۲۳:۲۷

۱۴۰۵/۰۸/۰۹

سایت آماده خبری

۲۳:۲۷

۱۴۰۵/۰۸/۰۹

پایگاه خبری آوای پورسینا

بمب اتم؛ رؤیای دیرینه تندروها یا کابوس آینده ایران؟ / نسخه کره شمالی شدن کشور چه هزینه و فایده‌ای دارد؟

به گزارش خبرنگار نگین حاشیه،

 میل عجیب برخی سیاسیون اعم از نمایندگان مجلس، ائمه جمعه و رسانه‌های اصولگرا به ساخت بمب اتم و تغییر دکترین هسته‌ای در روز‌های اخیر، بحثی را که سال‌ها در حاشیه محافل سیاسی جریان داشت را به تریبون‌های رسمی کشانده است. اصرار به این رویکرد در شرایط جنگی که به گفته تحلیلگران احتمال بروز دوباره درگیری‌های نظامی به مراتب بیش از یک توافق دقیقه نودی است، بررسی هزینه و فایده این ایده را ضروری می‌کند.

چه کسانی از ساخت بمب اتم می‌گویند؟

طی روز‌های اخیر، مجموعه‌ای از مواضع در مجلس، نماز جمعه، رسانه‌های نزدیک به جریان اصولگرا و حتی برخی محافل دانشگاهی مطرح شده که در مجموع از تلاش برای عادی‌سازی یک ایده پرده بر می دارد؛ تغییر دکترین هسته‌ای و عبور از سیاست فتوای رهبری مبنی بر حرام دانستن ساخت بمب اتم.

محمود نبویان، نماینده تندرو مجلس، از درخواست خود برای صدور مجوز ساخت بمب اتم سخن گفته، محمدجواد حاج‌علی‌اکبری، امام جمعه موقت تهران، این موضوع را «مطالبه ۷۰ درصد مردم» خوانده و احمد بخشایش اردستانی، عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس، حتی از ضرورت ساخت بمب پیش از خروج از پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای سخن گفته است. ابراهیم رضایی سخنگوی کمیسیون امنیت ملی مجلس هم مدعی شده «اگر امروز هسته‌ای شده بودیم به صورت تام و تمام، به نظرم مورد حمله قرار نمی‌گرفتیم.»

در سوی دیگر، ابراهیم متقی، استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران، روی آنتن تلویزیون از این ارزیابی دفاع کرده که اگر ایران به قدرت هسته‌ای تبدیل شده بود، جنگ علیه کشور شکل نمی‌گرفت و دونالد ترامپ ناچار بود با تهران از موضع متفاوتی برخورد کند. محمدجواد لاریجانی نیز ساخت بمب اتم را برای ایران به ساخت «اسباب‌بازی» تشبیه کرده است. هم‌زمان، روزنامه کیهان خواستار پایان دادن به شفافیت هسته‌ای و خروج از NPT شده و روزنامه قدس نیز نوشته است که فکر کردن به بمب اتم دیگر گزینه‌ای فانتزی نیست.

اظهاراتی از این قبیل که در روز‌های اخیر به شکل تصاعدی افزایش یافته این گمانه را تقویت می‌کند که قرار است زمینه سیاسی آماده سازی افکار عمومی برای تغییر یکی از مهم‌ترین خطوط سیاست خارجی و امنیتی کشور فراهم شود. علیرضا تقوی نیا، فعال رسانه‌ای اصولگرا در شبکه اجتماعی ایکس خاطره ای را بازگو کرده که به این گمانه دامن زده است. او گفته: «امشب که دیدم شبکه خبر می‌خواهد اذهان را به سمت لزوم ساخت بمب اتم سوق دهد، یاد سال‌ها قبل افتادم که قرار بود روی آنتن برم؛ یکی از سردبیر‌ها به من گفت: از شعام تذکر داده‌اند مبادا راجع به ساخت بمب اتم صحبتی شود. تغییر رویکرد امروز رسانه ملی نمیتواند بدون تایید سطوح عالی نظام باشد».

بمب اتم؛ بازدارندگی واقعی یا تصور ساده‌انگارانه از امنیت؟

استدلال اصلی موافقان ساخت سلاح هسته‌ای روشن است: کشوری که بمب اتم داشته باشد، هزینه حمله نظامی به خود را برای دشمن آن‌قدر بالا می‌برد که طرف مقابل از وارد کردن ضربه اول منصرف می‌شود. این استدلال به لحاظ نظری بی‌پایه نیست. تجربه جنگ سرد و رقابت هسته‌ای آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی نشان داد که توانایی وارد کردن خسارت غیرقابل تحمل به طرف مقابل می‌تواند در محاسبات نظامی و سیاسی قدرت‌های بزرگ نقش بازدارنده داشته باشد.

از همین منظر است که ابراهیم متقی معتقد است اگر ایران قابلیت هسته‌ای خود را به قدرت واقعی تبدیل کرده بود، احتمالاً جنگی علیه کشور شکل نمی‌گرفت. این نگاه در میان بخشی از مخالفان سیاست فعلی هسته‌ای نیز طرفدارانی دارد. آنها به تجربه کره شمالی اشاره می‌کنند و می‌گویند کشوری که توان هسته‌ای خود را تثبیت کرده، برخلاف کشور‌هایی که از این ابزار برخوردار نیستند، با احتیاط بیشتری از سوی آمریکا و متحدانش مواجه می‌شود.

اما مسئله اینجاست که بازدارندگی هسته‌ای یک رابطه ساده و یک‌طرفه نیست. داشتن بمب به‌تنهایی کافی نیست؛ کشور باید بتواند از آن در برابر حمله نخست محافظت کند، توان پاسخ متقابل خود را حفظ کند، سامانه‌های فرماندهی و کنترل قابل اطمینان داشته باشد و اطمینان دهد که در صورت حمله به آن، امکان وارد کردن خسارت جدی به مهاجم وجود خواهد داشت. در غیر این صورت، سلاح هسته‌ای ممکن است به جای آنکه دشمن را از حمله منصرف کند، او را به نابودی توان هسته‌ای کشور پیش از تکمیل و تثبیت آن ترغیب کند.

نکته مهم‌تر آن است که سلاح هسته‌ای لزوماً مانع انواع حملات نمی‌شود. قدرت‌های هسته‌ای نیز در معرض حملات محدود، عملیات خرابکارانه، جنگ سایبری، ترور، حملات متعارف و فشار‌های اقتصادی قرار دارند. نمونه آن هم اسرائیل است. در همین جنگ اخیر، بمب های اتمی اسرائیل مانع از هدف قرار گرفتن آنها توسط موشک های ایرانی نشده است.

این تفاوت برای ایران اهمیت ویژه‌ای دارد. تهدید‌های امنیتی کشور صرفاً به احتمال اشغال نظامی یا حمله زمینی محدود نمی‌شود. بخش مهمی از تهدید‌ها متوجه تأسیسات نظامی و هسته‌ای، زیرساخت‌های انرژی، شبکه‌های ارتباطی، اقتصاد و توانمندی‌های متعارف کشور است. حتی اگر بمب اتمی بتواند هزینه یک جنگ اتمی را افزایش دهد، نمی‌توان نتیجه گرفت که همه این تهدید‌ها از میان خواهند رفت.

خطرناک‌ترین مقطع؛ زمانی که بمب هنوز ساخته نشده است

یکی از مهم‌ترین ضعف‌های استدلال موافقان ساخت بمب اتم، نادیده گرفتن فاصله میان تصمیم سیاسی برای تولید سلاح و دستیابی به یک بازدارندگی هسته‌ای واقعی است. این فاصله می‌تواند خطرناک‌ترین مرحله برای ایران باشد.

کشوری که هنوز بمب عملیاتی و توان پاسخ هسته‌ای قابل اتکا ندارد، اما آشکارا تصمیم گرفته است به سمت ساخت آن حرکت کند، ممکن است در موقعیتی آسیب‌پذیرتر از گذشته قرار بگیرد. طرف مقابل می‌تواند چنین اقدامی را تهدیدی فوری علیه امنیت خود تلقی کند و به این نتیجه برسد که باید پیش از تکمیل برنامه، آن را متوقف کند. به همین دلیل، حرکت به سمت ساخت بمب لزوماً به معنای افزایش فوری قدرت بازدارندگی نیست؛ ممکن است در کوتاه‌مدت خطر حمله پیشگیرانه را افزایش دهد.

این نگرانی برای ایران اهمیت مضاعفی دارد. ایران طی سال‌های گذشته بار‌ها و بار‌ها بر صلح آمیز بودن برنامه هسته‌ای تاکید شده و آژانس انرژی اتمی نیز در بازدید‌های مکرر این موضوع را تایید کرد بود. اذعان به اینکه در پی ساخت بمب اتم هستیم، نه تنها اهرم بازدارنده نیست، بلکه مقدمه تهاجم‌های بیشتر و سنگین‌تر خواهد بود.

از بمب سنگرشکن تا کابوس استفاده از سلاح هسته‌ای تاکتیکی

نگرانی جدی‌تر زمانی شکل می‌گیرد که بحث از حملات متعارف به سناریو‌های غیرمتعارف کشیده شود. آمریکا علاوه بر تسلیحات متعارف از تسلیحات هسته‌ای با قابلیت نفوذ به زمین و مقابله با اهداف مستحکم زیرزمینی نیز برخوردار است. استفاده از بمب اتم تاکتیکی و حمله به کوه کلنگ که از قضا در هفته‌های اخیر بار‌ها مورد اشاره طرف آمریکایی قرار گرفته یکی از این سناریوهاست که در صورت اعلام رسمی تغییر دکترین ایران به سمت ساخت بمب اتم، احتمال اجرایی شدن آن بالاتر خواهد رفت. چرا که آمریکا برای دومین بمباران اتمی تاریخ، نیازی به توجیه افکار عمومی جهان نخواهد  داشت و ایران این توجیه را بی منت در اختیار آنها قرار داده است.

در چنین سناریویی، حتی استفاده محدود از یک سلاح هسته‌ای تاکتیکی می‌تواند پیامد‌هایی فراتر از یک هدف نظامی داشته باشد. آلودگی رادیواکتیو، تلفات انسانی، تخریب محیط زیست و خطر گسترش درگیری به سطحی غیرقابل کنترل، تنها بخشی از پیامد‌های احتمالی آن است. ایران نیز ناگزیر خواهد بود به چنین اقدامی پاسخ دهد و همین مسئله می‌تواند زنجیره‌ای از واکنش‌های نظامی را رقم بزند که مهار آن بسیار دشوار خواهد بود.

تجربه کره شمالی؛ بازدارندگی به چه قیمتی؟

یکی از پرتکرارترین استدلال‌های طرفداران تغییر دکترین هسته‌ای ایران، مقایسه وضعیت کشور با کره شمالی است. احمد بخشایش اردستانی صریحاً گفته است که برخورد آمریکا با کره شمالی به دلیل برخورداری این کشور از سلاح هسته‌ای متفاوت است. ابراهیم متقی نیز با اشاره به رفتار ترامپ، این برداشت را تقویت کرده که اگر ایران بمب اتم داشت، واشنگتن ناچار بود با تهران از موضع دیگری سخن بگوید.

این مقایسه بخشی از واقعیت را نشان می‌دهد، اما تمام واقعیت نیست. کره شمالی از زمان دستیابی به سلاح هسته‌ای توانسته است هزینه اقدام نظامی مستقیم علیه خود را افزایش دهد. آمریکا نیز با وجود اختلافات عمیق با پیونگ‌یانگ، در محاسبات خود احتمال واکنش هسته‌ای کره شمالی را در نظر می‌گیرد. این دستاورد را نمی‌توان انکار کرد. اما آیا این تمام چیزی است که باید از تجربه کره شمالی آموخت؟

کره شمالی در کنار برخورداری از بازدارندگی هسته‌ای، منزوی‌ترین کشور‌ جهان است. برنامه هسته‌ای و موشکی این کشور با قطعنامه‌های متعدد شورای امنیت، تحریم‌های گسترده و محدودیت‌های اقتصادی و تجاری همراه شده است. اقتصاد آن نیز با مشکلات ساختاری، محدودیت دسترسی به بازار‌های جهانی و وابستگی شدید به روابط محدود خارجی مواجه است.

مهم‌تر اینکه کره شمالی از نظر جغرافیایی و راهبردی با ایران تفاوت دارد. پیونگ‌یانگ در محیطی امنیتی قرار گرفته که چین و روسیه در آن نقش مهمی دارند و محاسبات قدرت‌های بزرگ درباره شبه‌جزیره کره را پیچیده می‌کنند. ایران نیز روابط راهبردی با برخی قدرت‌های شرقی دارد، اما این روابط به معنای برخورداری از تضمین دفاعی مشابه یک پیمان نظامی یا تعهد قطعی برای حمایت در صورت جنگ نیست. نمی‌توان فرض کرد که در صورت عبور ایران از آستانه هسته‌ای، چین و روسیه حاضر خواهند بود تمام هزینه‌های اقتصادی و امنیتی این تصمیم را به دوش بکشند. روسیه بارها نشان داده اصلی ترین مخالف هسته‌ای شدن ایران است.

از سوی دیگر، کره شمالی برای رسیدن به موقعیت کنونی، سال‌ها برنامه هسته‌ای خود را توسعه داد و در نهایت به مجموعه‌ای از تسلیحات، موشک‌ها و ظرفیت‌های عملیاتی دست یافت. حتی برخورداری از بمب نیز به معنای پایان تهدید‌ها علیه این کشور نبوده و همچنان با فشار‌های امنیتی، نظامی و اقتصادی مواجه است و بخش بزرگی از منابع کشور را صرف حفظ توان نظامی می‌کند.

مسئله اصلی ایران فقدان یک بمب نیست؛ مسئله، دشواری تبدیل ظرفیت‌های موجود به امنیت پایدار است

بنابراین، اگر قرار است کره شمالی الگوی ایران باشد، باید تمام بسته این تجربه را یک جا در نظر گرفت؛ نه فقط اینکه آمریکا به کشوری دارای بمب اتم حمله مستقیم نمی‌کند. پرسش این است که آیا جامعه ایران، با اقتصاد وابسته به تجارت خارجی، نیاز گسترده به سرمایه‌گذاری و توسعه زیرساخت‌ها و جمعیتی که خواهان بهبود کیفیت زندگی است، حاضر است بهای تبدیل شدن به کشوری با انزوای بلندمدت را بپردازد؟ آیا چنین مدلی اساساً با منافع توسعه‌ای ایران سازگار است؟

بمب اتم ایران چگونه یک مسابقه هسته‌ای در منطقه را کلید خواهد زد؟

یکی دیگر از هزینه‌هایی که در اظهارات طرفداران سلاح هسته‌ای کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد، واکنش کشور‌های منطقه است. ایران در خاورمیانه‌ای قرار دارد که برخلاف دوران جنگ سرد، روابط امنیتی آن به‌شدت پیچیده، متغیر و متأثر از رقابت‌های چندجانبه است. در چنین محیطی، دستیابی یک کشور به سلاح هسته‌ای یک اتفاق داخلی باقی نمی‌ماند.

عربستان سعودی یکی از نخستین کشور‌هایی است که درباره واکنش خود به هسته‌ای شدن ایران هشدار داده است. محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان، در مصاحبه‌ای با شبکه CBS در مارس ۲۰۱۸ به‌صراحت گفت اگر ایران بمب هسته‌ای تولید کند، ریاض نیز در سریع‌ترین زمان ممکن همین مسیر را دنبال خواهد کرد.

ترکیه نیز به‌عنوان یکی از قدرت‌های مهم منطقه، نمی‌تواند نسبت به تغییر موازنه راهبردی در همسایگی خود بی‌تفاوت بماند. مصر نیز ممکن است در صورت شکل‌گیری رقابت هسته‌ای منطقه‌ای، برای بازتعریف موقعیت امنیتی خود تحت فشار قرار گیرد. در چنین شرایطی، حتی کشور‌هایی که در ابتدا تمایلی به ساخت بمب ندارند، ممکن است برای حفظ موازنه به سمت توسعه ظرفیت‌های هسته‌ای نظامی یا دست‌کم افزایش توانایی‌های آستانه‌ای حرکت کنند.

نتیجه چنین روندی، لزوماً ایجاد یک بازدارندگی پایدار نیست. برعکس، افزایش تعداد بازیگران دارای سلاح هسته‌ای در منطقه‌ای که هنوز سازوکار‌های اعتمادسازی و ارتباطات امنیتی مؤثر در آن شکل نگرفته، احتمال سوءمحاسبه را بالا می‌برد. در محیطی که روابط سیاسی کشور‌ها با بحران‌های ناگهانی، درگیری‌های مستقیم و رقابت‌های امنیتی همراه است، خطای اطلاعاتی یا برداشت نادرست از نیت طرف مقابل می‌تواند عواقبی غیرقابل جبران داشته باشد. بنابراین، گسترش سلاح‌های هسته‌ای در منطقه ممکن است به جای ایجاد ثبات، تعداد بازیگرانی را افزایش دهد که می‌توانند در یک بحران، تهدیدی وجودی علیه یکدیگر ایجاد کنند.

خروج از NPT و یک نتیجه ساده

بخش دیگری از این پروژه سیاسی، خروج ایران از پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای است. احمد بخشایش اردستانی گفته است اگر قرار باشد دکترین هسته‌ای تغییر کند، ابتدا باید بمب ساخته شود و سپس ایران از NPT خارج شود. هم‌زمان، روزنامه کیهان نیز خواستار خروج از این پیمان و پایان دادن به شفافیت هسته‌ای شده است. یکی از نمایندگان مجلس نیز از ثبت ۱۰ طرح برای خروج از NPT خبر داده است.

اما خروج از این پیمان به معنای باز شدن بی‌هزینه مسیر ساخت بمب نیست. نکته مهم دیگری که در این بحث کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد، وضعیت مواد و تأسیسات هسته‌ای پس از خروج است. خروج از پیمان لزوماً به این معنا نیست که مواد و تجهیزات هسته‌ای تأمین‌شده برای مصارف صلح‌آمیز، بدون هیچ تعهد نظارتی و محدودیتی در اختیار کشور قرار می‌گیرند. در اسناد و پیشنهاد‌های مطرح‌شده در کنفرانس بازنگری NPT در سال ۲۰۱۵، بر ضرورت حفظ نظارت و تضمین استفاده صلح‌آمیز از مواد و تجهیزات هسته‌ای حتی در صورت خروج یک کشور تأکید شده است. این موضوع نشان می‌دهد که پایان عضویت در پیمان الزاماً به معنای پایان همه تعهدات و ترتیبات مرتبط با مواد هسته‌ای نیست.

به این ترتیب، خروج از NPT می‌تواند به‌سرعت زمینه اجماع سیاسی علیه ایران، افزایش فشار‌های دیپلماتیک، محدود شدن همکاری‌های هسته‌ای و تشدید محدودیت‌های اقتصادی را فراهم کند. مهم‌تر از همه، خروج از NPT این پیام را به جهان مخابره می‌کندکه ایران دیگر نمی‌خواهد در چارچوب قواعد بین‌المللی مربوط به عدم اشاعه فعالیت کند. حتی اگر مقام‌های کشور بگویند که هدف از این تصمیم صرفاً افزایش قدرت چانه‌زنی است، طرف‌های مقابل ممکن است آن را مقدمه‌ای برای حرکت به سمت تولید سلاح تلقی کنند. این برداشت به‌تنهایی می‌تواند محاسبات امنیتی آمریکا، اسرائیل و دیگر بازیگران را تغییر دهد.

اقتصاد ایران؛ چه کسی هزینه این اقتدار هسته‌ای را می‌پردازد؟

در محاسبه هزینه و فایده ساخت سلاح هسته‌ای، اقتصاد ایران را نمی‌توان از معادله حذف کرد. کشوری که با تورم مزمن، محدودیت دسترسی به منابع مالی، مشکلات سرمایه‌گذاری، فرسودگی زیرساخت‌ها و دشواری تجارت خارجی روبه‌رو است، برای عبور از یک بحران امنیتی به منابع بیشتری نیاز دارد، نه آنکه با تصمیم‌های پرهزینه، خود را در معرض بحران‌های تازه قرار دهد.

تغییر رسمی دکترین هسته‌ای و حرکت به سمت ساخت بمب می‌تواند محدودیت‌های موجود را تشدید کند. شرکت‌های خارجی با احتیاط بیشتری به همکاری با ایران نگاه خواهند کرد، هزینه مبادلات مالی افزایش خواهد یافت و سرمایه‌گذاری در بخش‌های انرژی، صنعت و فناوری با ریسک بیشتری همراه خواهد شد. حتی کشور‌هایی که با آمریکا اختلاف دارند، ممکن است برای جلوگیری از قرار گرفتن در معرض تحریم‌های ثانویه یا فشار‌های بین‌المللی، همکاری اقتصادی خود با ایران را محدود کنند.

در این میان، باید به تفاوت میان هزینه حکومت و هزینه جامعه نیز توجه کرد. تصمیم‌های راهبردی ممکن است در جلسات سیاسی و امنیتی گرفته شوند، اما آثار اقتصادی آنها در زندگی روزمره مردم ظاهر می‌شود. کاهش ارزش پول ملی، افزایش هزینه واردات، دشوارتر شدن تأمین مواد اولیه و تجهیزات صنعتی و محدود شدن فرصت‌های شغلی، هزینه‌هایی نیستند که تنها متوجه تصمیم‌گیرندگان باشند.

پرسش اساسی از موافقان ساخت بمب این است که آیا برای این هزینه‌ها نیز برنامه‌ای دارند؟ اگر قرار است ایران وارد دوره‌ای از تحریم‌های گسترده‌تر، محدودیت‌های تجاری و افزایش تنش نظامی شود، چه تضمینی وجود دارد که این مسیر امنیت و رفاه مردم را بیش از این به خطر نیندازد؟ آیا می‌توان از اقتدار ملی سخن گفت، اما هم‌زمان نسبت به فرسایش ظرفیت اقتصادی کشور و کوچک‌تر شدن امکان توسعه بی‌تفاوت بود؟

سلاح هسته‌ای نه غذا تولید می‌کند، نه زیرساخت فرسوده را بازسازی می‌کند و نه به‌تنهایی سرمایه‌گذاری و ثبات اقتصادی به همراه می‌آورد. حتی اگر بتواند بخشی از تهدید‌های نظامی را مهار کند، هزینه نگهداری، حفاظت و توسعه یک زرادخانه هسته‌ای نیز دائمی خواهد بود. این هزینه‌ها در شرایطی که کشور برای توسعه اقتصادی به منابع مالی و فناوری نیاز دارد، اهمیت مضاعف پیدا می‌کند.

فتوای رهبر شهید؛ اختلاف بر سر یک حکم یا تغییر یک راهبرد ملی؟

در کنار هزینه‌های نظامی و اقتصادی، موج اخیر اظهارات درباره ساخت بمب اتم، یک مسئله سیاسی و حقوقی مهم را نیز پیش کشیده است؛ نسبت این مطالبه با مواضع صریح رهبر شهید جمهوری اسلامی چیست؟

آیت‌الله علی خامنه‌ای نه‌تنها با استفاده از سلاح هسته‌ای، بلکه با تولید و نگهداری آن نیز مخالفت کرده بود. او در دیدار فرماندهان سپاه در شهریور ۱۳۹۲ گفته بود: «ما سلاح هسته‌ای را نه به‌خاطر زید و عمرو، نه به خاطر آمریکا و غیر آمریکا، به‌خاطر عقیده‌مان قبول نداریم؛ هیچ‌کس نباید داشته باشد.»

او در فروردین ۱۳۹۴ نیز سلاح هسته‌ای را برای ایران منشأ دردسر دانسته و تأکید کرده بود که موضع جمهوری اسلامی در این زمینه صرفاً یک ملاحظه سیاسی نیست، بلکه از مبانی شرعی و عقلی ناشی می‌شود. شعار معروف او در اجلاس جنبش عدم تعهد در سال ۱۳۹۱ نیز این بود: «انرژی هسته‌ای برای همه، و سلاح هسته‌ای برای هیچ‌کس».

با این حال، طی روز‌های اخیر تلاش‌هایی برای بازتعریف این مواضع و ایجاد امکان تغییر در دکترین هسته‌ای دیده می‌شود. روزنامه اصولگرای خراسان که از جمله رسانه‌های نزدیک به قالیباف است، در شماره امروز خود با استناد به برخی اظهارات رهبر شهید درباره ضرورت انجام اقدامات لازم برای مقابله با دشمن، احتمال تغییر دکترین هسته‌ای را مطرح کرده است. روزنامه اصولگرای قدس نیز ضمن تأکید بر پابرجا بودن فتوای پیشین، معتقد است گفت‌و‌گو درباره سلاح هسته‌ای و بررسی مصالح و مفاسد آن ممنوع نیست.

اسماعیل بقایی سخنگوی وزارت خارجه هم اخیرا در پاسخ به سوالی درباره احتمال خروج ایران از ان‌پی‌تی گفته بود «شما صاحب فتوا را ترور کردید، بعد می‌گویید نگران هستیم که در ایران درباره موضوع تسلیحات هسته‌ای صحبت شود».

البته گفت‌و‌گو درباره یک موضوع امنیتی و بررسی همه جوانب آن، به‌خودی‌خود ایرادی ندارد. اتفاقاً چنین تصمیمی باید در فضایی کارشناسی و با امکان طرح دیدگاه‌های مخالف و موافق بررسی شود. مسئله زمانی نگران‌کننده می‌شود که یک جریان سیاسی، پیش از انجام محاسبات جامع، نتیجه را مشخص کرده و تلاش کند از طریق تریبون‌های رسمی، تغییر دکترین را به مطالبه‌ای عمومی و اجتناب‌ناپذیر تبدیل کند.

اظهارات امام جمعه موقت تهران درباره حمایت ۷۰ درصدی مردم از تغییر دکترین هسته‌ای نیز از همین منظر نیازمند بررسی است. حاج‌علی‌اکبری در خطبه‌های دیروز این عدد را مطرح کرد، اما منبع نظرسنجی، روش نمونه‌گیری، جامعه آماری و پرسش دقیق آن را اعلام نکرد.

ایران به بازدارندگی نیاز دارد، نه قمار بر سر آینده کشور

موج اخیر اظهارات درباره ضرورت ساخت بمب اتم، بیش از آنکه یک برنامه جامع و کارشناسی برای افزایش امنیت ایران باشد، فعلاً مجموعه‌ای از پیشنهاد‌ها و فشار‌های سیاسی است که از تریبون‌های مختلف جریان رادیکال تکرار می‌شود. هنوز مشخص نیست این اظهارات تا چه اندازه با تصمیم واقعی در سطوح عالی حاکمیت ارتباط دارد.

در چنین شرایطی، نباید اجازه داد یک مطالبه سیاسی به‌سرعت به تصمیمی راهبردی تبدیل شود؛ تصمیمی که ممکن است پیامد‌های آن برای دهه‌ها بر زندگی نسل‌های آینده سایه بیندازد. ساخت سلاح هسته‌ای برخلاف یک موضع‌گیری سیاسی یا یک تصمیم مقطعی، مسیری است که می‌تواند ساختار روابط خارجی، اقتصاد، امنیت و حتی اولویت‌های توسعه‌ای کشور را برای مدت طولانی تغییر دهد.

ایران به بازدارندگی نیاز دارد و هیچ تحلیل واقع‌بینانه‌ای نمی‌تواند تهدید‌های نظامی علیه کشور را نادیده بگیرد. اما بازدارندگی زمانی موفق است که احتمال جنگ را کاهش دهد، نه اینکه کشور را در موقعیتی قرار دهد که برای رسیدن به آن ناچار شود خطر جنگی بزرگ‌تر را بپذیرد. اگر اعلام تصمیم برای ساخت بمب، بهانه حمله پیشگیرانه بدهد، اگر خروج از NPT به انزوای بیشتر منجر شود، اگر کشور‌های منطقه را به رقابت تسلیحاتی بکشاند و اگر هزینه‌های آن بر دوش جامعه‌ای قرار گیرد که همین حالا نیز با بحران‌های اقتصادی دست‌وپنجه نرم می‌کند، دیگر نمی‌توان صرفاً از اقتدار سخن گفت.

مسئله اصلی ایران فقدان یک بمب نیست؛ مسئله، دشواری تبدیل ظرفیت‌های موجود به امنیت پایدار است. کشوری که از توان علمی، منابع انسانی، موقعیت ژئوپلیتیک و ظرفیت‌های اقتصادی قابل توجه برخوردار است، برای حفظ جایگاه خود بیش از هر چیز به حکمرانی کارآمد، سیاست خارجی متوازن، بازسازی اعتماد عمومی و کاهش خطر درگیری نیاز دارد.

اصرار بر ساخت سلاح هسته‌ای بدون ارائه پاسخ روشن به هزینه‌های آن، ممکن است به جای حل مسئله امنیت ایران، مسئله‌ای بزرگ‌تر ایجاد کند. نمی‌توان به نام بازدارندگی، خطر نابودی زیرساخت‌ها، تشدید تحریم‌ها، مسابقه تسلیحاتی و احتمال یک فاجعه نظامی را نادیده گرفت. امنیت ملی را نمی‌توان با محاسبه‌ای تک‌بعدی و با این فرض که هرچه سلاح مخرب‌تر باشد، کشور امن‌تر خواهد شد، تعریف کرد.

در نهایت، پرسش اصلی از طرفداران بمب اتم این است که اگر قرار است برای جلوگیری از یک جنگ احتمالی، مسیری انتخاب شود که خود می‌تواند احتمال جنگ را افزایش دهد، اگر قرار است برای رهایی از تهدید خارجی، اقتصاد کشور بیش از پیش در معرض انزوا قرار گیرد و اگر قرار است برای ایجاد بازدارندگی، نسل‌های آینده هزینه یک رقابت هسته‌ای منطقه‌ای را بپردازند، دقیقاً کدام بخش از منافع ملی قرار است تأمین شود؟

ایران به قدرت نیاز دارد، اما قدرتی که امکان زندگی، توسعه و امنیت را افزایش دهد؛ نه تصمیمی که پیش از آنکه به سپر دفاعی تبدیل شود، کشور را در برابر تهدید‌های بزرگ‌تر قرار دهد. بمب اتم شاید در ذهن طرفدارانش نماد اقتدار باشد، اما بدون محاسبه دقیق هزینه‌ها و پیامدها، می‌تواند به یکی از پرهزینه‌ترین قمار‌های راهبردی تاریخ معاصر ایران تبدیل شود.

تصویر خبرنگار: مهدی چراغی سردبیرارشد
خبرنگار: مهدی چراغی سردبیرارشد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جستجو