در برخورد با آن، ایران متحد طبیعی و ناگفته غرب بود. دشمنان مشترک مانند صدام، طالبان، القاعده و داعش، درنهایت میتوانستند بحران در روابط ایران و آمریکا را حل کنند و همکاریهای ایران و آمریکا در عراق پس از صدام، افغانستان پس از طالبان و نبرد با داعش، میتوانست کلید حل این بحران باشد. حتی پس از بهار عربی و تشکیل حکومتهای اخوانی (وابسته اخوانالمسلمین) در خاورمیانه، روشن شد که اسلام ایرانی، بسیار میانهروتر از اسلام سلفی است و به همین سبب حکومت شیعیان عراق، مجاهدین افغان (تأسیس جمهوری اسلامی افغانستان) و مشارکت شیعیان لبنان در حاکمیت ملی آن و مواردی دیگر از نفوذ منطقهای ایران در عمل برای جهان، میتوانست از بنیادگرایی سنی و سلفی مطلوبتر باشد و این بهترین فرصت برای جمهوری اسلامی ایران بود که در تداوم موازنه منفی و راهبرد نه شرقی – نه غربی بتواند به هژمونی مثبت خاورمیانه بدل شود و امنیت در منطقه رقم بخورد.
چهره خشن این بنیادگرایی در اپوزیسیون سوریه هم خود را نشان داد؛ اما انحصار مقاومت در سوریه به حفظ بشار اسد و بیتوجهی او به مشکلات داخلی (به بهانه دستهای خارجی)، سبب شد، استراتژی محور مقاومت آسیب ببیند و بهخصوص پس از ترور سپهبد شهید سلیمانی، با وقوع ماجرای هفتم اکتبر بهصورت دومینووار جنبشهای مقاومت در فلسطین و لبنان آسیب ببیند و با فروپاشی حکومت اسد، زنجیره آن گسسته شود و اسرائیل جنگ را به تهران بکشاند.
متأسفانه نحوه مدیریت رسانهای پرونده هستهای ایران در سال ۱۳۸۲ سبب شد با خبرچینی مجاهدین خلق و صهیونیستها، مرحله تازهای از ایرانهراسی در غرب شکل بگیرد و دو دهه مذاکرات با همه توفیقات نسبی در نهایت نتوانست، جلوی تحمیل جنگ را بگیرد.
ما در اینجا نمیخواهیم به ریشههای داخلی ناکامی مذاکرات بهخصوص در هشت سال ریاست محمود احمدینژاد بر دولت ایران بپردازیم و با نگاهی بدبینانه به طرح مسائلی چون انکار هولوکاست بنگریم و آن را به فرصتی فراختر واگذار میکنیم. فقط میدانیم حذف دلسوزانی چون آیتالله هاشمیرفسنجانی در انتخابات ۱۳۸۴ سبب شد، توافقاتی که در دولت اصلاحات بر سر پرونده هستهای صورت گرفته بود، نابود شود و با ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت سازمان ملل متحد، زمینه جنگ تحمیلی بعدی فراهم آید. تشدید اختلافات داخلی در سال ۱۳۸۸ با نقش منفی دولت وقت در برانگیختن طبقات اجتماعی و جناحهای سیاسی علیه هم درنهایت منجر به تضعیف «نظام» و «جامعه» سیاسی کشور شد و هرچند پس از آن دولت، با رأی ملت به دیپلماسی، دولتی دیپلمات شکل گرفت که برجام را برای عبور از بحران هستهای پدید آورد، اما درست در شرایطی که همهچیز مهیای صلح و توسعه میشد، اینبار چهرهای تندرو در آمریکا به قدرت رسید. با بدعهدی دونالد ترامپ، باز بحران هستهای بازگشت و از سال ۱۳۹۷ تا سال ۱۴۰۴ دو کشور در وضع «نه صلح، نه جنگ» قرار گرفتند. وضعی که ذاتاً ناپایدار بود و با وجود رأی دوباره ملت ایران در سال ۱۴۰۳ به دولتی اصلاحطلب و صلحطلب، بار دیگر با بازگشت دونالد ترامپ به ریاست جمهوری آمریکا، زمینه احیای برجام و صلح از بین رفت.
اکنون پس از چند سال وضعیت «نه جنگ، نه صلح» با عبور سرافرازانه ایران از دو جنگ و تجاوز در سال ۱۴۰۴ بار دیگر در تعلیقی تازه قرار داریم و آن وضعیت «هم جنگ، هم صلح» است که با وجود یادداشت تفاهم اسلامآباد این وضعیت مانع از پایان جنگ میشود.
ما با ستایش مقاومت حاکمیت، دولت و ملت ایران، ازجمله نیروهای مسلح ایران در دو جنگ ۱۲روزه و ۴۰روزه، دستیابی به یادداشت تفاهم اسلامآباد را تثبیت مقاومت و پیوند مبارزه و مذاکره و حفاظت از آن را یک ضرورت میدانیم. چنانکه اگر برجام از سوی ترامپ پاره نمیشد و در مجلس یازدهم و دولت سیزدهم فرصت احیای آن (همزمان با استقرار دولت بایدن) از کف نمیرفت، میتوانست مانع جنگهای سال ۱۴۰۴ شود.
جنگهای ۱۴۰۴ چون دفاع از ایران و مقاومت در برابر تجاوز بود، به یک معنا، منجی و فرصتی برای بازیابی مشروعیت سیاسی شد و آسیبشناسی بحرانهای داخلی مانند حوادث تلخ دیماه ۱۴۰۴ را اگر نه فراموش که موکول به شرایط ثبات سیاسی در برابر دشمن خارجی کرد. تقویت همبستگی ملی تنها دستاورد مثبت جنگها در کل جهان و تاریخ است. در این همبستگی، موشک همانقدر مهم است که رأی جمهور ملت.
بدون سلاح و بدون صلاح، نمیتوان از میهن پاسداری کرد. هیچگاه در ربع قرن گذشته به اندازه امروز سیاسیون و نظامیان ایران اینچنین همسو نبودهاند. آنان با هم در یک جبهه جنگیدند و پای یک میز، مذاکره کردهاند. پیوند نیروی مدنی (که در دولت و جامعه متبلور است) و نیروی نظامی (که در سپاه و ارتش جلوهگر است)، یک حاکمیت یگانه را میسازد که تنها اقلیتی کوچک بهاندازه یک رأی، چه در شورایعالی امنیت ملی، چه در صداوسیما و چه در کف خیابان و چه در صندوق رأی از میان صدها میدان هوادار صلح شرافتمندانه با آن مخالف است. این اقلیت البته حق حیات و مخالفت دارد، اما نباید بهجای اکثریت حرف بزند. وقتی رهبری جدید کشور به رأی اکثریت سیاستگذاران -بهخصوص منتخب ملت- احترام میگذارد، چرا نباید جناح اقلیت تابع اکثریت باشد؟ چرا باید رسانه ملی کشور در اختیار این اقلیت باشد؟ چرا رؤسای سه قوه باید در رسانه ملی محدود شوند؟
ما کارگزاران سازندگی ایران، با تأکید بر تقویت توان دفاع از کشور با سلاح، از موشک تا پدافند و ضرورت بازسازی ناوگان هوایی کشور و حفظ آمادگی دفاع از هر وجب آب و خاک ایران، بر ضرورت تبدیل آتشبس ناپایدار به صلح استوار تأکید میکنیم و ضمن ادای احترام به ظرفیتهای تاریخی و تمدنی جغرافیای سیاسی ایران در خلیج فارس و تنگه هرمز، معتقدیم دستگاه دیپلماسی کشور میتواند به توافقی شرافتمندانه برای حفظ این شریان و شاهرگ ژئوپلیتیک ایران در شرایط صلح برسد. باید به وزارت امور خارجه اعتماد کرد. باید به توصیههای دوستان ایران توجه کرد. باید به حسننیت میانجیهای مسلمان احترام گذاشت. حتی اعراب به قدرت بازدارندگی ایران پی بردهاند. نباید دستاوردهای مقاومت ایران را از دست داد. در بیان اهمیت تنگه هرمز، نه باید کوتاهی کنیم و نه با اغراق شعار دهیم.
استیلای نظامی و دیدهبانی راهبردی ایران، باید در مشورت با استادان حقوق بینالملل، به اتکای دریاسالاران ایران حفظ شود، اما مبادا با اتکا به مانورهای تبلیغاتی، باری بیش از واقعیت را به این تنفسگاه وطن تحمیل کنیم
استیلای نظامی و دیدهبانی راهبردی ایران، باید در مشورت با استادان حقوق بینالملل، به اتکای دریاسالاران ایران حفظ شود، اما مبادا با اتکا به مانورهای تبلیغاتی، باری بیش از واقعیت را به این تنفسگاه وطن تحمیل کنیم.
ما کارگزاران سازندگی ایران، پیوند رئیسجمهور و رئیس مجلس را بهعنوان پیوند دو جناح سیاسی و پیوند دو نیروی اجتماعی، نشانه بلوغ سیاسی کشور میدانیم و از رئیسجمهور محترم بهعنوان رئیس شورای عالی امنیت ملی میخواهیم، اجماع نیروهای کشوری و لشکری بر سر عبور از وضع «هم جنگ، هم صلح» را پاس بدارند و با قدرت نمایندگی کنند و با تقویت دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی -بهعنوان عقل منفصل نظام- نگذارند افراد یا احزاب یا رسانههای مغرض، به اختلاف مسئولان دامن بزنند. مهار خشم، حفظ خویشتنداری، وفای به عهد و پیمان، ابتکار عمل در تداوم اجماع ملی و جلوگیری از علنی شدن اختلافنظرها، یک ضرورت است که نهتنها بدخواهان داخلی، که بدخواهان خارجی را برای فروپاشی نهاد دولت در ایران مأیوس خواهد ساخت. دشمن که نتوانسته در میدان جنگ، نظام سیاسی ایران را سرنگون کند، حالا میخواهد در میدانهای سیاست با طرح شایعاتی مانند استعفای رئیسجمهور یا عزل رئیس مجلس از مذاکرات یا فشار بر وزیر امور خارجه و طرح توهماتی چون کودتا در درون نظام سیاسی، دولت را بهعنوان هسته سخت حاکمیت تضعیف کند. ما هشدار میدهیم که هرگونه تضعیف دولت چهاردهم در شرایط کنونی، ازجمله در سطح رئیسجمهور، بازی در زمین دشمن است. چون این دولت و رئیسجمهور منتخب ملت است که میتواند نماینده اکثریت ملت در صلحی پایدار باشد .
رسیدن به صلح برای تثبیت پیروزی در جنگی که موجودیت ایران را نشانه رفته بود، آنقدر مهم است که کم از جنگ و جهاد ندارد. برای پیروزی در جهاد با خصم، ما به جهاد با نفس نیاز داریم که کظم غیض، مقدمه آن است. توهین به رئیسجمهور یا رئیس مجلس و یا وزیر امور خارجه، در برابر معامله بزرگتری که این افراد با خدا و تاریخ و ایران میکنند، ناچیز است. بدیهی است، شناسایی عاملان و آمران این تعرضات از توان نهادهای امنیتی خارج نیست و رئیسجمهور باید از اختیارات قانونی خود برای مجازات این افراد استفاده کند و در رایزنی با مقامات دیگر حاکمیت، جلوی اعمال فشار و نفوذ این آمران را بگیرد و بهخصوص رویه رسانه ملی در ضریب دادن به این اقلیت را اصلاح کند.
حاکمیت نیز باید قدر و شکر این همدلی را بداند و بهجا آورد تا مانند حوادث پس از جنگ ۱۲روزه در فاجعهای چون دیماه گرفتار نشویم که چرخه «تحریم – اعتراض – جنگ» تکرار شود. این شرح صدر و کظم غیض، نهتنها باید در دولت که در همه حاکمیت و بهخصوص در نهادهای قضایی نسبت به شهروندان صورت گیرد و با زمانشناسی و آسیبشناسی بحرانهای اجتماعی، بهترین درمان برای دردهای ملت انتخاب شود، نه فوریترین واکنشها و مجازاتها.
جمهوری اسلامی ایران، بعد از این دفاع جانانه نظامی و کارآمدی اداری و تابآوری اجتماعی در جریان جنگ، به یک صلح پایدار و شرافتمندانه نیاز دارد تا بتواند از مردم وفادارش با بهبود شرایط اقتصادی و اجتماعی تقدیر کند و بر تورم و رکود و فقر غلبه کند. طبقه متوسط ایران با این شرایط اقتصادی، در شرف فروپاشی است و آنکه ایران را از فروپاشی نگه داشته است، همین طبقه، یعنی اکثریت مطلق جامعه است. در انقلاب اسلامی قرار بود، دوقطبی «طبقه محروم – طبقه مرفه» به بسط طبقه متوسط بدل شود و در دهههای ۷۰ و ۸۰ در دولتهای سازندگی و اصلاحات، با صلح و توسعه ایران وارد این شاهراه شدند؛ اما اکنون این طبقه متوسط است که به طبقه محروم میپیوندد. هدفگیری زیربناهای ساخته شده در دوران سازندگی و اصلاحات و برجام در صنایع فولاد و نفت و گاز و پتروشیمی و برق و راه و حتی هستهای و موشکی از سوی دشمن برای نابودی تمدن ایران است و نه فقط حکومت ایران.
برای حفظ تمدن، بهجز سلاح و حتی برای حفظ و توسعه سلاح، ما به صلحی نیاز داریم که به اندازه صلح حدیبیه به تقویت جامعه اسلامی منجر شود و نهتنها در یک جنگ محتمل به ما توان بازدارندگی بدهد، بلکه آنقدر بازدارندگی ایجاد کند که احتمال جنگ از بین برود. وضع «هم جنگ، هم صلح» نهتنها امکان سرمایهگذاری را از بین میبرد بلکه عمل جمعآوری سرمایه چه در مقیاس کارگاههای کوچک و چه در سطح اقتصاد کلان را ناممکن میکند.
حاکمیت نباید فراموش کند که میان مثلث «دولت- مقاومت- دیپلماسی» پیوندی راهبردی وجود دارد که نمیتوان هیچیک را بدون دیگری تصور کرد؛ بدون اداره درست اقتصاد و اجتماع و فرهنگ و صنعت کشور توسط دولت و تأمین هزینههای نظامی، امکان مقاومت و دفاع در برابر دشمن وجود ندارد و بدون مقاومت، دیپلماتهای ما نمیتوانند پای میز مذاکره از عزت ایران دفاع کنند. در جهت عکس هم، بدون دیپلماسی، دستاوردهای مقاومت بهبار نمینشیند و بدون قدرت بازدارندگی، دولت نمیتواند امنیت ملت را تأمین کند. هدف نهایی این هر سه فرآیند، حفظ و توسعه ایرانزمین بهعنوان وطن و خانه مشترک همه ایرانیان است و هر کاری که تمامیت ارضی، وحدت ملی و توسعه ملی ایران را تهدید کند، خلاف اهداف عالیه حکمرانی است. از اینرو ما پیشنهاد میکنیم؛ محوریت شورای امنیت ملی به ریاست رئیسجمهور که جامع قوای کشور است، در این شرایط شبهجنگی، حفظ شود و هیچ تصمیم راهبردی در باب جنگ و صلح بیرون از این نهاد اتخاذ نشود تا موازنه مقاومت و مذاکرات برقرار شود و آنگاه کشور از شرایط امنیتی، وارد مراحل عادی شود. این تأکید از آنروست که جریانهای شبهانقلابی و اولتراانقلابی و نوفرقانی، در حال جلو زدن از مسئولان قانونی کشورند و با دامن زدن به مطالبات رویایی، کشور را وارد مهلکه تازهای میکنند. تبعیت صداوسیما از مصوبات شورای عالی امنیت ملی در این زمینه، یک ضرورت فوری است.
با تداوم محاصره و تحریم، در تنهایی استراتژیک ایران، اقتصاد ایران از مرحله توسعه، عقبنشینی میکند و به اقتصاد معیشتی کوتاهمدتی تبدیل میشود که بهجای تولید، فقط به توزیع ارثیه پدری قادر است. حاکمیت و دولت بههیچوجه نباید خطر تورم سهرقمی را که در زمره اهداف دشمن است، نادیده بگیرند و در برابر فشار بر طبقه محروم و متوسط منفعل عمل کنند. و این ممکن نیست جز با بازگشت به صلح، سرمایهگذاری و توسعه. حاکمیت پیش از این در بیان اهداف تحریمهای ظالمانه کمکاری کرده است و بهنام اقتصاد مقاومتی، ابعاد این فشار غیرانسانی بر زندگی مردم را کمرنگ نشان داده است. تقویت تولید ملی، بدون توسعه تجارت و انتقال تکنولوژی و افزایش صادرات ناممکن است و این هر سه راهبرد اقتصادی نیازمند صلح و ثبات و آرامش است.
دو دهه تحریم و اکنون محاصره، درنهایت یک جنگ خاموش است که بهاندازه جنگ رسمی باید آن را افشا کرد، چون هدف نهایی آن، تسلیم ایران از طریق فشار بر مردم است. دشمن از این راه میخواهد جنگی بیپایان را بر ما تحمیل کند، تا اگر نمیتواند ما را شکست دهد، ما نیز هرگز نتوانیم او را شکست دهیم …
پیروزی نهایی اما نه در میدانهای جنگ که در میدانهای شهر است که آنچنان توسعهیافته باشد که فقر و فساد و تبعیض به حداقل خود برسد و عقل و عدل بر جهل و ظلم چیره باشد و مردم (همه مردم) در میدان (همه میدانها) باشند و با همه تفاوتها، داوری را به صندوق رأی بسپارند و مانند انتخابهایی که پس از همهپرسی ۱۲ فروردین ۱۳۵۸ کردند (از سال ۱۳۷۶ تا سال ۱۳۹۶) با مشارکت بالای ۷۰درصد واجدین شرایط در رقابتی واقعی میان نخبگان سیاسی در سال ۱۴۰۷ (نه زودتر و نه دیرتر) مجلس و دولت آینده را با رأیی بالا برگزینند. که این بهترین انتقام و بالاترین بازدارندگی برای ایران است. قصاص واقعی، حفظ، رشد و اقتدار ایران است. آن روز با سلاحها و اصلاحها هیچکس خواب حمله به ایران را نخواهد دید و این همان لحظهای است که ما برای همیشه از وضعیت «هم جنگ – هم صلح» خارج میشویم.
حزب کارگزاران سازندگی ایران
۱۱ مرداد ۱۴۰۵